
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فانی قریب.::من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم ...
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی ...
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناه ها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود
زخمه زخمی ترین فریاد، در چنگ سکوت از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ در گلوی چشم ها می ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگام در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود
چهل حدیث از حضرت امام علی بن ابی طالب (ع) |
چهل حدیث از حضرت رسول اکرم (ص) |
|
| چهل حدیث از امام حسن مجتبی (ع) | چهل حدیث از حضرت فاطمه زهرا (س) |
چهل حدیث از حضرت امام سجاد (ع) |
چهل حدیث از حضرت امام حسین (ع) |
|
| چهل حدیث از حضرت امام صادق (ع) | چهل حدیث از حضرت امام باقر (ع) |
چهل حدیث از حضرت امام رضا (ع) |
چهل حدیث از حضرت امام کاظم (ع) |
|
| چهل حدیث از حضرت امام هادی (ع) | چهل حدیث از حضرت امام جواد (ع) |
چهل حدیث از حضرت امام زمان (عج) |
چهل حدیث از حضرت امام عسگری (ع) |
|

سوال:
ختم صلوات که می گیرند چیست؟ و اصل برگزاری آن چگونه است؟
پاسخ:
یکی از مسائل
اسلامی، مسئله دعا است که گاهی با هدف رسیدن به خواسته ها انجام می گیرد،
اما باید بدانیم که برای رسیدن به هدف از طریق دعا، شرائطی وجود دارد.
گاهی یکی از شرائط آن است که ذکر یا دعای خاصی را باید به مقدار عددی معین
خواند تا نتیجه بخش باشد که از آن به دستور عددی تعبیر می شود. باید توجه
داشت که گرچه این اعمال از مستحبات شمرده می شوند اما برای حصول نتیجه سهل
انگاری در حفظ عدد ممنوع است؛ زیرا از امام صادق (ع) رسیده که فرموده است:
بدانید اسماء الله به منزلۀ گنجینه اند و عدد به منزلۀ محدودۀ آن، اگر
اندکی بیشتر و یا کمتر پا را پس و پیش بگذاری به گنج نخواهی رسید.[1]
صلوات
بر محمد و آل محمد دارای فضیلت فراوان است. و در فضیلت آن همین بس که
خداوند آن را از کارهای همیشگی خود و فرشتگان قلمداد می فرماید: «ان الله
و ملائکته یصلون علی النبی...».[2] و به مؤمنان نیز دستور می دهد که آن را
از برنامه های خویش قرار دهند، «... یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و
سلموا تسلیما».[3]
از کارآمدی صلوات این است که در اجابت دعا
نقش بسزایی دارد به طوری که گفته اند صلوات فرستادن بر محمد و آل او در
اول و آخر دعا باعث اجابت است.[4] و از امامان (ع) رسیده است که: در
ترازوی خدا چیزی سنگین تر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست.[5]
گاهی در تأثیر صلوات برای رسیدن به حاجت موارد زیر مطرح و نقش آفرین است:
1.
صلوات با صیغه و شکل خاص: مثلاً اگر کسی تصمیم دارد که قبل از مردن توفیق
دیدار حضرت مهدی (ع) را پیدا کند صلوات با این شکل را انجام دهد: «اللهم
صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم».[6]
2. گاهی عدد خاصی
مطرح است: مثلاً اگر کسی بخواهد به شصت حاجت برسد که سی تای آن حاجت
دنیایی و سی تای آن حاجت اخروی باشد صلوات فوق را صدبار بفرستد که عدد صد
نقش دارد، یعنی نباید کمتر و یا بیشتر باشد.[7]
در اینجا و
مانند آن است که کلمۀ «ختم صلوات» معنی پیدا می کند؛ یعنی صلوات فرستنده،
در صورتی ختم صلوات را انجام داده که یک دورۀ صلوات صدتایی را به پایان
رسانده باشد. در هر صورت بر اساس روایات فرستادن صلوات دارای ثمرات
فراوانی است که در بعضی روایات عدد خاصی معین شده است ولی در اکثر روایات
عدد خاصی معین نشده است و تعیین عدد خاص در اختیار انسان است که می تواند
به صورت نذر یا قسم، عدد خاصی را بر خود لازم و واجب نماید یا بدون آن به
صورت استحباب برای رسیدن به هدفی، تعداد معینی را انتخاب کند یا برای
ترویج آن در جامعه به صورت جلسه ای یا غیر آن به دیگران پیشنهاد کند، ولی
نکتۀ مهمی که باید در نظر داشت آن است که نباید این طرح ها موجب پایین
آوردن ارزش آن و سبکی صلوات و یا موجب ظهور و بروز بدعت ها در جامعه شود
یعنی نباید به گونه ای باشد که مسائل اهم و واجبات مهم تحت الشعاع قرار
گیرند و و فراموش شوند و یا موجب صرف هزینه های گزاف گردند.
------------ --------- --------- --------- -
[1] حسن زاده، حسن، نورعلی نور در ذکر وذاکر و مذکور، ص 52، ناشر: دار تشیع، چاپ ششم، سال 1376 ش.
[2] احزاب، 56.
[3] همان.
[4] ملکی تبریزی، میرزا جوادآقا، ترجمه المراقبات، ص 243، مترجم: ابراهیم محدث بندر ریکی، ناشر: دارالاخلاق، سال 1376.
[5] همان.
[6] قمی، عباس، مفاتیح الجنان، ص 35، ناشر: دار اسوه، بی تا، بی جا.
[7] همان.
مي ترسم از ان لحظه كه عمرم به سر آيد
مهتاب رخت بعد غروبم به در آيد
مي ترسم از آن دم كه بياي و نباشم
جان از بدنم رفته و عمرم به سر آيد

1- توجّه امام مهدى(علیه السلام) به شیعیان خویش
«إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ
لِمُراعاتِکُمْ، وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ، وَ لَوْ لا ذلِکَ لَنَزَلَ
بِکُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَکُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ
جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا.»:
ما در رعایت حال شما کوتاهى نمى کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده
ایم ، که اگر جز این بود گرفتارى ها به شما روى مىآورد و دشمنان، شما را
ریشه کن مى کردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانى کنید.
2- عمل صالح و تقرّب به اهل بیت(علیهم السلام)
«فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِء
مِنْکُمْ بِما یُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْیَتَجَنَّبْ ما
یُدْنیهِ مِنْ کَراهِیَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ امْرَأً یَبْغَتُهُ
فُجْأَةً حینَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا یُنْجیهِ مِنْ عِقابِنا
نَدَمٌ عَلى حَوْبَة.»:
هر یک از شما باید به آنچه که او را به دوستى ما نزدیک مى سازد،
عمل کند و از آنچه که خوشایند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزیند،
زیرا خداوند به طور ناگهانى انسان را مىگیرد، در وقتى که توبه برایش سودى
ندارد و پشیمانى او را از کیفر ما به خاطر گناهش نجات نمى دهد.
3- تسلیم در مقابل دستورهاى اهل بیت(علیهم السلام)
«فَاتَّقُوا اللّهَ، وَ سَلِّمُوا
لَنا، وَ رُدُّو الاَْمْرَ إِلَیْنا، فَعَلَیْنَا الاِْصْدارُ، کَما کانَ
مِنَّا الاِْیرادُ، وَ لا تَحاوَلُوا کَشْفَ ما غُطِّىَ عَنْکُمْ، وَ
اجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إِلَیْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ
الْواضِحَةِ.»:
از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و کارها را به ما واگذارید، بر ماست
که شما را از سرچشمه، سیراب برگردانیم، چنان که بردن شما به سرچشمه از ما
بود، در پى کشف آنچه از شما پوشیده شده نروید. مقصد خود را با دوستى ما بر
اساس راهى که روشن است به طرف ما قرار دهید.
4- تحقّق حتمى حقّ
«أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ
لِلْحَقِّ إِلاّ إِتْمامًا وَ لِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقًا، وَ هُوَ شاهِدٌ
عَلَىَّ بِما أَذْکُرُهُ.»:
خداوند مقدّر فرموده است که حقّ به مرحله نهایى و کمال خود برسد و باطل از بین رود، و او بر آنچه بیان نمودم گواه است.
5- خلقت هدفدار و هدایت پایدار
«إِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ
یَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثًا وَ لا أَهْمَلَهُمْ سُدًى بَلْ خَلَقَهُمْ
بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَسْماعًا وَ أَبْصارًا وَ قُلُوبًا وَ
أَلْبابًا ثُمَّ بَعَثَ إِلَیْهِمُ النَّبِیّینَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ
مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ، یَأْمُرُونَهُمْ بِطاعَتِهِ وَ یَنْهَوْنَهُمْ
عَنْ مَعْصِیَتِهِ وَ یُعَرِّفُونَهُمْ ما جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ
خالِقِهِمْ وَ دینِهِمْ وَ أَنـْزَلَ عَلَیْهِمْ کِتابًا، وَ بَعَثَ
إِلَیْهِمْ مَلائِکَةً یَأْتینَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مَنْ بَعَثَهُمْ
إِلَیْهِمْ بِالْفَضْلِ الَّذى جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَیْهِمْ.»:
خداوند متعال، خلق را بیهوده نیافریده و آنان را مهمل نگذاشته است،
بلکه آنان را به قدرتش آفریده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار
داده، آن گاه پیامبران را که مژده دهنده و ترساننده هستند به سویشان
برانگیخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانى اش جلوگیرى فرمایند و آنچه
را از امر خداوند و دینشان نمىدانند به آنها بفهمانند و بر آنان کتاب
فرستاد و به سویشان فرشتگان برانگیخت تا آنها میان خدا و پیامبران ـ به
واسطه تفضّلى که بر ایشان روا داشته ـ واسطه باشند.
6- ظهور حقّ
«إِذا أَذِنَ اللّهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْکُمْ.»:
هرگاه خداوند به ما اجازه دهد که سخن گوییم، حقّ ظاهر خواهد شد و باطل از میان خواهد رفت و خفقان از [سرِ] شما برطرف خواهد شد.
7- تفتیش ناروا
«مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ، وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ، وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشاطَ وَ مَنْ أَشاطَ فَقَدْ أَشْرَکَ.»:
حضرت مهدى(علیه السلام) در خصوص کسانى که در جستجوى او بوده اند تا
به حاکم جور تحویلش دهند فرموده است: آن که بکاود، بجوید و آن که بجوید
دلالت دهد و آن که دلالت دهد به هدف رسد و هر که [در مورد من] چنین کند،
شرک ورزیده است.
8- ظهور حقّ به اذن حقّ
«فَلا ظُهُورَ إِلاّ بَعْدَ إِذْنِ
اللّهِ تَعالى ذِکْرُهُ وَ ذلِکَ بَعْدَ طُولِ الاَْمَدِ وَ قَسْوَةِ
الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الاَْرْضِ جَوْرًا.»:
ظهورىنیست، مگر به اجازه خداوندمتعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگیر شدن زمین از جور و ستم.
9- مدّعیان دروغگو
«سَیَأْتى إلى شیعَتى مَنْ
یَدَّعِى المُشاهَدَةَ. أَلا فَمَنِ ادَّعَى المُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ
السُّفْیانى وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَذّابٌ مُفْتَر وَ لا حَوْلَ وَ لا
قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیم.»:
آگاه باشید به زودى کسانى ادّعاى مشاهده (نیابت خاصّه) مرا خواهند
کرد. آگاه باشید هر کس قبل از «خروج سفیانى» و شنیدن صداى آسمانى، ادّعاى
مشاهده مرا کند دروغگو و افترا زننده است; حرکت و نیرویى جز به خداى بزرگ
نیست.
10- دنیا در سراشیبى زوال
«إِنَّ الدُّنْیا قَدْ دَنا
فَناؤُها وَ زَوالُها وَ أَذِنَتْ بِالْوِداعِ وَ إِنّى أَدْعُوکُمْ إِلَى
اللّهِ وَ رَسُولِهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ الْعَمَلِ بِکِتابِهِ وَ
إِماتَةِ الْباطِلِ وَ إِحْیاءِ السُّنَّةِ.»:
دنیا فنا و زوالش نزدیک گردیده و در حال وداع است، و من شما را به
سوى خدا و پیامبرش ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ و عمل به قرآنش و
میراندن باطل و زنده کردن سنّت، دعوت مى کنم.
11- ذخیره بزرگ
«أَنَا بَقِیَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ
ذَخیرَةٌ مِنْ نُوح وَ مُصْطَفى مِنْ إِبْراهیمَ وَ صَفْوَة مِنْ
مُحَمَّد(صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِمْ أَجْمَعینَ).»:
من باقیمانده از آدم و ذخیره نوح و برگزیده ابراهیم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگى آنان باد) هستم.
12- حجّت خدا
«زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللّهِ داحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنا فِى الْکَلامِ لَزالَ الشَّکُّ.»:
ستمگران پنداشتند که حجّت خدا از بین رفته است، در حالى که اگر به
ما اجازه سخن گفتن داده مىشد، هر آینه تمام شکّ ها را از بین مى بردیم.



بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم کن لوليک الحجة ابن الحسن صلواتک عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فيها طويلا
******************************
***************************************************************
دلداده وصل به دعای همه دوستان نیازمند است
التماس دعا
فضيلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسينى است، براى هيچ تربتى و قطعه اى از قطعات زمين نيست. خاك كربلا قطعه اى از بهشت است كه خداوند قادر متعال به واسطه ی قدردانى از يك فداكار در راه دين كه تمام هستى خود را فدا كرده، در آن خاك، بركت و فضيلت و شفا قرار داده است.

ماه میلاد سه پرچم دار عشق
دلبر و دلداده و دلدار عشق
ماه میلاد سه ماه عالمین
سید سجاد و عباس و حسین(ع)
سه نور آمد به عالم پر ز احساس
معطر هر سه از عطر گل یاس
سه نور تابناک آسمانی
حسین بن علی ، سجاد و عباس
دامن علقمه را عطر گل یاس یکی است
قمر بنی هاشمیان در همه ناس یکی است
سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب
نام زیبای اباصالح و عباس یکی است
شعبان شد و پیک عشق از راه آمد
عطر نفس بقیه الله آمد
با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین
یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد
شعبان بهانه ای است برای دوستی با خدا ، لحظه هایت سرشار از این دوستی باد.
خدایا !
تو آنچنانی که من دوست دارم...
پس مرا آنچنان کن که تو دوست داری
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه امین
کاش می شد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد
کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد


صاحب كتاب درالیمین در تفسیر این آیه مباركه از قرآن كریم "فتلقی آدم من ربه كلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم" می فرماید: خلاصه معنی چنان است كه آدم (ع) در ساق عرش كلمه چند نگریست، جبرئیل او را بیاموخت كه بدان كلمات كه اسماء پیغمبر و آل پیغمبر بود پناهنده شود و بدین گونه سخن كند:
قال: "یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمه، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منك الاحسان."
خدا را بدین كلمات سوگند داد، چون به نام حسین(ع) رسید آتش از قلبش برانگیخت و آب از چشمش بریخت. گفت: ای جبرئیل، چه شد كه در ذكر پنجم قلب من بشكافت و اشک من جاری شد؟ جبرئیل گفت: این فرزند تو به مصیبتی بزرگ مبتلا شود كه همه مصیبتها در نزد او كوچك باشد. گفت ای برادر آن چه مصیبتی است؟
قال: یقتل عطشاناً غریباً وحیداً فریداً، لیس له ناصر ولا معین و لو تراه یا آدم و هو یقول وا عطشاه وا قله ناصراه حتی یحول العطش بینه و بین السماء كالدخان فلم یجبه احد الا بالسیوف و شرب الحتوف، فیذبح ذبح الشاه من قفاه و ینهب رحله اعدائه و تشهر رؤسهم، هو و انصاره فی البلدان و معهم النسوان، كذالك سبق فی علم الواحد المنان.
گفت: كشته می شود در حالتی كه تشنه باشد و بی كس باشد و تنها و فرید باشد و او را ناصری و معینی نباشد. ای آدم، اگر او را ببینی در حالتی كه می گوید: "وا عطشاه وا قله ناصراه" تا گاهی كه از تشنگی چشمش چنان تاریك می شود كه آسمان را نتواند دید و هیچ كس او را جواب نگوید الا با زبان شمشیر و شراب مرگ . پس، او را میكشند چنانكه گوسفند را از قفا سر میبرند، و احمال و اثقال او را دشمنان او به نهب و غارت می برند و سر او و اصحاب او را بر سنان - نیزهها - می كنند و در شهرها می گردانند و اهلبیت او را اسیر می گیرند. و این صورتی است كه از پیش به علم خداوند واحد برگذشته است.
چون این سخن به پایان رفت آدم و جبرئیل چون زن بچه مرده گریستند.
هنگامی كه حضرت نوح(ع) بر كشتی سوار شد و روی زمین را گردش نمود و به زمین كربلا رسید، زمین كربلا كشتی او را نگاه داشت. حضرت نوح از خطر غرق شدن ترسان شد و گفت:
الهی طفت جمیع الدنیا و ما اصابنی فزع مثل ما اصابنی فی هذه الارض؛ پروردگارا، من جمیع دنیا را گردش كردم و در هیچ موضعی نظیر این زمین خوفناك ندیدم .
فنزل جبرئیل و قال: " یا نوح فی هذا الموضع یقتل الحسین سبط محمد(ص) خاتم الانبیاء وابن خاتم الاوصیاء؛ در این موقع جبرئیل نازل شد و گفت: اینجا مكانی است كه سبط خاتم انبیاء و فرزند خاتم اوصیاء كشته خواهد شد .
نوح گفت: قاتل او كیست؟
جبرئیل گفت: قاتل او كسی است كه اهل هفت آسمان و زمین او را لعنت می كنند .
پس، لعنت كرد او را نوح چهار مرتبه. پس كشتی حركت كرد تا كوهی ظاهر شد و بر آن قرار گرفت.
هنگامی كه گذر حضرت ابراهیم(ع) به كربلا افتاد و به قتلگاه امام حسین(ع) رسید اسبش به رو درآمد. آن حضرت از بالای اسب بر زمین افتاد، سرش شكست و خون جاری شد. زبان به استغفار گشود و گفت: پروردگارا، آیا از من گناهی صادر شده است؟
جبرئیل نازل شد و گفت: گناهی از تو سر نزده بلكه در این مكان سبط خاتم انبیاء شهید خواهد شد و خون تو به موافقت خون او جاری گردید.
حضرت ابراهیم گفت: قاتل او كه خواهد بود؟
گفت: آن كسی است كه اهل آسمانها و زمین او را لعنت خواهند كرد.
روایت شده موقعی كه حضرت موسی(ع) با یوشع بن نون به زمین كربلا عبور كردند بند نعل حضرت موسی (ع) پاره شد و خاری به پای آن بزرگوار خلید و خون جاری شد. گفت: پروردگارا، مگر چه گناهی از من صادر شده كه بدین كیفر گرفتار شدم؟
فاوحی الیه ان هنا یقتل الحسین(ع) و هنا یسفك دمه فسال دمك موافقه لدمه.
خطاب رسید: خون حسین(ع) در این موضع ریخته خواهد شد. خون تو نیز برای این كه با خون آن حضرت موافقت كند جاری گردید.
موسی(ع) گفت: حسین كیست؟
خطاب رسید: حسین سبط محمد مصطفی و فرزند علی مرتضی است.
موسی گفت: كشنده آن حضرت كیست؟
وحی شد: كشنده او كسی است كه ماهیان دریا و وحوش صحرا و پرندگان هوا او را لعنت خواهند كرد.
موسی (ع) هم بر یزید لعنت كرد .
مروی است كه سلیمان(ع) بر بساط خویش جای داشت و در هوا عبور می كرد. ناگاه روزی از زمین كربلا خواست درگذرد، باد بساط او را به دوران انداخت، چنان كه سلیمان بیمناك شد تا مبادا او را به خاك افكند. در این وقت باد از وزیدن بایستاد و بساط او به خاك در افتاد .
فقال سلیمان للریح لم سكنت؟ فقالت ان هنا یقتل الحسین(ع) .
فرمود: ای باد تو را چه افتاد كه ساكن گشتی؟ گفت: مقتل حسین بن علی اینجاست.
سلیمان گفت: كشنده او چه كسی است؟
گفت: لعین اهل سماوات و الارض، یزید.
پس سلیمان دست برداشت و او را لعن فرستاد و به دعای بد یاد كرد. در این وقت جن و انس ایمن گشتند و باد وزیدن گرفت و بساط طریق سلامت سپرد.
مولایمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در پاسخ سعدبن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی می فرماید: حضرت زكریا از پروردگارش درخواست نمود كه اسامی پنج تن را به او بیاموزد. جبرئیل(ع) بر او نازل شد و آنها را به او آموخت. هر گاه كه زكریا اسم محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) را میبرد اندوهش برطرف میشد، ولی همین كه اسم حسین(ع) را می برد بغض گلویش را می فشرد و نفسش به شماره می افتاد و گریه اش می گرفت. روزی گفت: خداوندا، چه سری دارد كه هر گاه اسم چهار نفر از اینان را میبرم غم و اندوهم برطرف می شود و خاطرم تسكین می یابد، ولی هنگام نام بردن از حسین(ع) اشكم جاری و آه و ناله ام بلند می شود؟
خداوند متعال داستان حسین(ع) را به او خبر داد و فرمود: (كهیعص) .
كاف اسم كربلا، هاء هلاكت خاندان پیامبر(ص)، یاء یزید كه به حسین(ع) ظلم و ستم نمود، عین اشاره به عطش و تشنگی حسین(ع) و صاد صبر اوست .
زكریا كه این مطالب را شنید سه روز از مسجدش بیرون نرفت و دستور داد كسی بر او وارد نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذكر مصیبت او این عبارت بود: خداوندا، آیا بهترین آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده میشود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه آنان فرود می آید؟
در خبر است كه عیسی(ع) را با حواریون گذر به اراضی كربلا افتاد، ناگاه شیری را نگریستند كه طریق را بر روندگان مسدود ساخته بود. شیر به سوی عیسی(ع) پیش آمد و فرمود:
انی لم ادع لكم الطریق حتی تلعنوا یزید قاتل الحسین (ع) .
نمی گذارم شما درگذرید الا آن كه یزید را كه كشنده حسین(ع) است لعن كنید.
عیسی فرمود: حسین كیست؟
قال: سبط محمد النبی الامی و ابن علی الولی ؛ سبط پیامبر و فرزند علی ولی الله است .
عیسی (ع) پرسید: قاتل او كیست؟
گفت قاتل او یزید ملعون است كه وحوش بیابانها و درندگان صحراها خاصه روزهای عاشورا او را لعن كنند .
پس عیسی دست برداشت و لعن كرد بر یزید و نفرین فرستاد بر او. در این وقت شیر از طریق كناری رفت و حواریون ایمن شدند و به جانب مقصود عبور كردند .
ابوبصیر گوید امام صادق(ع) فرمود: جبرئیل بر رسول خدا(ص) فرود آمد. در آن هنگام حسین(ع) نزد حضرتش به بازی مشغول بود. پس جبرئیل او را آگاه ساخت كه امتش این فرزند را می كشند. رسول خدا(ص) گریست و سپس جبرئیل عرض كرد: آیا تربتی را كه بر روی آن كشته می شود به شما نشان دهم؟
امام ادامه دادند: ناگاه فاصله میان محل نشستن رسول خدا(ص) و قتلگاه حسین(ع) در زمین فرو رفت، به طوری كه دو مكان به هم متصل شدند و جبرئیل مشتی از آن خاك برگرفت. سپس در كمتر از یك چشم بر هم زدن دو مكان از هم دور شدند و به حالت اول خود بازگشتند. سپس جبرئیل خارج شد در حالی كه می فرمود: خوشا به حال تو ای خاك و خوشا به حال آن كه در اطراف تو كشته می شود.
البته گفتنی است در این زمینه روایات دیگری نیز درباره سایر پیامبران مانند حضرت اسماعیل موجود است كه طالبان میتوانند به بحارالانوار مرحوم شیخ محمدباقر مجلسی (ره) ، جلد 44 و كتاب خصائص الحسینیه، مراجعه نماید .
و حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليهامبارك باد

فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر
پیغمبر اكرم و از دوشیزگان ممتاز عصر خویش بود. پدر و مادرش از اصیل ترین
و شریف ترین خانواده های قریش بودند. از حیث جمال ظاهری و كمالات معنوی و
اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می برد. و به عالیترین كمالات انسانی
آراسته بود. شخصیت و عظمت پیامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا می
رفت و قدرت و شوكت او زیادتر می شد به همین علت دختر عزیزش زهرا (علیها
السلام) همواره مورد توجه بزرگان قریش و رجال با شخصیت و ثروتمند قرار
داشت هر از چندگاه از او خواستگاری می كردند اما پیامبر با خواستگاران
طوری رفتار می كرد كه می پنداشتند مورد غضب پیامبر قرار گرفته اند.
رسول خدا فاطمه را برای علی
(علیه السلام) نگاه داشته بود و مایل بود از جانب او پیشنهاد شود. پیامبر
از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.
پیشنهاد به علی:
اصحاب رسول خدا احساس كرده
بودند كه پیغمبر اكرم تمایل دارد فاطمه (علیها السلام) را با علی پیوند
ازدواج دهد، ولی از جانب علی پیشنهادی نمی شد. یك روز عمر و ابوبكر و سعد
بن معاذ و گروهی دیگر كه پیامبر تقاضای ازدواج آنها را رد كرده بود در
مسجد گرد آمده بودند و از هر دری سخن می گفتند. در این بین سخن از فاطمه
به میان آمد. ابوبكر گفت: مدتی است كه اعیان و اشراف عرب فاطمه
علیهاالسلام را خواستگاری می نمایند اما پیغمبر اكرم پیشنهاد احدی را
نپذیرفته و در جوابشان می فرماید: تعیین همسر فاطمه با خداست.برای همه
روشن بود كه خدا وپیغمبر، فاطمه را برای علی علیه السلام نگاهداشته اند.
سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضرید به اتفاق هم نزد علی برویم و
جریان را برایش تشریح كنیم و اگر به ازدواج مایل بود همراهیش كنیم؟! آنها
از این پیشنهاد استقبال و او را در این كار تشویق كردند.
سلمان فارسی می گوید: عمر و
ابوبكر و سعد بن معاذ بدین قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت
شتافتند.علی (ع) فرمود: از كجا می آیید و به چه منظور اینجا آمده اید؟
ابوبكر گفت: یا علی تو در تمام كمالات بر سایرین برتری داری، و از موقعیت
خود و علاقه ایكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهی. اشراف و بزرگان قریش
برای خواستگاری فاطمه علیها السلام آمده اند ولی پیغمبر صلی الله علیه
وآله دست رد به سینه همه زده و تعیین همسر فاطمه را به دستور خدا حواله
داده است. گمان می كنم خدا و رسول، فاطمه را برای تو گذاشته اند. و شخص
دیگری قابلیت این افتخار را ندارد.








آمدم تا برايت بگويم
رازهاى بزرگ دلم را
بر ضريحت دخيلى ببندم
تا كنى چاره اى مشكلم را
آمدم با دلى تنگ و خسته
تا به پاى ضريحت بميرم
يا كه اى ضامن آهو از تو
حاجتم را اجابت بگيرم
حاجتم سبز چون روح جنگل
حاجتم پاك و ساده چو درياست
حاجتم آرزويى بزرگ است
حاجتم مثل يك خواب زيباست
من كويرى عطشناك و خشكم
من بلد نيستم راه دريا
تو بيا و نشانم ده از لطف
سرزمينى كه سبز است و زيبا
يا شبى كه پر از غصه هستم
يك ستاره شود ميهمانم
من ز دردم برايش بگويم
او شود همدم و همزبانم
آمدم با دلى تنگ و خسته
بغض هم بر گلويم نشسته
خواستم حاجتم را بگويم
حرف من در زبانم شكسته















