و لقد ترکناها آیة فهل من مدّکر(سوره قمر، آیه 15)
"و ما آن کشتی را محفوظ داشتیم تا آیت عبرت شود، پس کیست که پند گیرد؟" 



پنج تن

معنای‌ این‌ حروف‌ و کلمات‌ بدین‌ شرح‌ است‌: 

توسّل‌ حضرت‌ نوح‌ به‌ پنج‌ تن‌ علیهم‌ السّلام‌ و أسامی‌ آنها بر کشتی‌   «ای‌ خدای‌ من‌! و ای‌ یاور من‌!  به‌ رحمت‌ و کرمت‌ مرا یاری‌ نما!  و به‌ پاس‌ خاطر این‌ نفوس‌ مقدّسه‌: 

 مُحمّد 

  إیلیا (علیّ)  

شَبَر (حَسَن‌) 

 شُبَیْر (حُسَین‌) 

 فاطِمَه‌ 

 آنان‌ که‌ همه‌ بزرگان‌ و گرامی‌اند 

 جهان‌ به‌ برکت‌ آنها برپاست‌. 

 به‌ احترام‌ نام‌ آنها مرا یاری‌ کن‌! 

 تنها توئی‌ که‌ میتوانی‌ مرا به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ کنی‌!» 

(کلیپی از استاد رائفی پور)


پنج تن



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 | 10:50 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |


امام صادق (علیه السلام): به مسمع بن عبدالملک فرمودند:

آیا مصائب آن جناب(امام حسین (علیه السلام)) را یاد میکنی؟

عرض کرد:بلی والله مصائب ایشان را یاد کرده و گریه میکنم

فرمودند:

ای مسمع آگاه باش که خواهی دید در وقت مردن پدران مرا که به ملک الموت وصیت تورا میکنند که سبب روشنی چشم تو باشد

همچنین فرمودند:

ای مسمع گریه بر احوالات حسین (علیه السلام) سبب میشود ملک الموت بر تو مهربان تر از مادر گردد.

منبع:بحار الانوار،ج 44،ص 289



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 | 10:46 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |


فضیلت و خواص سوره مزمل

فضیلت و خواص سوره مزمل
سوره مزمل هفتاد و سومین سوره قرآن کریم است که مکی  است و ۲۰ آیه دارد.
محورهای مورد بحث در این سوره:
-دعوت پیامبر اسلام به قیام شبانه برای عبادت و تلاوت قرآن
-دعوت او به صبر و شکیبائی و مقاومت و مدارا با مخالفان
-بحث‌هایی پیرامون معاد، و ارسال موسی بن عمران به سوی فرعون
-تخفیف دستورات شدید آغاز سوره به خاطر گرفتاری‌های مسلمانان
-دعوت به تلاوت قرآن، و خواندن نماز و دادن زکات و انفاق در راه خدا و استغفار
فضیلت و خواص سوره مزمل :
حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در فضیلت این سوره فرموده اند: هر کس سوره مزمل را قرائت نماید سختی های دنیا و اخرت از او دفع می شود.۱
در سخنی از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است: هر کس سوره مزمل را در نماز عشای خود در آخر شب بخواند شب و روز به عنوان دو شاهد به همراه این سوره به نفع قاری این سوره شهادت می دهند و خداوند به او زندگی پاک داده و با مرگ پاک از دنیا می رود.۲
از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است: هر کس سوره مزمل را قرائت نماید اجری همانند کسی که در راه خداوند بندگانی را به تعداد جنیان و شیاطین آزاد کند اعطا می شود. و سختی دنیا و آخرت از او برداشته می شود و هر کس بر قرائت این سوره مداومت ورزد رسول خدا را در خواب خواهد دید.و می تواند آنچه دلش می خواهد از ایشان درخواست نماید.۳
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده : … هر کس این سوره را در شب جمعه صد بار بخواند خداوند صد گناه از او می آمرزد و هزار حسنه به وی عطا می کند. ۴
در بیان فضیلت سوره ها باید این نکته را همیشه مد نظر داشته باشید که این اجر و ثواب برای تفکر و تدبر و به کار گیری قرآن و دستورات سوره خاص در زندگی است نه اینکه شما با خواندن یک سوره آن هم بدون هیچ تدبری همه پاداشی را که برای قرائت آن در نظر گرفته شده دریافت کنید .
در سخنی از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است: هر کس سوره مزمل را در نماز عشای خود در آخر شب بخواند شب و روز به عنوان دو شاهد به همراه این سوره به نفع قاری این سوره شهادت می دهند و خداوند به او زندگی پاک داده و با مرگ پاک از دنیا می رود
آثار و برکات سوره
۱) آشتی میان زن و شوهر
اگر این سوره را در میان زن و شوهر ناسازگاری سه بار به شربت بخواند و به آن دو بیاشامند دوستدار یکدیگر و مهربان شوند. ۵
۲) پیدا شدن گمشده
…هر کس چیزی را گم کرده باشد ۱۰ روز هر روز ۱ بار سوره مزمل را بخواند به یاری خداوند پیدا شود..۶
۳) برای فرزند دار شدن
…اگر کسی را فرزندی نباشد زن و شوهر هر دو روزه بگیرند و وقت افطار غسل کنند و ۱ بار سوره مبارکه مزمل را برآب بخوانند و از آن آب بخورند، فرزند حاصل می شود… ۷
۴) ادای قرض
…هر کس قرض دار باشد بعد از نماز در خواندن این سوره مداومت نماید قرض او ادا می شود… ۸
۵) وسعت رزق و روزی
…اگر کسی تنگ روزی باشد سوره مزمل را هر روز تا ۴۰ روز، روزی ۱ بار بخواند روزیش زیاد شود… ۹
از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است: هر کس سوره مزمل را قرائت نماید اجری همانند کسی که در راه خداوند بندگانی را به تعداد جنیان و شیاطین آزاد کند اعطا می شود.و سختی دنیا و آخرت از او برداشته می شود و هر کس بر قرائت این سوره مداومت ورزد رسول خدا را در خواب خواهد دید.و می تواند آنچه دلش می خواهد از ایشان درخواست نماید
۶) باطل کردن سحر
…اگر کسی را سحر کرده باشند روز یکشنبه این سوره را بنویسد و بشویند و کسی که سحر شده از آن آب بیاشامد سحر او باطل می شود… ۱۰
۷ )درمان درد
…سوره مزمل را بر بادام تلخ بخوانند و بر کسی که درد اندام دارد بمالند بیمار صحت می یابد… ۱۱
ختم مجرب
جهت رفع کلیه حاجات ختم زیر را بجا آورید:
۱۱ روز هر روز ۱۱ بار بعد از نماز صبح این سوره را بخواند و بعد از ۱۱ بار، ۱۱ بار این دعا را بخواند:
«یا مُسَبّبْ سَبّب یا مُفَتّح فَتّح یا مُفَرّجْ فَرِّجْ یا مدبر دبر، یا مسهل سهل، یا میسر یسر، یا متمم تمم، برحمتک یا ارحم الراحمین.» ۱۲
پی نوشت:
(۱) مجمع البیان، ج۱۰، ص۱۵۷
(۲) ثواب الاعمال، ص۱۲۰
(۳)تفسیرالبرهان، ج۵،  ص۵۱۵
(۴) همان
(۵) درمان با قرآن، ص۱۳۰
(۶) همان
(۷) همان
(۸) همان
(۹) همان
(۱۰) همان،ص۱۳۱
(۱۱) همان
(۱۲) همان



تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1392 | 15:42 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |


فضیلت سوره سجده

فضیلت سوره سجده

سجده و نام دیگرش «المضاجع»۱  سی و دومین سوره قرآن است که مکی و ۳۰ آیه دارد.

در فضیلت این سوره از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است: هر کس سوره سجده را قرائت نماید مانند آن است که شب قدر را احیا گرفته است. ۲

از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است: هر کس در شب های جمعه سوره سجده را قرائت کند خداوند نامه اعمالش را در روز قیامت به دست راست او می دهد و از او حسابرسی نمی کند و او را از همراهان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت گرامیش قرار می دهد. ۳

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم هر شب پیش از خواب سوره سجده را قرائت می کردند و تا این سوره و سوره ملک را نمی خواندند به رختخواب نمی رفتند. ۴

در روایتی دیگر از ایشان آمده که قرائت این سوره در شب موجب امنیت از شیطان و ترفیع درجات در قیامت می شود(۵)

 آثار و برکات سوره سجده

۱) ایمنی از تب و درد مفاصل
از پیامبر گرامی اسلامی نقل شده: هر کس سوره سجده را بنویسد و با خود همراه داشته باشد از مبتلا شدن به تب و سردرد و درد مفاصل در امان است. ۶

در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز هم به داشتن نوشته این سوره مبارکه و هم نوشیدن آب حاصل از شستن این سوره برای رفع انواع تب ها مفید دانسته است. ۷

۲) عزل کردن حاکم ستمگر
در کتاب المصباح در باب خواص سوره سجده آمده: اگر سوره سجده را بنویسد و در خانه والی و حاکمی قرار دهند در همان سال معزول می شود.۸

پی نوشت ها :
(۱)درمان با قران، ص ۷۲
(۲)مجمع البیان، ج۸، ص۹۷
(۳) ثواب الاعمال، ص۱۱۰
(۴) سنن الترمذی، ج۴، ص۲۳۹
(۵) کنزالعمال، ح۲۴۱۳
(۶) تفسیرالبرهان، ج۴، ص۳۸۵
(۷)همان
(۸) المصباح کفعمی، ص۴۵۶



تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن 1392 | 8:6 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |
مولای ما علی‌ ابن ابی طالب (علیهماالسلام) در سال ۲۲ هجری قمری به برادرش عقیل ابن ابی‌طالب مأموریت داد تا از خانواده‌ای اصیل، نجیب، شجاع و سخی همسری برای امام انتخاب نماید.

جناب عقیل پس از تفکر و تحقیق دختری به نامه فاطمه که بعداً ام‌البنین نامیده شد را پیشنهاد نمود.

حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) دختر حزام بن خالد و ثَمامه بنت سهل بن عامر از قبیله بنی‌ کلاب بود. ام‌البنین با ورود به خانة امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دستان مبارک امام حسن و حسین و زینب کبری (علیهم‌السلام) را می‌بوسد و خدمت به خاندان وحی را با کمال جدیت و صداقت و تواضع آغاز می‌نماید. از همان شروع زندگی خرد نیرومند، ایمان استوار، ادب و صفات نیکوی این بانوی گرانقدر مورد توجه و بزرگداشت امیر مؤمنان و اهل بیت ایشان و قبیله بنی‌هاشم قرار گرفته و متقابلاً احترام والایی به ایشان قائل می‌شدند.

اندکی پس از همسری علی (علیه‌السلام) متوجه می‌شود که فرا خواندن او با نام فاطمه توجه فرزندان فاطمه زهرا (سلام‌ الله علیها) را جلب کرده و آنها را به یاد مادر بزرگوار و مظلومشان انداخته و ایشان را در هاله‌ای از حزن فرو می‌برد. بهمین خاطر با چشمانی گریان از همسر خویش تقاضا می‌کند که نام دیگری برای وی انتخاب نماید تا داغهای جانکاه فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و اله) تداعی نشود. حضرت امیر نام ام‌البنین را برای ایشان انتخاب کرده و می‌فرماید: «خداوند متعال پسرانی به تو عنایت خواهد کرد که بهترین جوانان باشند.»

در سپیده‌دم چهارم شعبان سال ۲۶ هجری قمری مولود عظیم‌الشأن و سرور فضایل عالمیان حضرت اباالفضل العباس دیده به جهان می‌گشاید. امیر مؤمنان نام او را عباس که به معنی شیر بیشه و ترش‌رو در برابر باطل و کژیها است گذاشت و کنیه‌اش را اباالفضل و لقب او را قمر بنی‌هاشم و سقّا خواند و به دخترش زینب (علیهاالسلام) فرمود: «او القاب زیادی خواهد داشت.» همین گونه نیز شد و آن حضرت به لقب‌هایی چون ابورأس الحار (کنایه از کسی که در برابر مراعات نکردن امور الهی غضبناک شده و به خیانتکار مهلت نمی‌دهد) ابوالشاره (صاحب کرامتهای مشهور) ابوفَرَجه (گشایش‌ پناهنده) حامل‌اللواء (پرچمدار)، عبد صالح، باب‌الحسین و … شهرت یافت.

دوران شیرخوارگی و کودکی حضرت عباس در کنار پدر و مادر گرامیش و خواهران و برادران والامقامش می‌گذشت و از برکات وجودی آنها بهره‌های معنوی و تربیت محمدی و علم احمدی (صلی‌الله علیه و آله) دریافت می‌کرد.ایشان از اوان کودکی در کنار حوادث بزرگی که رویاروی حضرت امیر (علیه السلام) پیش می‌آمد قرار داشت و از رفتار و عملکرد پدر گرامیش در جریان کشته شدن عثمان و هجوم مردم برای انتخاب و بیعت با پدر به عنوان رهبر و خلیفه الهی و خونخواهی عثمان توسط عایشه و سپس معاویه، بهره‌ها و تجربه‌های عالی کسب کرده و می‌اندوخت.

وقتی خبر شورش عایشه علیه ولایت حقه علوی و اشغال بصره به امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسید، حضرت تصمیم به مقابله گرفت و سپاهی بزرگ فراهم می‌آید. عباس بن علی (علیهماالسلام) در کنار اصحاب پیامبر چون عمار یاسر، مالک اشتر و حجربن عدی راه بصره را پیش گرفتند. حضرت ابوالفضل در جنگ با ناکثین که جنگ جمل خوانده شد، ده سال داشتند.

پس از شکست ناکثین در جنگ جمل، معاویه سر به شورش برداشته و جنگ صفین به راه افتاد. در این جنگ امام حسن و امام حسین و قمر بنی‌هاشم از ابتدا ملتزم رکاب امیرالمؤمنین (علیهم‌السلام) بودند. حضرت عباس با سن کم رشادتهای وصف‌ناپذیری از خویش به نمایش گذاشته و در حمله‌ای به سپاه معاویه که منجر به آزاد کردن آب از دست محاصره دشمن شد، بازوی امام حسین (علیه‌السلام) بود.

در یکی از روزهای جنگ صفین، حضرت عباس در حالی که نقاب به صورتش زده بود وارد میدان نبرد شده و مبارز می‌طلبد. معاویه ابوشعتاء را به مبارزه او می‌خواند. ابوشعتاء تکبر کرده و می‌گوید: «اهل شام مرا حریف هزار اسب سوار می‌دانند» (یعنی در شأن من نیست که به مقابله این شخص ناشناخته بروم) ابوشعتاء پسران هفتگانه خود را به سوی آن نوجوان نقابدار گسیل داشت و هر مرتبه او با شجاعت تمام آنها را به خاک و خون کشید. ابوشعتاء که چنین چیزی در باورش نمی‌گنجد خشمگین شده و خود به سوی آن نوجوان حمله می‌برد ولی او نیز کشته می‌شود. سپاه معاویه از وحشت بر خود می‌لرزد و سپاه حق نیز در کمال شگفتی فرو می‌رود تا اینکه علی (علیه‌السلام) نقاب از چهره آن نوجوان برمی‌دارد و او کسی جز قمر بنی‌هاشم نبود. در نبرد با گروه خوارج در نهروان نیز قمر بنی‌هاشم جزء سرداران سپاه امام بود.

در فاجعه بزرگ ضربت خوردن مولا علی (علیه‌السلام) تا روز ۲۱ رمضان و شهادت آن مولود کعبه، حضرت ابوالفضل مانند سایر برادران و خواهران خود با قلبی پر از اندوه و اضطراب و دلی پرخون و چشمانی اشک‌ریز بر بستر و بالین پدر رفت و آمد می‌کرد. در این لحظات بود که به حضرت عباس و سایر فرزندان که از غیر فاطمه زهرا (سلام‌الله علیها) بودند فرمود: «مخالفت حسن و حسین نکنید … زود باشد که فتنه‌ها رو به شما آورد و منافقان این امت کینه‌های دیرینه خود را از شما طلب نمایند و از شما انتقام بکشند. بر شما باد صبر که عاقبت صبر نیکو است.» آنگاه رو به حسین (علیه‌السلام) نموده فرمودند: «تویی شهید این امت پس بر تو باد صبر بر بلا… » حضرت ابوالفضل را در آغوش گرفته و به سینه چسبانید و فرمود: «پسرم به زودی به وسیله تو چشم من روشن می‌گردد، پسرم هنگامی که روز عاشورا فرا رسید و بر شریعه آب وارد شدی، مبادا آب بیاشامی در حالی که برادرت تشنه است». سپس حسین (علیه‌السلام) را خواستند و دست او را در دست عباس قرار دادند و سفارش نمودند یاری برادر را.

پس از شهادت علی (علیه‌السلام)، حضرت امام حسن (علیه‌السلام) بر فراز منبر مسجد کوفه بالا رفته و خود را معرفی می‌نماید. امام حسین (علیه‌السلام) و سپس عباس (علیه‌السلام) که در آن زمان ۱۴ ساله بود و اهل بیت و بنی‌هاشم و سایر مردم کوفه با ایشان بیعت می‌نمایند.
حضرت عباس (علیه‌السلام) در دوران ده سال امامت برادرشان حسن بن علی (علیهماالسلام) علاوه بر تدریس و برگزاری مجالس وعظ و سخنرانی، رسیدگی به امور اجتماعی و زندگی محرومان جامعه را نیز به عهده داشت و در کنار برادر به اداره امور مختلف می‌پرداخت. مضافاً مقام سپهسالاری امام را عهده‌دار بود و همواره ملتزم رکاب آن بزرگوار بود.

در سال ۴۶ یا ۴۷ هجری قمری زمانی که حضرت قمر بنی‌هاشم ۲۰ یا ۲۱ ساله بودند، امام حسن تصمیم گرفتند همسری برای ایشان اختیار نمایند لذا لبابه دختر عبدالله بن عباس که دختر پسرعموی رسول خدا و علی مرتضی بود را برگزیدند و آن دو را به همسری یکدیگر درآوردند. عده‌ای از اهل تحقیق همسر دیگری را نیز به حضرت عباس منتسب دانسته‌اند. ثمره این دو ازدواج پنج یا شش فرزند پسر و دختر بود. فرزندان پسر به نامهای: عبیدالله و فضل و حسن و قاسم و محمد و دختری به نامه حدیقه‌النسب یا حدائق الانس. قاسم و محمد هر دو در کربلا به فیض شهادت نائل آمدند و نسل حضرت عباس فقط از فرزند گرامیش عبیدالله ادامه یافته است.

در جریان لشکرکشی معاویه به عراق برای جنگ با امام حسن (علیه‌السلام) حضرت ابوالفضل با اینکه بی‌صبرانه منتظر رویارویی با این دشمن دیرینه اسلام محمدی (صلی‌الله علیه و آله) بود ولی لحظه‌ای در اطاعت برادر و امام بر حق خود شک و تردید نکرد و متابعت از روش سیاسی امام را نصب‌العین خود قرار داده بود تا اینکه قرارداد صلح بین امام و معاویه منعقد شد.

وقتی جَعده دختر اشعث بن قیس و همسر امام مجتبی (علیه‌السلام) با توطئه معاویه آن حضرت را مسموم کرد و ایشان به جوار والدین و جد بزرگوارشان سفر کرد، امر غسل دادن و کفن و دفن آن کریم اهل بیت به دست امام حسین و قمر بنی هاشم (علیهما السلام) صورت گرفت. بنابر وصیت آن امام که دفن خود را در کنار تربت مقدس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و یا قبرستان بقیع ترسیم کرده و وظیفه بازماندگان را در این خصوص مشخص کرده بود، این امر در حال انجام بود و امام را جهت دفن به جوار مسجد‌النبی حرکت می‌دادند که عایشه به تحریک مروان و با همراهی فرزندان عثمان و شخص ابوسفیان و عده‌ای از بنی‌امیه نگذاشتند امام را در کنار جدش بخاک بسپارند و عایشه دستور تیراندازی به تابوت عزیز زهرا را صادر کرد، در این هنگام خشم مشایعت‌کنندگان تابوت امام بجوش آمده و حضرت عباس دست به قبضه شمشیر برد، اطرافیان عایشه و افراد بنی‌امیه که متوجه رگهای برافروخته حضرت شده و از کمال غیرت، شجاعت و رشادت او اطلاع داشته و شدیداً از او می‌هراسیدند به حضور امام حسین (علیه السلام) شتافته و وصیت امام حسن (علیه السلام) را که فرموده بود: «نگذارید در تشییع جنازه من خونی بر زمین بریزد» را یادآور شدند. امام حسین (علیه السلام) رو به بنی‌امیه نموده و فرمود: «اگر وصیت برادرم نبود هر آینه او را در کنار جدش دفن می‌کردم و بینی‌های شما را بر خاک می‌مالیدم…» قمر بنی هاشم در اطاعت از امام و مقتدای خویش آرام گرفت. ایشان در آن موقع ۲۴ ساله بودند.

در واقعه حرکت امام حسین (علیه السلام) از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا حضرت عباس قافله‌سالار و پاسدار این کاروان بود. در روز دوم یا سوم محرم سال ۶۱ هجری قمری کاروان ابی‌عبدالله به کربلا رسید. سالار شهیدان اسم آنجا را سؤال کردند به ایشان عرض کردند اینجا کربلا است. فرمود: «خدایا از کرب (سختی، رنج، اندوه) و بلا به تو پناه می‌بریم.» سپس فرمود: «اینجا محل اقامت و قلتگاه ماست. همین جا توقف کنید.» قمر بنی هاشم و علی‌اکبر (علیهما السلام) زنان را از محملها پائین آوردند.

لشکر دشمن بزودی آب را در محاصره و انحصار خود قرار داده و آن را از کاروان امام دریغ نمودند. امام (علیه السلام) با لشکر دشمن صحبت کرد و خود را معرفی نمود و راجع به خود از آنان سؤالاتی نمود که جواب همه آنها مثبت بود ولی آن دل سیاهان شقی بعد از شنیدن سخنان امام در جواب گفتند: «ما همه اینها را می‌دانیم ولی تو را رها نمی‌کنیم تا از تشنگی بمیری.» دختران و خواهران حضرت گریستند و صدای ایشان بلند شد. ابا عبدالله (علیه السلام) قمر بنی هاشم و امام سجاد (علیهما السلام) را فرمودند: «آنان را ساکت کنید به جان خودم سوگند، گریه فراوان خواهند داشت.»

حضرت عباس از این گفتگوی امام و جوابهایی که داده بودند غضبناک شده مانند صاعقه بر انبوه دشمن چنان حمله کرد که در اندک مدتی تمامی آن جماعت را از کنار فرات راند و وارد شریعه فرات شده و اصحاب امام را به شریعه برد، آنها همه آب آشامیدند و برای خیمه‌ها آب بهمراه بردند. دیری نپائید مشکها از آب خالی شد، تشنگی اهل بیت و اطفال قافله را می‌آزرد. آن مظهر غیرت و عطوفت بر آن شد تا برای به دست آوردن آب بار دیگر حمله نماید. سی سوار و بیست پیاده همراه او به راه افتاده و بیست مشک آب با خود برداشتند و بطرف فرات به راه افتادند. نافع بن هلال پیشاپیش قمر بنی هاشم و چهل و نه تن دیگر حرکت می‌کرد. عمر بن حجاج زبیدی مسئول نگهبانی از فرات راه را بر نافع بست و از او پرسید: «به چه کار آمده‌ای» فرمود: «آمده‌ایم آبی را که ما را از آن بازداشته‌ای بنوشیم.» گفت: «بنوش گوارایت» نافع گفت: «آیا من بنوشم ولی حسین و دیگر اصحابش تشنه باشند.» عمر بن حجاج گفت: «برای آنان نمی‌توانی آب ببری، ما را اینجا گذاشته‌اند تا نگذاریم آب به آنها برسد». همراهان علمدار کربلا توجهی به او نکردند و برای برداشتن آب به سمت فرات رفتند. عمر با جماعتی از سپاهیانش بر آنان حمله‌ور شدند ولی قمر بنی هاشم و نافع بن هلال حمله آنان را دفع کردند. اصحاب مشکها را پر آب نمودند و به خیمه‌ها بازگشتند.

در یکی از روزهای نزدیک به عاشورا فردی بنام مارد بن صدیق که با یزید بن معاویه قرابت و بستگی نزدیک داشت و مردی بسیار قوی هیکل و پرقدرت بود و از جنگجویان مشهور عرب به شمار می‌آمد بطوری که کسی در میدان نبرد حریف او نمی‌شد برای اینکه در جمع خاندان و اصحاب امام وحشت ایجاد کند، در حالی که زره محکمی به تن کرده و نیزه بلندی در دست گرفته و کلاه خود مخروطی شکل بر سر نهاده و اسبی سرخ رنگ سوار شده بود به میدان آمده و مبارز طلبید. عباس بن علی بی‌درنگ به میدان شتافت. مارد گفت: «ای جوان شمشیرت را بیانداز و برگرد…» حضرت به رجزخوانی و یاوه‌گویی او پاسخ مناسب داده و خود و پدرش را معرفی کرد. حضرت با یک حمله ناگهانی مارد را غافلگیر کرده و نیزه بلند او را از دستش گرفت و فرمود: «ای دشمن خدا تو را با نیزه خودت به دوزخ روانه می‌سازم.» آنگاه چنان ضربه‌ای با نیزه به سینه‌اش نواخت که با اسب بر زمین افتاده و دست و پای اسب به هوا بلند شد. شمر ملعون که صحنه را چنین دید، نعره زد: «ای بدبخت‌ها،‌ ایستاده‌اید و تماشا می‌کنید! زود به یاری مارد بروید وگرنه به دست این جوان کشته خواهد شد.» یکی از لشکریان به میدان آمده و اسبی را برای اینکه مارد به آن سوار شده و از مهلکه بگریزد، آورد. قمر بنی هاشم بی‌درنگ چنان با نیزه به سینه او زد که به خاک افتاده و در خون غلطید حضرت بر اسب مارد سوار شد و اسب خود را به آن بست تا به جانب اردوگاه برادر بازگردد. شمر که این شکست فاحش عصبانی‌اش کرده بود به اتفاق سنان بن اَنس و خولی و جمیل بن مالک به طرف حضرت عباس هجوم آوردند. امام که صحنه را دقیقاً زیرنظر داشت با صدای رسا فرمودند: «برادرم عباس مواظب پشت سر خود باشد.» عباس روی گردانیده و بی‌تأمل به سوی مارد مجدداً حمله برد و با ضربتی او را روانه جهنم کرد و سپس به لشکر دشمن حمله کرده و پس از کشتن تعدادی از آنها به طرف قافله بردار برگشت. نمونه اینگونه نبردهای پراکنده تا روز عاشورا چند بار بین قمر بنی هاشم و لشکر عمر سعد بوقوع پیوست.


غروب روز پنجشنبه نهم ماه محرم سال ۶۱ هجری قمری که امام با افراد خود به سخن گفتن مشغول بودند، شمر به طرف آنها حرکت کرده و وقتی نزدیک اردوگاه شد با فریاد گفت: «ای خواهرزادگان من کجائید؟» [در عرب مرسوم بود که مردان قبیله زنان آن قبیله را خواهر خود خطاب می‌کردند و چون شمر با حضرت ام‌البنین مادر حضرت عباس هم قبیله بود فرزندان ایشان را خواهرزاده خوانده است] ابی‌ عبدالله (علیه السلام) به حضرت عباس فرمود: «جواب او را بدهید». قمر بنی‌ هاشم نزدیک شمر رفته و فرمود: «چه می‌گویی مرد نفرین شده» شمر در حالیکه تبسم بر لب داشت اظهار کرد: «بیهوده مرا مورد شماتت قرار ندهید، من برای شما چند برادر، امان نامه از ابن‌زیاد دریافت کرده‌ام. چرا خود را در معرض خطر و کشته شدن قرار می‌دهید؟ بیایید به اتفاق هم برویم». حضرت ابوالفضل (علیه السلام) با خشم از ادامه سخن او جلوگیری کرد و فرمود: «خدا تو و امانت را لعنت کند. آیا ما را امان می‌دهی و فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را امان نباشد. ما شخصی چون حسین بن علی (علیهما السلام) را رها کنیم و طاعت ملعون و ملعون‌زاده‌ها را گردن نهیم؟ لعنت خدا بر تو و ابن زیاد باد.» شمر گفت: «فریب حسین را نخورید او به امیرالمؤمنین یزید خیانت کرده…» حضرت قبضه شمشیرش را در دست می‌فشرد و حالت حمله به خود گرفته و فرمود: «فوراً از این مکان دور شو وگرنه تو را خواهم کشت. بریده باد زبانت که چنین کفرآلود است.» برادارن حضرت نیز با او همصدا شدند. شمر توقف را جایز ندانست و شتابان به لشکر خود بازگشت.

سیدالشهداء (علیه السلام) در غروب شب عاشورا بعد از نماز در جمع اهل بیت و اصحاب خود شروع به سخن گفتن نموده و بعد از حمد و سپاس خداوند متعال فرمودند: «من حقاً اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خودم و نه اهل بیتی نیکوکارتر و راسخ‌تر در پیوند رحم از اهل بیت خودم سراغ ندارم، پس خداوند شما را از طرف من به بهترین جزایی پاداش دهد. آگاه باشید که من در رفتن به شما اذن و اجازه دادم، پس همگی بروید که عقد بیعت را از شما گسستم و نسبت به خود چیزی بر گردن شما ندارم. اینک شب فرا رسیده و پوشش آن شما را فرا گرفته است آن را چون شتر راهواری بگیرید و متفرق شوید.» امام ساکت شد و برای آنکه شرم حضور نکنند روی از جمع برگرفت تا آنها که می‌خواهند آسوده‌تر جدا شده و بروند، عده‌ای برخاسته و رفتند.

قمر بنی هاشم در حالی که از شدت غیرت و هیبت می‌لرزید برخاسته و عرض کرد: «خداوند آن روز را نیاورد که ما دچار چنین گناهی شویم، اگر چنین امری پیش آید و ما شما را رها کرده و زنده به مدینه بازگردیم در جواب مردم چه بگوییم؟! بگوییم مولا و سرور، پدر و برادر و عموی خود را که شریفترین افراد عالم بود یکه و تنها گذاردیم؟! هیهات، هیهات، مولای من به ذات پروردگار سوگند نه تنها تا آخرین قطرة خون خود در کنار تو خواهم جنگید بلکه فرزندان و برادران خود را نیز در راه تو فدا خواهیم کرد. آیا جان ما از جان تو عزیزتر است؟!‌ یا می‌خواهیم پس از تو باز هم در این دنیا باقی مانده زندگی کنیم؟! خدا نخواسته باشد که چنین عمل ناشایستی از ما سربزند و از کنار حضرتت پراکنده شویم.» پس از قمر بنی‌هاشم دیگران نیز با زبانی اعتذارآمیز سخنانی عرضه داشتند.

آن شب حضرت عباس با جلال و شکوه و وقار خاص خود به پاسداری و نگهبانی خیمه‌ها و افراد پرداخته و تا صبح لحظه‌ای به خواب نرفتند.
صبح عاشورا اصحاب به میدان کارزار وارد شده و پس از رشادتها و شهامت‌های بی‌مانند به فیض شهادت رسیدند. پس از شهادت اصحاب باوفای اباعبدالله، علی‌اکبر (علیه‌السلام) اولین شخص از اهل بیت بود که به شهادت رسید. حضرت عباس (علیه‌السلام) رو به برادرانش کرد و فرمود: «به میدان بروید و در جهاد بر من سبقت گیرید و جان خود را فدای امام و سید خود نمایید.» برادران حضرت و فرزندان ام‌البنین بپاخاسته و ابتدا عبدالله بن علی به میدان رفت و به دست هانی بن ثبیت حضرمی به شهادت رسید. پس از او جعفر بن علی به دست همان ملعون و یا به قولی خولی اصبحی به شهادت رسید. سپس عثمان بن علی – که امیر مؤمنان او را همنام عثمان بن مظعون (رضی‌الله‌عنه) صحابی بزرگوار رسول خدا نام گذارده بود – به دست خولی بن یزید شهید شد. آنگاه حضرت عباس فرزند دلبند خود محمد که مورد علاقه شدیدش بود به حدی که او را از خود جدا نمی‌کرد، خوانده و شمشیر به کمرش بست و فرمود: «ای نور چشم از این جهان پرمحنت به سوی جهان جاودان رهسپار شو که ساعتی بعد به تو ملحق خواهم شد.» محمد با امام و پدر گرامیش وداع نمود و به صحنه کارزار وارد شد تا اینکه پس از مجاهدت به اجداد طاهرینش ملحق شد. گفته‌اند شهادت این جوان ۱۴ یا ۱۵ ساله قمر بنی هاشم را سخت غمگین کرد و امام در شهادتش گریه بسیار نمود و ‌فرمود: «جانم به فدای تو ای پسر برادر».

در کتاب تذکره الشهداء، مرحوم ملاحبیب الله شریف کاشانی عقیده دارد که علاوه بر محمد، قاسم فرزند دیگر حضرت عباس (علیه‌السلام) نیز در کربلا شهید شد.

سقای اهل بیت بنا به وعده‌ای که به امام خود داده بود مبنی بر اینکه صبح عاشورا به طرف فرات خواهد رفت و برای اهل خیام آب خواهد آورد، مشکی برداشته و پس از دعا و استعانت از خداوند، پیشانی امام را بوسید و به طرف رودخانه حرکت کرد. وقتی به شریعه فرات رسید آب را در محاصره کامل دشمن دید به رسم برادر و پدر خود شروع به نصیحت و موعظه لشکر دشمن کرد ولی آنها که قساوت قلبشان را فرا گرفته بود و گوش و چشم آنان را کروکور کرده بود، دادن آب را منوط به بیعت امام با یزید کردند. حضرت بازگشت و شرح ماجرا را به امام عرضه داشت و اجازه رفتن به میدان نبرد را نمود. امام فرمود: «حال که عازم میدان جنگ هستی برای این کودکان آبی بیاور که از تشنگی بی‌تاب گردیده‌اند.» حضرت مشک را مجدداً بر دوش گرفت و عازم فرات شد. چون شیری غران وارد شریعه فرات شد. آبی بر کف گرفت ولی با خود گفت سوگند به خدا از آب ننوشم تا فرزندان برادرم را سیراب نمایم. مشک را پر از آب نمود و به طرف خیمه‌ها راند در این وقت کمانداران راه را بر او بستند و حضرت را به صورت گرداگرد محاصره کردند، حضرت حمله می‌کرد و در هر حمله تعدادی را به درک واصل می‌نمود، ناگاه نوفل ازرق یا به اعتباری یزید بن رُقاد جَهنَی یا به روایتی زید بن ورقا به اتفاق حکیم بن طفیل که پشت نخل کمین کرده بودند بیرون آمده و بنابر قولی فردی به نام ابرص بن شیبان ضربتی به حضرت زده و دست راست او را قطع کردند. حضرت شمشیر را با دست چپ گرفته و به نبرد ادامه داد تا اینکه دست چپ حضرت نیز ضربه سنگینی خورده و قطع شد، پرچم را به سینه چسبانید و مشک را به دندان گرفت.

به دستور فرماندهی سپاه کوفه، تیراندازان شروع به پرتاب تیر کردند، تیری به مشک اصابت کرده و آن را سوراخ نموده و آب آن ریخت. تیری بر سینه حضرت فرود آمد و تیر دیگری بر چشم شریفش نشست. حضرت می‌کوشید تیر را از چشم بیرون آورد ولی نتوانست در این موقع عمود آهنینی بر سر مبارک فرود آمد و تا پایین ابروان را شکافت، طاقت آن قمر منیر تمام شده و از اسب بر زمین افتاد. حضرت اباعبدالله گویا صدای کمک برادر را می‌شنود، شتابان به سوی او تاخت دشمن از ترس پا به فرار گذاشت. امام برادر علمدار خود را غرق در تیر و خون یافت و بر بالین خونین برادر فرمود: «ای عباس الان پشتم شکست و چاره‌ام رو به کاستی رفت و دشمن زبان به سرزنشم گشود.» خون از چشمان عباس پاک کرد. عباس در لحظه آخر گریه می‌کرد، امام فرمود: «ای برادر چرا گریه می‌کنی؟» عرض کرد: «ای برادر و ای نور چشمم چگونه گریه نکنم که مثل شما کنارم آمده و سرم را از خاک برداشته، بعد از ساعتی چه کسی سرتان را از خاک برمی‌دارد و صورتتان را از خاک پاک خواهد کرد.» این بگفت و جان پاک به جانان تسلیم کرد. امام فریادی کشیده و فرمودند: «برادرم عباس عمر کوتاه من در گریه بر تو خواهد گذشت.»

حضرت سیدالشهداء با دلی شکسته و صورتی غرق اندوه و چشمانی اشک‌ریز در حالی که اشکهایشان را پاک می‌کردند تا اهل حرم ایشان را گریان مشاهده نکنند به سوی خیمه‌‌ها حرکت نمود. برای اینکه خبر شهادت برادرش را به نحوی به اطلاع اهل بیت برساند، عمود خیمه عباس را خواباند. غوغا و شیون اهل حرم، عرش الهی را به لرزه درآورد و ملائکه آسمان و زمین از دیده خون باریدند.

پس از رسیدن اهل حرم به شام، فرماندهان سپاه یزید آنچه را غارت کرده بودند در مقابل یزید به نمایش گذاشتند. نظر یزید به پرچم علمدار کربلا افتاد و بهت‌زده به آن می‌نگریست، از روی حیرت پرسید: «این پرچم را چه کسی حمل می‌کرد؟» گفتند: «عباس پسر علی و برادر حسین» یزید سه بار از جای برخاست و نشست سپس به حاضران گفت: «به این پرچم بنگرید که بر اثر ضربات و صدمات هیچ جای آن سالم نمانده جز دستگیره آن که پرچمدار آن را با دست حمل می‌کرده است.» یعنی تا آخرین لحظه که دست در بدن داشته پرچم را رها نکرده است.

امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید: «خدا عمویم عباس را رحمت کند، ایثار کرد و جان خویش را فدای برادر نمود. در راه یاری او دو دستش را قطع کردند و خداوند در عوض دو بال عنایت فرمود که با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز می‌کند و در روز قیامت، عباس در نزد خدا مقام و منزلتی دارد که تمام شهدا بر آن غبطه می‌خورند و آرزوی مقام او را می‌کنند.»

سلام و صلوات خدا بر اباالفضل العباس فرزند امیرمؤمنان و حامی سالار شهیدان و ساقی اهل بیت نبوت، جوانمردِ فرزند جوانمرد و برادر جوانمرد، همو که جوانمردی در محضر او جوانمردی آموخت و لعنت و نفرین و عذاب بی‌پایان الهی بر قاتلین و ظالمین او.



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 | 14:32 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |
یا رسول الله! مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد شد، اما با تکرار صلوات بر تو، نور حضورت را در قلب خود احساس مى کنیم.


اى کریم اهل بیت علیهم السلام! قلب اندوهگین مان در عزایت ، دیدار و شفاعتت را در قیامت مى طلبد تا طعم بخشندگى تو را دریابیم.


با نام رضا به سینه ها گل بزنید
واز اشک به بارگاه او پل بزنید

فرمود که هر زمان گرفتار شدید

بر دامن ما دست توسل بزنید

 



تاريخ : چهارشنبه یازدهم دی 1392 | 10:52 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |

                                          نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز
                                          دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند
                                          ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین
                                          بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند



تاريخ : دوشنبه بیستم آبان 1392 | 11:49 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |
والپیپر واقعه کربلا wallpaper karbala

حرم امام حسین - کربلا haram emam hossein

حسین - ماه محرم moharam


تاريخ : چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 | 16:48 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |

نقل از کتاب داستان های شگفت شهید دستغیب

شنيدم از زاهد عابد و واعظ متعظ مرحوم حاج شيخ غلامرضاى طبسى كه تقريبا در 35 سال قبل جبه ج شيراز تشريف آورده و چند ماهى در مدرسه آقا باباخان توقف داشتند و بنده هم به فيض ملاقاتشان رسيدم ، فرمود با چند نفر از دوستان با قافله به عتبات عاليات مشرف شديم هنگام مراجعت براى ايران شب آخر كه در سحر آن بايد حركت كنيم متذكر شدم كه در اين سفر مشاهد مشرفه و مواضع متبركه را زيارت كردم جز مسجد براثا و حيف است از درك فيض آن مكان مقدس محروم باشيم ، به رفقا گفتم بياييد به مسجد براثا برويم .

گفتند مجال نيست و خلاصه نيامدند ، خودم تنها از كاظمين بيرون آمدم تا به مسجد رسيدم ، ديدم در بسته است ومعلوم شد در را از داخل بسته و رفته اند و كسى هم نيست حيران شدم كه چكنم اين همه راه به اميدى آمدم ، به ديوار مسجد نگريستم ديدم مى توانم از ديوار بالا بروم بالاخره هر طورى بود از ديوار بالا رفته و داخل مسجد شدم و با فراغت مشغول نماز ودعا شدم به خيال اينكه در مسجد را از داخل بسته اند و باز كردنش آسان است ، در داخل مسجد هم كسى نبود، پس از فراغت آمدم در راباز كنم ديدم قفل محكمى بر در زده اند و به وسيله نردبان يا چيز ديگر رفته اند. حيران شدم چكنم ديوار داخل مسجد هم طورى بود كه هيچ نمى شد از آن بالا مسجد براثا رفت .
با خود گفتم عمرى است دَم از حسين عليه السلام مى زنم و اميدوارم كه به بركت آن حضرت در بهشت به رويم باز شود با اينكه درب بهشت يقينا مهمتر است و باز شدن اين در هم به بركت حضرت ابى عبداللّه عليه السلام سهل است پس با يقين تمام دست به قفل گذاشتم و گفتم يا حسين عليه السلام و آن راكشيدم ، فورا باز گرديد، در را باز كردم و از مسجد بيرون آمدم و شكر خدا را بجا آوردم و به قافله هم رسيدم .
مسجد براثا

محدث قمى - عليه الرحمه - در مفاتيح فرموده ((مسجد براثا)) از مساجد معروفه متبركه است و بين بغداد و كاظمين واقع شده جوج در راه ، زوّار غالبا از فيض آن محروم و اعتنايى به آن ندارند با همه فضايل و شرافتى كه براى آن نقل شده است .((حموى )) كه از مورخين سنه ششصد است در معجم البلدان گفته ((براثا)) محله اى بود در طرف بغداد در قبله كرخ و جنوبى باب محول و براى آن مسجد جامعى بود كه شيعيان در آن نماز مى گذاشتند و خراب شده و گفته كه قبل از زمان راضى باللَّه خليفه عباسى شيعيان در آن مسجد جمع مى گشتند و سب صحابه مى نمودند ...
راضى باللَّه امر كرد در آن مسجد ريختند و هر كه را ديدند گرفتند و حبس نمودند و مسجد را خراب كرد و با زمين هموار نمود
شيعيان ، اين خبر را به اميرالامراى بغداد به حكم ماكانى رسانيدند او به اعاده بنا و وسعت و احكام آن حكم نمود و اسم راضى باللَّه را در صدر آن نوشت و پيوسته آن مسجد معمور ومحل اقامه نماز بود تا بعد از سنه 450 كه تا الان معطل مانده .
و ((براثا)) پيش از بناى بغداد، قريه اى بود كه گمان مردم آن است كه على عليه السلام مرور به آن كرده در زمانى كه به مقاتله خوارج نهروان مى رفت و در مسجد جامع مزبور، نماز خوانده و در حمامى كه در آن قريه بوده داخل شده و بعد از نقل داستان ابوشعيب براثى ، گويد از مجموع اخبار وارده در فضيلت مسجد براثا دوازده فضيلت براى آن است كه آنها را ذكر مى كند و بعد مى فرمايد فعلا مسجد در بسته و مورد اعتنا نيست .
بنده كه در پنج سال قبل مشرف شدم ، مسجد براثا را بحمداللّه معمور و از هر جهت مجهز ديدم و تعمير اساسى شده و داراى برق و لوله آب و درب مسجد هم باز و مورد تردد مؤ منين بود.


تاريخ : چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 | 16:43 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |

dsc02606

خدایا، تو:

نعمت دادی، احسان کردی، زیبایی بخشیدی، فضیلت دادی، روزی عنایت کردی، توفیق دادی، پناه دادی، حمایتم کردی و از گناهانم پرده پوشی کردی.

خدای من:

 کوه عرفه

اگر آنچه تو از من می دانی، دیگران نیز می دانستند، هرگز به روی من نگاه نمی کردند و طردم می نمودند،ولی تو همواره پرده پوشی کردی.

اما، من:

http://www.parvazenoor.com/v3/media/rokgallery/e/ef39f1a7-b67f-413d-a764-83c89a7873f6/fe671661-42c4-4b01-c608-dfe803c71896.jpg

بد کردم، غفلت ورزیدم، پیمان شکنی کردم، وعده های عمل نکرده داشتم و گناهها نمودم.

ولی:خدایا، من توبه کردم و به درگاهت برگشته ام. می دانم که با آغوش باز از من استقبال می کنی. چون هر چه باشد، تو خدای منی!


فرازی از مناجات امام حسین ( ع ) در کنار کوه عرفه



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 | 11:48 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |


 
61163_10151117566512205_1455895747_n.jpg
روي پرده خانه كعبه اين آيه از قران حك شده كه
نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ
و من هنوز و تا هميشه به همين يك آيه دلخوشم ...

بندگانم را آگاه كن كه من بخشنده مهربانم


تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 8:43 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |
آیا خداوند وکالت ما را قبول می کند؟ خداوند ضامن متوکل واقعی توکل در واقع وکیل‌گرفتن خدا برای انجام کارهاست (لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا)۱٫ در این‌جا این سۆال مطرح می‌شود که از کجا معلوم که ...

آیا خداوند وکالت ما را قبول می کند؟

khoda[WwW.Kamyab.IR]

خداوند ضامن متوکل واقعی

توکل در واقع وکیل‌گرفتن خدا برای انجام کارهاست (لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا)۱٫ در این‌جا این سۆال مطرح می‌شود که از کجا معلوم که خدا این وکالت را بپذیرد؟ پاسخ این سۆال بسیار روشن است.خدایی که خود، ما را به توکل دعوت فرموده و می‌فرماید: «وَعَلَى اللّهِ فَتَوَکَّلُواْ إِن کُنتُم مُّۆْمِنِینَ؛۲ و بر خدا توکل کنید اگر مۆمن هستید»، دعوت او متضمن این وعده است که اگر کسی بر او توکل کند او را کفایت خواهد کرد، به خصوص که تصریح می‌فرماید: «وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛۳ و کسی که بر خدا توکل کند پس او برایش کافی است.» مگر ممکن است خدای متعال وعده‌ای بدهد و بدان عمل نکند؟!

۲٫ مراتب توکل

امیرالمۆمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: «أَقْوَى‏ النَّاسِ‏ إِیمَاناً أَکْثَرُهُمْ تَوَکُّلًا عَلَى اللَّهِ؛۴ قوی‌ترین مردم از نظر ایمان کسی است که بیشتر از دیگران بر خدا توکل دارد.»

مرتبه کامل‌تر توکل این است که انسان در جایی هم که یقین دارد همه اسباب فراهم است و هیچ مانعی وجود ندارد که از اختیار او خارج باشد، چنان معرفتی به خدای متعال و افعال الهی دارد که می‌داند قدرت اصلی از آنِ خداست و همه اسباب و شرایط، ابزارهایی در اختیار خدای متعال هستند. بنابراین، به هیچ کدام از آن‌ها اعتماد نمی‌کند و تنها امیدش به خدای متعال است. اگر به دنبال اسباب هم می‌رود بدین خاطر است که خدا امر فرموده است. اگر انسان در هنگام مطالعه با خدای خویش چنین نجوا کند که خدایا! دیدن من، فهمیدن من، ماندن مطلب در ذهن من و … همه به دست قدرت توست. تو امر فرموده‌ای که تلاش کنم و من وظیفه دارم که تلاش کنم، اما عطای علم به دست توست. تو بدون تلاش من هم می‌توانی به من علم عطا کنی و می‌توانی با وجود تلاش من علم را از من دریغ داری! این یک توکل حقیقی کامل است. این مراتب طیفی از مراتب توکل را تشکیل می‌دهند.

۳٫ آثار روحی و رفتاری توکل

۱ـ آرامش

وقتی انسان برای کاری وکیلی ماهر و کاربلد می‌گیرد خیالش آسوده می‌گردد که او کارش را به خوبی انجام می‌دهد. اگر انسان واقعا خدا را وکیلی بداند که هم عالِم است و هم قدرت انجام هر کاری را دارد خیالش آسوده می‌شود.

علامت توکل این است که انسان بار خود را روی دوش دیگران نمی‌اندازد و تا آن‌جا که می‌تواند کارش را خودش انجام می‌دهد، به خصوص اگر درخواست آن از دیگران جزء موارد مکروه، مشتبه یا حرام باشد. کسی که بر خدا توکل دارد اگر نیاز به خانه داشته باشد ربا نمی‌گیرد تا خانه بخرد، بلکه تا اندازه‌ای که پول دارد خرج می‌کند و از خدای خود می‌خواهد که از راه حلال برای او برساند. تجربه ثابت کرده است کسانی که به خدا توکل می‌کنند، خداوند بسیار بیشتر و بهتر از آن‌چه انتظار دارند برایشان می‌رساند

۲ـ نابودی ترس از غیر خدا

دومین اثر توکل از بین رفتن ترس از غیر خداست. اگر کسی بر خدا توکل کرد دیگر نباید از غیر او بترسد. زیرا قدرت خدا غالب بر همه قدرت‌هاست و اگر او بخواهد، به انسان ضرری وارد می‌شود وگرنه هیچ کس نمی‌تواند ضرری به دیگری برساند (وَإِن یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ؛۵ و اگر خدا به تو زیانى برساند، آن را برطرف‏کننده‏اى جز او نیست، و اگر براى تو خیرى بخواهد، بخشش او را ردّکننده‏اى نیست.)

۳ـ عزت نفس

اثر دیگر توکل، زنده شده احساس عزت نفس در روح انسان است. کسی که توکل ندارد وقتی مشکلی برای او پیش می‌آید برای حل مشکلش به دیگران التماس می‌کند، تملق می‌گوید، تذلل می‌کند، رشوه می‌دهد و … این بدان خاطر است که در نفس خویش احساس ذلت می‌کند و خود را ناتوان و بیچار می‌یابد. اما وقتی انسان بر خدا توکل کند احساس عزت نفس می‌کند و خود را بی‌نیاز از غیر خدا می‌یابد (مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا؛۱۱ هر کس سربلندى مى‏خواهد، سربلندى یکسره از آنِ خداست).

۴ـ استفاده از اسباب در چارچوب رضای الهی

توکل آثاری هم در عمل انسان به جای می‌گذارد. انسان بی‌توکل برای حل مشکلش دست و پای فراوانی می‌زند و تلاش می‌کند از هر راهی که شده گرچه حرام باشد مشکلش را حل نماید. اما انسان متوکل به اندازه‌ای که خدا دوست دارد و بدان دستور داده است اقدام می‌کند. در روایات آمده است که خداوند همه امور مۆمن را به او تفویض فرموده اما به او اجازه ذلیل کردن خویش را نداده است.۶

جمعى از انصار به خدمت‏ حضرت پیغمبر صلى‌الله‌علیه‌وآله آمده، درخواست کردند که حضرت بهشت را برای آنان ضمانت کند. حضرت بعد از اندکی تأمل فرمودند: ضامن مى‏شوم، به شرط آن که از هیچ کس، چیزى درخواست نکنید. بعد از این ماجرا، هرگاه یکى از آن جماعت در سفرى بود و تازیانه‏ از دستش‏ مى‏افتاد، راضى نمى‏شد که به کسى بگوید: تازیانه را به من ده!۷
اهل ایمان

علامت توکل این است که انسان بار خود را روی دوش دیگران نمی‌اندازد و تا آن‌جا که می‌تواند کارش را خودش انجام می‌دهد، به خصوص اگر درخواست آن از دیگران جزء موارد مکروه، مشتبه یا حرام باشد. کسی که بر خدا توکل دارد اگر نیاز به خانه داشته باشد ربا نمی‌گیرد تا خانه بخرد، بلکه تا اندازه‌ای که پول دارد خرج می‌کند و از خدای خود می‌خواهد که از راه حلال برای او برساند. تجربه ثابت کرده است کسانی که به خدا توکل می‌کنند، خداوند بسیار بیشتر و بهتر از آن‌چه انتظار دارند برایشان می‌رساند.

۴٫ کیفیت توکل بر خدا

نخستین گام برای توکل کردن بر خدای متعال این است که انسان فکر کند که خدای متعال چه نیروها و توانایی‌هایی در درون او قرار داده است. این توانایی‌ها نعمت‌های الهی هستند که خدای متعال برای انجام کارهایمان به ما عطا کرده است. اگر انسان وسیله‌ای که خدا برای انجام کار به او عطا کرده است به کار نگیرد و تنها از خدا بخواهد که فلان کار را برای او انجام دهد در حقیقت با خدا شوخی کرده است. خدای متعال چشم، عقل، قدرت، استاد و … در اختیار انسان قرار داده است تا به وسیله آن‌ها کسب علم کند. بنابراین باید قدر این نعمت‌ها را بداند و از آن‌ها استفاده کند.

البته هر جا مشکلی پیش آمد که لازم است از کسی کمک بگیرد در صورتی که درخواست او منتی در پی نداشته باشد آن هم نعمتی از خداست و از آن می‌تواند استفاده کند. اما اگر درخواست او وی را خوار و ذلیل می‌کند اصلا نباید چنین کاری انجام دهد. مثلا اگر برای خرید خانه مقدار زیادی پول کم دارد و اگر بخواهد آن را تهیه کند باید به این و آن التماس کند تا یک میلیون یک میلیون به او قرض دهند اصلا لازم نیست چنین کاری انجام دهد، بلکه باید فعلا خانه‌ای اجاره یا رهن کند و از خدا بخواهد که هر گاه صلاح دانست پول لازم را برایش برساند.

وقتی انسان برای کاری وکیلی ماهر و کاربلد می‌گیرد خیالش آسوده می‌گردد که او کارش را به خوبی انجام می‌دهد. اگر انسان واقعا خدا را وکیلی بداند که هم عالِم است و هم قدرت انجام هر کاری را دارد خیالش آسوده می‌شود

البته کسانی هستند که آن چنان اعتمادی به خدا دارند که وقتی بفهمند خداوند کاری را دوست دارد به انجام آن اقدام می‌‌کنند و مطمئن هستند که خداوند اسبابش را هم فراهم می‌کند. مرحوم آیت‌الله بهجت رضوان‌الله‌علیه نقل می‌کردند که طلبه‌ای قصد داشت از نجف پیاده به کربلا برود. در بین راه به طور اتفاقی مجبور شد کمی تنباکو بخرد. آن را در جیب گذاشت و به راه افتاد. نزدیک‌های ظهر از شدت گرما به سایه درختی پناه برد. نزدیک درخت که رسید دید پیرمردی آتشی را روشن کرده و قلیانی را که جای تنباکوی آن خالی است مقابلش گذاشته است و آتش را باد می‌زند. سلام می‌کند و می‌پرسد: بدون تنباکو چگونه می‌خواهی قلیان بکشی؟! می‌گوید: خدا می‌رساند. آن طلبه تنباکو را از جیبش بیرون می‌آورد و می‌گوید: خدا رساند. خداوند چنین بندگانی هم دارد.
توکل را از کجا شروع کنیم

به هر حال برای توکل باید از این‌جا شروع کرد که در به کارگیری توانایی‌های خود کوتاهی نکنیم و از دیگران در صورتی کمک بگیریم که منت، تذلل، تملق‌گویی و … در آن نباشد و با عزت نفس ما منافات نداشته باشد. اگر این نکات را رعایت کنیم خدا هم ضمانت می‌کند که بقیه‌ امور را به عهده گیرد. البته اگر توکل‌مان بیشتر باشد هنگامی که نیازی را احساس می‌کنیم گرچه اسبابی در اختیار داشته باشیم و آن‌ها را هم به کار گیریم باز از همان ابتدا از خدای خویش می‌خواهیم تا نیازمان را برطرف کند. در روایات آمده است که نشانه ایمان صادق این است که بنده به آن‌چه نزد خداست امیدوارتر است تا آنچه در دست خود اوست. ۸ ثروت ممکن است از دست برود اما آنچه نزد خداست هرگز گم نمی‌شود.



تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 8:35 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |


ghoran[KamYab.ir]

در تعریف «شخصیت» این گونه بیان شده است: خصوصیاتی که در روح هر کس شکل می‌گیرد و او را از دیگران جدا می‌کند و وسیله تشخیص او از دیگران می‌شود.

قرآن کریم این حقیقت را چنین ترسیم می‌فرماید: « ای مردم ما شما را از نر و ماده‌ای خلق نمودیم و شما را به صورت شعبه‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم، برای اینکه یکدیگر را بشناسید (امّا این را بدانید که) همانا گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. به درستی که خداوند دانا و آگاه است. »
قرآن کریم اگر چه با عنوان خاص در رابطه با «شخصیت» انسان سخن نگفته است، امّا از مجموع آیات که در مورد انسان نازل شده است به خوبی می‌توان «روان‌شناسی شخصیت» انسان را مورد بررسی قرار داد.

«شخصیت» از ماده «شخص» به معنای مابه الامتیاز و مابه الاختیار است و چیزی است که یک شیئی را از اشیاء دیگر جدا می‌کند.

به عبارت دیگر ویژگی هایی که در روح آدمی وحدت پیدا کرده و شکل گرفته و در رفتار فرد ظاهر می‌گردد را شخصیت می گویند.[۱]

مناسب‌ترین واژه‌ای که قرآن کریم برای شخصیت (منش و خوی) به کار می‌برد، واژه «شاکلة»است.

آنجا که می‌فرماید:«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِیلاً »[۲]

بگو: هر کس بر حال و هوا و ساختار نفسانى خود عمل مى‏کند (زیرا منشأ اعمال اقتضاى مزاج، یا ملکات است)، اما پروردگار شما به حال کسى که (روى شاکله صالحه) رهیافته‏تر است داناتر مى‏باشد.

نکات مهمی که در آیه یاد شده وجود دارد عبارت است از:

۱٫ اعمال انسان معلول صفات و خصوصیات ثابت روانی است و به عبارت دیگر، رفتار آدمی حکایت از شخصیت درونی او می‌کند. (از کوزه همان تراود که در اوست)

۲٫ تلاش دیگران (هر چند در شناخت مسائل روان تخصص داشته باشند) برای شناخت شخصیت افراد کافی نیست، زیرا شخصیت انسان در زیر صدها حجاب رفتار تصنّعی و تکلّف‌آمیز پنهان بوده و پی بردن به کنه شخصیت افراد کار آسانی نیست و لذا فرمود: «فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِیلاً»[۳]

در تعریف «شخصیت» گفته شد خصوصیاتی که در روح هر کس شکل می‌گیرد و او را از دیگران جدا می‌کند و وسیله تشخیص او از دیگران می‌شود.

قرآن کریم این حقیقت را چنین ترسیم می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ »[۴]

اى مردم، بى‏تردید ما همه (افراد نوع) شما را از یک مرد و زن (آدم و حوّا) آفریدیم، و یا هر فرد شما را از یک پدر و مادر خلق کردیم، و شما را قبیله‏ هاى بزرگ و کوچک قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید (پس در میان شما برترى نژادى نیست بلکه) مسلّما گرامى‏ترین شما در نزد خدا پرهیزکارترین شماست همانا خداوند بسیار دانا و آگاه است

در این آیه شریفه، تفاوت انسانها از لحاظ رنگ و قیافه و دیگر خصوصیات جسمانی و همچنین صفات روان (علی‌رغم وحدت نوعی) مورد توجه قرار گرفته است. هر کدام از این تفاوت ها، باعث تشخیص صاحب آن از دیگر افراد می‌شوند.

توجه به این نکته نیز لازم است که تفاوت‌ها لازم نیست همیشه ظاهری باشند، بلکه ممکن است اموری همچون عناوین حقوقی نیز باشند ؛ مثلاً می‌گویند فلانی یک شخصیت سیاسی است، فلانی یک شخصیت علمی است و … .

دانشمدان روح شناس قدیم و جدید، معتقدند که در وجود انسان یک چیزهایی هست که با حساب‌های مادی این دنیا جور در نمی‌آید. لذا پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده‌اند: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»[۵] هر کس خود را بشناسد، خدا را می‌شناسد.
ارزش های انسانی ، حساب مادی ندارند

آن چیزهایی که با حساب مادی جور در نمی‌آید مسئله ارزش‌های انسانی است.

به عبارت دیگر این انسان است که ممکن است یک انسانی باشد منهای انسانیت، چرا که آن چیزهایی که ما آنها را انسانیت انسان می‌دانیم، آن چیزهایی است که به انسان «شخصیت» می‌دهد، نه آن چیزهایی که ملاک شخصی انسان است .

آن چیزهایی که ملاک شخصیت انسان است، اولاً یک سلسله چیزهایی است که با ساختمان مادی انسان درست نمی‌شود، غیر مادی است، به عبارت دیگر از سنخ معنویات است نه مادیات.

ثانیاً آن چیزهایی که ملاک انسان است و به انسان شخصیت می‌دهد، همه به دست طبیعت و به دست هیچ کسی ساخته نمی‌شوند، بلکه فقط به دست خود انسان ساخته می‌شوند.[۶]

لذا می‌توان همه ارزش‌ها را در یک ارزش خلاصه کرد و آن ارزش درد داشتن و صاحب درد بودن است و آن درد هم درد غربت و عدم تجانس و بیگانگی با این جهان است، از آن نظر که انسان یک حقیقتی است برای انجام رسالتی که از یک دنیای دیگر آمده است،و از اصل خودش جدا شده است.

و این طبق مکتب ما، فقط درد خدا و درد دوری از خداوند است و لذا هر کس به هر مقامی برسد احساس می‌کند هنوز هم به معشوق نرسیده «…أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »[۷] بدانید منحصراً با یک چیز قلب بشر آرام می‌گیرد و از اضطراب نجات پیدا می‌کند و آن یاد خداست. مکتب‌های دیگر تکیه شان در درد انسان است، برای خلق خدا، نه درد انسان برای خدا.

پی نوشت:

[۱] . رک: حبیبیان، احمد، مروری بر روان آدمی، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اوّل، چاپ و صحافی شمشاد، ۱۳۷۴، ص ۲۴۵، از مقدمه روان‌شناسی، ص ۲۵۱٫

[۲] . اسراء/ ۸۴٫

[۳] . همان

[۴] . حجرات/ ۱۳٫

[۵]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۴ ق، ج۲، ص ۳۲٫

[۶]. مطهری، مرتضی، انسان کامل، قم، انتشارات صدرا، ص ۴۸ ـ ۵۰٫

[۷]. رعد/۲۸٫




تاريخ : یکشنبه بیست و سوم تیر 1392 | 11:37 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |
همیشه

تو شروع می کنی!

بیشترش آن وقتهایی که نمی توانم با تو حرف بزنم.




تاريخ : چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 | 11:49 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |
امام رضا علیه السلام:

هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههای دیگر تمام قرآن را بخواند.

بحار الانوار، ج93، ص346

افسران - خواندن قرآن در رمضان



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 | 10:56 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |

n00237820 b 15 معمای زیبای قرآنی

قرآن کریم به عنوان کلام وحی در بردارنده معارف، داستان‌ها، قصه‌ها، پندها و معمعاهای فراوان و آموزنده است هرچند هدف از نزول قرآن مجید تنها بیان این مسائل نبوده است، اما توجه به آنها نشان از اعجاز این کلام الهی و زیبایی‌های آن دارد که محققان و پژوهشگران قرآنی آنها را استخراج کرده‌اند.

 بیان معماها و سوالات قرآنی برای کسانی که علاقه‌مند تعلیم و تربیت و معلومات قرآنی هستند می‌تواند مقدمه خوبی برای وارد شدن در داستان‌ها و معارف عظیم قرآنی باشد.

در این بخش به ۱۵ معمای زیبای قرآنی اشاره می‌کنیم:

۱- سوره‌هایی که حضرت محمد(ص) فرمود آن سوره‌ها مرا پیر کرد، چیست؟

۲- کدام سوره قرآن به نام یکی از فلزات است؟

۳- نام موجودی که نه انسان است و نه حیوان و نه فرشته و نام یکی از سوره‌های قرآن است؟

۴- سوره‌ای که نام میوه‌ای است و خداوند به آن قسم خورده است؟

۵- نام سوره‌ای که به معنای روزگار است، چیست؟

۶- کدام سوره‌ها نشان دهنده بخش‌هایی از شبانه روز هستند؟

۷- سوره‌هایی که نام آنها از اولین کلمه همان سوره گرفته شده، کدامند؟

۸- نام مرد دانشمندی که یکی از سوره‌های قرآن به نام اوست؟

۹- سوره‌هایی را که تعداد آیه‌های آن، برابر با تعداد امامان معصوم است؟

۱۰- سوره‌ای که به نام یکی از روزهای هفته است؟

۱۱- کدام سوره به «قلب قرآن» معروف است؟

۱۲- کدام سوره به «عروس قرآن» مشهور است؟

۱۳- تنها سوره‌ای که به زبان حال بندگان نازل شده، کدام است؟

۱۴- زینت قرآن چیست؟

۱۵- کدامیک از اسماء الحسنی خداوند است که ۱۱۴ مرتبه مطابق با تعداد سوره‌های قرآن آمده است؟

پاسخ:

۱- سوره‌های هود، واقعه، مرسلات و نبا می‌باشد.

۲- «حدید» که به معنای «آهن» است.

۳- سوره«جن»

۴- سوره «تین»

۵- سوره «دهر»

۶- فلق، عصر، لیل و فجر.

۷- تبت، عصر، قارعة، عبس، لیل، شمس و…

۸- «لقمان»

۹- «تحریم » و«طلاق» است.

۱۰- «جمعه»

۱۱- سوره «یس»

۱۲- سوره «الرحمن»

۱۳- سوره«حمد» است.

۱۴- به فرمایش حضرت محمد(ص)صوت زیبا زینت قرآن است.

۱۵- لفظ «رحیم» ۱۱۴ مرتبه در قرآن کریم آمده است.



تاريخ : دوشنبه دهم تیر 1392 | 15:48 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |
جهت مشاهده عکسها ، بر روی گزینه Show Image کلیک نمایید
 

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 | 12:35 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم

گفتی: فانی قریب.::من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::. 

 

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم ...

گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم

 

.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی ...

 

گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه

.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

.:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::. 

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌كنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

 

.:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك

گفتی: الیس الله بكاف عبده

.:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟

گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما

 

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 | 12:3 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |
تاريخ : یکشنبه سوم دی 1391 | 15:28 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |

سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود     کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود                      کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ                    پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان                        در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود

زخمه زخمی ترین فریاد، در چنگ سکوت                  از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ                  در گلوی چشم ها می ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگام                 در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب                         پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود
 



تاريخ : جمعه یکم دی 1391 | 12:7 | نویسنده : منوچهر حسین عباس |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.