تبليغاتX
محبين اهل بيت(ع)

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 10:34 توسط منوچهر و حسين| |
سجده بر خاك تو شايسته بود وقت نماز               اى كه از خون جبينت به جبين آب وضوست

فضيلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسينى است، براى هيچ تربتى و قطعه اى از قطعات زمين نيست. خاك كربلا قطعه اى از بهشت است كه خداوند قادر متعال به واسطه ی قدردانى از يك فداكار در راه دين كه تمام هستى خود را فدا كرده، در آن خاك، بركت و فضيلت و شفا قرار داده است.


كربلايش قطعه اى از جنت است                       باب نور و باب لطف و رحمت است

اما در اينكه چرا تنها اين خاك داراى چنين ويژگيها و آثار و بركات است، بايد گفت: هر چيزى كه در اين عالم، شرافت ظاهرى و يا معنوى پيدا مى كند، يا به خاطر انتساب آن به خداوند سبحان و شرافت ذاتى است، و يا به خاطر وقوع امر خارق العاده و مهمى است كه به آن شرافت و بركت داده است.
در تربت كربلاى سيدالشهدا علیه السلام هر دو امر محقق شده است. زيرا خاك كربلا بنا بر رواياتى، هم شرافت ذاتى و خدا دادى دارد ، و هم امر عظيم و واقعه اى مهم در آنجا واقع گرديده كه آن شهادت حسين بن على علیه السلام و ياران وفادارش مى باشد، لذا داراى فضيلت و آثارى خاص است.
آمده است كه چون بر قبر امام حسين علیه السلام آب بستند، پس از چهل روز آب فرو نشست و اثر قبر محو گرديد. سپس يكى از اعراب بنى اسد آمد و از خاك قبضه قبضه برداشت و بوييد تا بر قبر امام  حسين علیه السلام رسيد، و چون او را مى بوسيد گريه مى كرد و مى گفت: پدر و مادرم به فدايت، چه اندازه خوشبويى كه قبر و تربت تو چنين خوشبو است، سپس شروع كرد به سرودن :

خواهند نهان سازند قبرش ز حبيبش            خوشبويى خاك قبر گرديده دليلش

آرى خاك مزار حسين علیه السلام سرمه چشم عاشقان و شيفتگانش بوده و ايشان را مجنون وار به سوى خود مى كشاند.از آنجايى كه هدف اين مقال بر شمردن آثار و بركات تربت پاك  سيدالشهدا علیه السلام است، از تفصيل در مطلب پرهيز كرده و علاقه مندان به اين مقوله را به كتابهاى مربوط ارجاع مى دهد .

1- تأثير تماس اعضاى بدن با تربت

يكى از آثار و بركات تربت سيدالشهدا علیه السلام اين است كه متبرك نمودن بدن و صورت با آن تربت شريف تأثير معنوى زيادى بر انسان خواهد گذاشت، از اين رو از بعضى بزرگان دين و امامان معصوم علیهم السلام نقل شده كه بعد از نماز، بدن و صورت خويش را با مهر كربلا متبرك مى كنند. و نيز دستور داده اند كه قبل از خوردن تربت جهت شفا گرفتن، آن را بوسيده و با اعضاى بدن تماس داده شود.
امام صادق علیه السلام فرموده اند :
 «خداوند متعال تربت جدم حسين  علیه السلام را شفاى هر درد، و ايمنى از هر خوفى قرار داده است؛ پس هرگاه يكى از شما خواست از آن خاك تناول كند، ببوسد و آن را به چشم گذارد و بر ساير اعضاى بدنش تماس دهد.» (1)


2- سجده بر تربت

يكى ديگر از بركات و آثار خاك مزار امام حسين علیه السلام اين است كه سجده بر آن تربت پاك حجابهاى ظلمانى را كنار زده و در توجه حق تعالى به نمازگزار مؤثر است. امام صادق علیه السلام در اين باره مى فرمايند:
«همانا سجود بر تربت حسين علیه السلام حجابهاى هفتگانه را پاره مى كند.»(2)

لازم به ذكر است كه مراد از «حجاب» در كتاب و سنت، همان حجابهايى است كه بين بنده و خالق حايل شده و او را از شهود خداوند محجوب مى سازد كه در مرحله اول، حجابهاى ظلمانى و در مرحله دوم، حجابهاى نورانى بر طرف مى شود اما مراد از حجابهاى هفتگانه، ظاهراً حجابهاى ظلمانى است. سجده بر تربت حضرت سيدالشهداعلیه السلام اين خاصيت را دارد كه در صورت معرفت به حق حضرت و ولايت او، حجابها را دريده و راهگشاى وصول به كمالات انسانى باشد.

سجده بر خاك سركوى تو آرند خلايق                  جان فداى تو كه هم قبله و هم قبله نمايى

و اما در خصوص اينكه در ميان شيعه معمول است از خاك مقدس كربلا يعنى تربت كنار قبر سيدالشهدا علیه السلام خاك برداشته و با آن مهر درست كرده و غالباً در نماز، به آن سجده مى كنند بدين خاطر است كه خاك زمين بوده و به تمامى خاكها مى توان سجده كرد، و از طرفى خاك كربلا به لحاظ شهادت امام حسين علیه السلام و ياران باوفايش شرافت پيدا كرده است، به طورى كه اهل بيت علیهم السلام نيز به ما فرموده اند در هر نمازى كه سجده بر تربت كربلا باشد خداوند آن نماز را به خاطر آن حضرت قبول مى كند. چنانكه حضرت صادق علیه السلام از خاك كربلا درون كيسه اى ريخته و در سجاده همراه داشتند، در هنگام نماز آن كيسه را باز مى كردند و بر آن سجده مى نمودند.


3- شفا يافتن

از جمله آثار و بركات قطعى تربت پاك سيدالشهدا علیه السلام شفا بودن آن براى دردهاو آلام انسان است. رواياتى كه دلالت بر اين امر دارند به سه دسته تقسيم مى شوند:
دسته اول: رواياتى است كه شفا بودن را براى تربتى كه از خود قبر شريف برداشته شود مخصوص كرده است، چنانكه امام صادق علیه السلام می فرمایند:
 «به درستى كه نزد سر حسين علیه السلام تربت سرخى است كه شفاى هر دردى غير از مرگ مى باشد.»(3)

دسته دوم: رواياتى است كه با تعبيرات مختلف توسعه اى از بيست ذراع تا پنج فرسخ و يا ده ميل را براى آن قائل است. چنانكه امام صادق علیه السلام می فرمایند:
 «حريم مزار حسين علیه السلام یک فرسخ از چهار جانب قبر است.»(4)

دسته سوم : رواياتى است كه به طور مطلق جنبه شفا بودن تربت را مطرح نموده اند . چنانكه امام صادقعلیه السلام می فرمایند:
«خاك مزار امام حسين علیه السلام براى هر دردى شفاست.»(5)

تا شفا بخشد روان و جسم هر بيمار را                 در حريم وصل خود خاك شفا دارد حسين

و نيز امام رضا علیه السلام فرمودند:
 «خوردن گل، مانند خوردن مردار و خون و گوشت خوك، حرام است مگر گل مزار حسين  علیه السلام ، بدرستى كه در آن شفاى هر درد و امنيت از هر ترسى است.» (6)

همچتین عالم زاهد و پرهيزگار حجةالاسلام و المسلمين مرحوم حاج شيخ محمد حسن عالم نجف آبادى قدس سره نقل فرمودند:
 «من در زمان مرجعيت مرحوم آية الله آخوندى خراسانى رحمت الله علیه در نجف اشرف مشغول تحصيل بودم که مريض شدم و اين بيمارى مدتى طول كشيد و پرستارى مرا بعضى از طلاب در همان حجره مدرسه بر عهده داشتند. پس از چندى بيمارى من به قدرى شديد شد كه اطبا از شفا يافتنم مأيوس شدند و ديگر براى معالجه ام نيامدند، و من در حال تب شديد گاهى بيهوش مى شدم و گاهى به هوش مى آمدم.
يكى از رفقا كه مرا پرستارى مى كرد شنيده بود كه عالم زاهد مرحوم آية الله آقاى حاج على محمد نجف آبادى قدس سره مقدارى از تربت اصلى حضرت سيدالشهدا علیه السلام دارد. او به منزل معظم له رفته و از وى خواسته بود كه قدرى از آن تربت را بدهد كه به من بخورانند تا شفا يابم. ايشان فرموده بود: من به قدر يك عدس تربت دارم و آن را گذاشته ام كه بعد از مرگم در كفنم بگذارند. آن آقا ناراحت شده و گفته بود: حالا كه ما از همه جا مأيوس شده و به شما پناه آورده ايم شما هم از دادن تربت خوددارى مى كنيد!؟ اين بيمار در حال احتضار است و مى ميرد.
مرحوم آية الله آقاى حاج على محمد، دلش به حال بيمار سوخته و قدرى از آن تربت كه از جان خودش عزيزترش مى داشت به آن شخص داده بود. تربت را با آب مخصوصى كه وارد شده در آب حل كرده و به حلق من ريخته بودند. من كه در حال بيهوشى به سر مى بردم، ناگهان چشمان خود را باز كرده و ديدم رفقا اطراف بسترم نشسته اند، خوب دقيق شدم و آنان را شناختم و قصه تربت را كه به حلقم ريخته بودند برايم شرح دادند.
كم كم در خود احساس نيرو و نشاط كردم و حركتى به خود داده نشستم، ديدم نشاط بيشترى دارم برخاستم و ايستادم، و چون يقين كردم كه به بركت ترتبت مقدس امام حسين علیه السلام شفا يافتم حال خوشى پيدا كردم و به رفقا گفتم: از شما خواهش مى كنم كه از حجره بيرون برويد، چون مى خواهم زيارت عاشورا را بخوانم رفقا از حجره بيرون رفتند و من درب حجره را بستم و بدون احساس ضعف با آن حال خوشى كه قابل وصف كردن نيست مشغول خواندن زيارت حضرت سيدالشهدا علیه السلام شدم » (7)

آرى، شفاى بيماران به وسيله تربت آن حضرت يكى از بركاتى است كه خداوند متعال در عوض شهادت امام حسين علیه السلام به وى عطا فرموده است.

تربتت راز شفاى همه درد است حسين             تن و جان را نبود مثل تو آگاه طبيب


4- تأثير كام برداشتن اطفال با تربت
 
كام برداشتن اطفال با تربت امام حسين علیه السلام موجب ايمنى كودك مى شود چنانكه امام صادق علیه السلام می فرمایند:
 «كام فرزندانتان را با تربت حسين علیه السلام باز كنيد كه آن امان است.»(8)


5- تأثير تربت سید الشهدا علیه السلام، همراه جنازه

صاحب كتاب "مدارك الاحكام" مى نويسد: «در زمان حضرت صادق علیه السلام زن زانیه اى بود، بچه هايى كه از زنا بدنيا مى آورد در تنور مى انداخت و مى سوزانيد. وقتى كه مرد، پس از غسل و كفن او را به خاك سپردند ، اما زمين جنازه اش را بيرون انداخت. جاى ديگر او را دفن كردند باز زمين او را نپذيرفت تا سه مرتبه، آنگاه مادرش به امام صادق علیه السلام متمسك شد: اى پسر پيغمبر به فريادم برس.
فرمودند: كارش چه بود؟ عرض كرد زنا و سوزاندن بچه هاى حرامزاده. فرمودند: هيچ مخلوقى حق ندارد مخلوقى را بسوزاند، سوزاندن به آتش مخصوص خالق است عرض كرد حالا چه كنم؟ فرمودند: مقدارى از تربت حسين علیه السلام با او در قبر بگذاريد. تربت حسين علیه السلام امان است. همراهش گذاشتند زمين او را پذيرفت.»

در توقيع مبارك حضرت حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف نيز اذن داده شده است. يكى از شيعيان به حضرت در زمان غيبت صغرى توسط نايب خاص ایشان مى نويسد :
« آيا جايز است ما تربت حسين علیه السلام را با ميت در قبر بگذاريم، يا با تربت حسين روى كفن بنويسيم؟
حضرت در پاسخ مرقوم مى فرمايند: هر دو كار پسنديده است. البته بايد رعايت احترام تربت بشود. مهر يا تربت، مقابل يا زير صورت ميت باشد، بلكه به بركت خاك قبر حسين علیه السلام قبر ميت محل امنى از هر بلا و آفت و عذابى گردد.»(9)


6- تسبيح تربت

از حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف روايت شده كه فرمودند:
 «هر كس تسبيح تربت امام حسين علیه السلام را در دست گيرد و ذكر را فراموش كند، ثواب ذكر براى او نوشته مى شود.» (10)

و امام صادق فرمودند:
 «يك  استغفار كه با تسبيح تربت حسين علیه السلام گفته شود برابر است با هفتاد ذكر كه با چيز ديگر گفته شود.»(11)

-----------------------------------------------------------------------

1- بحارالانوار,ج98 ص119 1
2- بحارالانوار,ج98 ص135 2
3- بحارالانوار,ج98 ص125 3
4- بحارالانوار,ج98 ص114 4
5- بحارالانوار,ج98 ص120 5
6- بحارالانوار,ج98 ص130 6
7- نقل از كتاب سيد الشهدا عليه السلام ،آيت الله دستغيب , ص 1667
8- بحارالانوار,ج98 ص124 8
9- بحارالانوار,ج53 ص1659
10- بحارالانوار,ج82 ص34010
11- بحارالانوار,ج82 ص334 11
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 14:4 توسط منوچهر و حسين| |

ماه میلاد سه پرچم دار عشق

دلبر و دلداده و دلدار عشق

ماه میلاد سه ماه عالمین

سید سجاد و عباس و حسین(ع)

سه نور آمد به عالم پر ز احساس

معطر هر سه از عطر گل یاس

سه نور تابناک آسمانی

حسین بن علی ، سجاد و عباس

دامن علقمه را عطر گل یاس یکی است

قمر بنی هاشمیان در همه ناس یکی است

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

نام زیبای اباصالح و عباس یکی است

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیه الله آمد

با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

شعبان بهانه ای است برای دوستی با خدا ، لحظه هایت سرشار از این دوستی باد.

خدایا !

تو آنچنانی که من دوست دارم...

پس مرا آنچنان کن که تو دوست داری

 اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه امین

 کاش می شد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد

کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد



ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 12:54 توسط منوچهر و حسين| |


نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 15:35 توسط منوچهر و حسين| |



اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ

خدايا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به نزد خدا آورد


وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً

و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگزد شخص ستمكار هر دو دست خود را و گويد اى كاش گرفته بودم با پيامبر راهى


وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ

و از تو امان خواهم در روزى كه شناخته شوند جنايتكاران به سيما و رخساره شان و بگيرندشان به پيشانيها و قدمها


وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ

و از تو امان خواهم در آن روزى كه كيفر نبيند پدرى بجاى فرزندش و نه فرزندى كيفر شود بجاى پدرش براستى وعده خدا حق است


وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظّالِمينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّارِ

و از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد ستمكاران را عذرخواهيشان و بر ايشان است لعنت و ايشان را است بدى آن سراى


وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَالاَْمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ

و از تو امان خواهم در روزى كه مالك نيست كسى براى كسى ديگر  چيزى را و كار در آن روز بدست خدا است


وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ وَاُمِّهِ وَاَبيهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنيهِ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ يُغْنيهِ

و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگريزد انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش
براى هركس از ايشان در آن روز كارى است كه (فقط) بدان پردازد



وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدى مِنْ عَذابِ يَوْمَئِذٍ بِبَنيهِ وَصاحِبَتِهِ وَاَخيهِ وَفَصيلَتِهِ الَّتى تُؤْويهِ
وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيهِ كَلاّ اِنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى


و از تو  امان خواهم در آن روزى كه شخص جنايتكار دوست دارد كه فدا دهد از عذاب آن روز پسرانش و همسرش و برادرش
و خويشاوندانش كه او را در پناه گيرند و هر كه در زمين هست يكسره كه بلكه او را نجات دهد،
هرگز كه جهنم آتشى است سوزان كه پوست از سر بكند


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى

مولاى من ... تويى سرور و منم بنده و آيا رحم كند بر بنده جز سرور او ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمالِكُ وَاَ نَا الْمَمْلُوكُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَمْلُوكَ اِلا الْمالِكُ

مولاى من اى مولاى من ، تويى مالك و منم مملوك و آيا رحم كند بر مملوك جز مالك ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزيزُ وَاَ نَا الذَّليلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الذَّليلَ اِلا الْعَزيزُ

مولاى من اى مولايم تويى عزتمند و منم خوار و ذليل و آيا رحم كند بر شخص خوار جز عزيز ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَ نَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلا الْخالِقُ

مولاى من اى مولاى من تويى آفريدگار و منم آفريده و آيا رحم كند بر آفريده جز آفريدگار ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَظيمُ وَاَ نَا الْحَقيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْحَقيرَ اِلا الْعَظيمُ

مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم ناچيز و آيا رحم كند بر ناچيز جز بزرگ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَاَ نَا الضَّعيفُ وَهَلْ يَرْحَمُ الضَّعيفَ اِلا الْقَوِىُّ

مولاى من اى مولاى من تويى نيرومند و منم ناتوان و آيا رحم كند بر ناتوان جز نيرومند ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَ نَا الْفَقيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْفَقيرَ اِلا الْغَنِىُّ

مولاى من اى مولاى من تويى بى نياز و منم نيازمند و آيا رحم كند بر نيازمند جز بى نياز ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعْطى وَاَنَا السّاَّئِلُ وَهَلْ يَرْحَمُ السّاَّئِلَ اِلا الْمُعْطى

مولاى من اى مولاى من تويى عطابخش و منم سائل و آيا رحم كند بر سائل جز عطاكننده  ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْحَىُّ وَاَ نَا الْمَيِّتُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَيِّتَ اِلا الْحَىُّ

مولاى من اى مولاى من تويى زنده و منم مرده و آيا رحم كند مرده را جز زنده ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْباقى وَاَ نَا الْفانى وَ هَلْ يَرْحَمُ الْفانىَ اِلا الْباقى

مولاى من اى مولاى من تويى باقى و منم فانى و آيا رحم كند بر فانى جز خداى باقى ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الدّاَّئِمُ وَاَ نَا الزّاَّئِلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الزّآئِلَ اِلا الدَّّائِمُ

مولاى من اى مولاى من تويى هميشگى و منم زوال پذير و آيا رحم كند بر زوال پذير جز خداى هميشگى ؟


مَوْلا ىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الرّازِقُ وَاَ نَا الْمَرْزُوقُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ اِلا الرّازِقُ

مولاى من اى مولاى من تويى روزى ده و منم روزى خور و آيا رحم كند روزى خور را جز روزى ده ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَالْجَوادُ وَاَ نَاالْبَخيلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْبَخيلَ اِلا الْجَوادُ

مولاى من اى مولاى من تويى سخاوتمند و منم بخيل و آيا رحم كند بر بخيل جز سخاوتمند ؟


مَوْلاىَ يامَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعافى وَاَ نَا الْمُبْتَلى وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُبْتَلى اِلا الْمُعافى

مولاى من اى مولاى من تويى عافيت بخش و منم گرفتار و آيا رحم كند بر شخص گرفتار جز عافيت بخش ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْكَبيرُ وَاَ نَا الصَّغيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الصَّغيرَ اِلا الْكَبيرُ

مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم كوچك و آيا رحم كند بر كوچك جز بزرگ ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْهادى وَاَ نَا الضّاَّلُّ وَهَلْ يَرْحَمُ الضّاَّلَّ اِلا الْهادى

مولاى من اى مولاى من تويى راهنما و منم گمراه و آيا رحم كند بر گمراه جز راهنما ؟


مَوْلاىَ يامَوْلاىَ اَنْتَ الرَّحْمنُ وَاَ نَا الْمَرْحُومُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْحُومَ اِلا الرَّحْمنُ

مولاى من اى مولاى من تويى بخشاينده و منم بخشش پذير و آيا رحم كند بخشش پذير را جز بخشاينده ؟


مَوْلاىَ يامَوْلاىَ اَنْتَ السُّلْطانُ وَاَ نَا الْمُمْتَحَنُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُمْتَحَنَ اِلا السُّلْطانُ

مولاى من اى مولاى من تويى سلطان و منم گرفتار آزمايش و آيا رحم كند به بنده گرفتار آزمايش جز سلطان ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الدَّليلُ وَاَ نَا الْمُتَحَيِّرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُتَحَيِّرَ اِلا الدَّليلُ

مولاى من اى مولاى من تويى دليل و راهنما و منم متحير و سرگردان و آيا رحم كند سرگردان را جز راهنما ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَفُورُ وَاَ نَا الْمُذْنِبُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُذْنِبَ اِلا الْغَفُورُ

مولاى من اى مولاى من تويى آمرزنده و منم گنهكار و آيا رحم كند گنهكار را جز آمرزنده ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغالِبُ وَاَ نَا الْمَغْلُوبُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَغْلُوبَ اِلا الْغالِبُ

مولاى من اى مولاى من تويى غالب و منم مغلوب و آيا رحم كند بر مغلوب جز غالب ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الرَّبُّ وَاَ نَا الْمَرْبُوبُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْبُوبَ اِلا الرَّبُّ

مولاى من اى مولاى من تويى پروردگار و منم پروريده و آيا رحم كند پروريده را جز پروردگار ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُتَكَبِّرُ وَاَ نَا الْخاشِعُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْخاشِعَ اِلا الْمُتَكَبِّرُ

مولاى من اى مولاى من تويى خداى با كبريا و بزرگمنش و منم بنده فروتن و آيا رحم كند بر فروتن جز خداى بزرگمنش ؟


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اِرْحَمْنى بِرَحْمَتِكَ وَارْضَ عَنّى بِجُودِكَ وَكَرَمِكَ وَفَضْلِكَ

مولاى من اى مولاى من به من رحم كن به رحمت خود و خوشنود شو از من به جود و كرم و فضل خود


يا ذَاالْجُودِ وَالاِْحْسانِ وَالطَّوْلِ وَالاِْمْتِنانِ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

اى صاحب جود و احسان و نعمت و امتنان به رحمتت اى مهربانترین مهربانان

نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389ساعت 14:45 توسط منوچهر و حسين| |



گریه حضرت آدم بر امام حسین علیه السلام

صاحب كتاب درالیمین در تفسیر این آیه مباركه از قرآن كریم "فتلقی آدم من ربه كلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم" می فرماید: خلاصه معنی چنان است كه آدم (ع) در ساق عرش كلمه چند نگریست، جبرئیل او را بیاموخت كه بدان كلمات كه اسماء پیغمبر و آل پیغمبر بود پناهنده شود و بدین گونه سخن كند:

قال: "یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمه، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منك الاحسان."

خدا را بدین كلمات سوگند داد، چون به نام حسین(ع) رسید آتش از قلبش برانگیخت و آب از چشمش بریخت. گفت: ای جبرئیل، چه شد كه در ذكر پنجم قلب من بشكافت و اشک من جاری شد؟ جبرئیل گفت: این فرزند تو به مصیبتی بزرگ مبتلا شود كه همه مصیبت‌ها در نزد او كوچك باشد. گفت ای برادر آن چه مصیبتی است؟

قال: یقتل عطشاناً غریباً وحیداً فریداً، لیس له ناصر ولا معین و لو تراه یا آدم و هو یقول وا عطشاه وا قله ناصراه حتی یحول العطش بینه و بین السماء كالدخان فلم یجبه احد الا بالسیوف و شرب الحتوف، فیذبح ذبح الشاه من قفاه و ینهب رحله اعدائه و تشهر رؤسهم، هو و انصاره فی البلدان و معهم النسوان، كذالك سبق فی علم الواحد المنان.

گفت: كشته می شود در حالتی كه تشنه باشد و بی كس باشد و تنها و فرید باشد و او را ناصری و معینی نباشد. ای آدم، اگر او را ببینی در حالتی كه می گوید: "وا عطشاه وا قله ناصراه" تا گاهی كه از تشنگی چشمش چنان تاریك می شود كه آسمان را نتواند دید و هیچ كس او را جواب نگوید الا با زبان شمشیر و شراب مرگ . پس، او را می‌كشند چنانكه گوسفند را از قفا سر میبرند، و احمال و اثقال او را دشمنان او به نهب و غارت می برند و سر او و اصحاب او را بر سنان‌ - نیزه‌ها - می كنند و در شهرها می گردانند و اهل‌بیت او را اسیر می گیرند. و این صورتی است كه از پیش به علم خداوند واحد برگذشته است.

چون این سخن به پایان رفت آدم و جبرئیل چون زن بچه مرده گریستند.


اطلاع یافتن حضرت نوح (ع) از شهادت امام حسین(ع)

هنگامی كه حضرت نوح(ع) بر كشتی سوار شد و روی زمین را گردش نمود و به زمین كربلا رسید، زمین كربلا كشتی او را نگاه داشت. حضرت نوح از خطر غرق شدن ترسان شد و گفت:

الهی طفت جمیع الدنیا و ما اصابنی فزع مثل ما اصابنی فی هذه الارض؛ پروردگارا، من جمیع دنیا را گردش كردم و در هیچ موضعی نظیر این زمین خوفناك ندیدم .

فنزل جبرئیل و قال: " یا نوح فی هذا الموضع یقتل الحسین سبط محمد(ص) خاتم الانبیاء وابن خاتم الاوصیاء؛ در این موقع جبرئیل نازل شد و گفت: اینجا مكانی است كه سبط خاتم انبیاء و فرزند خاتم اوصیاء كشته خواهد شد .

نوح گفت: قاتل او كیست؟

جبرئیل گفت: قاتل او كسی است كه اهل هفت آسمان و زمین او را لعنت می كنند .

پس، لعنت كرد او را نوح چهار مرتبه. پس كشتی حركت كرد تا كوهی ظاهر شد و بر آن قرار گرفت.


حضرت ابراهیم(ع) و گذر او از قتلگاه امام حسین علیه السلام

هنگامی كه گذر حضرت ابراهیم(ع) به كربلا افتاد و به قتلگاه امام حسین(ع) رسید اسبش به رو درآمد. آن حضرت از بالای اسب بر زمین افتاد، سرش شكست و خون جاری شد. زبان به استغفار گشود و گفت: پروردگارا، آیا از من گناهی صادر شده است؟

جبرئیل نازل شد و گفت: گناهی از تو سر نزده بلكه در این مكان سبط خاتم انبیاء شهید خواهد شد و خون تو به موافقت خون او جاری گردید.

حضرت ابراهیم گفت: قاتل او كه خواهد بود؟

گفت: آن كسی است كه اهل آسمان‌ها و زمین او را لعنت خواهند كرد.


حضرت موسی(ع) و عبور از كربلای امام حسین علیه السلام

روایت شده موقعی كه حضرت موسی(ع) با یوشع بن نون به زمین كربلا عبور كردند بند نعل حضرت موسی (ع) پاره شد و خاری به پای آن بزرگوار خلید و خون جاری شد. گفت: پروردگارا، مگر چه گناهی از من صادر شده كه بدین كیفر گرفتار شدم؟

فاوحی الیه ان هنا یقتل الحسین(ع) و هنا یسفك دمه فسال دمك موافقه لدمه.

خطاب رسید: خون حسین(ع) در این موضع ریخته خواهد شد. خون تو نیز برای این كه با خون آن حضرت موافقت كند جاری گردید.

موسی(ع) گفت: حسین كیست؟

خطاب رسید: حسین سبط محمد مصطفی و فرزند علی مرتضی است.

موسی گفت: كشنده آن حضرت كیست؟

وحی شد: كشنده او كسی است كه ماهیان دریا و وحوش صحرا و پرندگان هوا او را لعنت خواهند كرد.

موسی (ع) هم بر یزید لعنت كرد .


حضرت سلیمان (ع) و مقتل حسین علیه السلام

مروی است كه سلیمان(ع) بر بساط خویش جای داشت و در هوا عبور می كرد. ناگاه روزی از زمین كربلا خواست درگذرد، باد بساط او را به دوران انداخت، چنان كه سلیمان بیمناك شد تا مبادا او را به خاك افكند. در این وقت باد از وزیدن بایستاد و بساط او به خاك در افتاد .

فقال سلیمان للریح لم سكنت؟ فقالت ان هنا یقتل الحسین(ع) .

فرمود: ای باد تو را چه افتاد كه ساكن گشتی؟ گفت: مقتل حسین بن علی اینجاست.

سلیمان گفت: كشنده او چه كسی است؟

گفت: لعین اهل سماوات و الارض، یزید.

پس سلیمان دست برداشت و او را لعن فرستاد و به دعای بد یاد كرد. در این وقت جن و انس ایمن گشتند و باد وزیدن گرفت و بساط طریق سلامت سپرد.


گریه حضرت زكریا بر امام حسین علیه السلام

مولایمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در پاسخ سعدبن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی می فرماید: حضرت زكریا از پروردگارش درخواست نمود كه اسامی پنج تن را به او بیاموزد. جبرئیل(ع) بر او نازل شد و آنها را به او آموخت. هر گاه كه زكریا اسم محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) را می‌برد اندوهش برطرف می‌شد، ولی همین كه اسم حسین(ع) را می برد بغض گلویش را می فشرد و نفسش به شماره می افتاد و گریه اش می گرفت. روزی گفت: خداوندا، چه سری دارد كه هر گاه اسم چهار نفر از اینان را می‌برم غم و اندوهم برطرف می شود و خاطرم تسكین می یابد، ولی هنگام نام بردن از حسین(ع) اشكم جاری و آه و ناله ام بلند می شود؟

خداوند متعال داستان حسین(ع) را به او خبر داد و فرمود: (كهیعص) .

كاف اسم كربلا، هاء هلاكت خاندان پیامبر(ص)، یاء یزید كه به حسین(ع) ظلم و ستم نمود، عین اشاره به عطش و تشنگی حسین(ع) و صاد صبر اوست .

زكریا كه این مطالب را شنید سه روز از مسجدش بیرون نرفت و دستور داد كسی بر او وارد نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذكر مصیبت او این عبارت بود: خداوندا، آیا بهترین آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده می‌شود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه آنان فرود می آید؟


حضرت عیسی (ع) و كربلای حسین علیه السلام

در خبر است كه عیسی(ع) را با حواریون گذر به اراضی كربلا افتاد، ناگاه شیری را نگریستند كه طریق را بر روندگان مسدود ساخته بود. شیر به سوی عیسی(ع) پیش آمد و فرمود:

انی لم ادع لكم الطریق حتی تلعنوا یزید قاتل الحسین (ع) .

نمی گذارم شما درگذرید الا آن كه یزید را كه كشنده حسین(ع) است لعن كنید.

عیسی فرمود: حسین كیست؟

قال: سبط محمد النبی الامی و ابن علی الولی ؛ سبط پیامبر و فرزند علی ولی الله است .

عیسی (ع) پرسید: قاتل او كیست؟

گفت قاتل او یزید ملعون است كه وحوش بیابانها و درندگان صحراها خاصه روزهای عاشورا او را لعن كنند .

پس عیسی دست برداشت و لعن كرد بر یزید و نفرین فرستاد بر او. در این وقت شیر از طریق كناری رفت و حواریون ایمن شدند و به جانب مقصود عبور كردند .


حضرت محمد (ص) و تربت امام حسین علیه السلام

ابوبصیر گوید امام صادق(ع) فرمود: جبرئیل بر رسول خدا(ص) فرود آمد. در آن هنگام حسین(ع) نزد حضرتش به بازی مشغول بود. پس جبرئیل او را آگاه ساخت كه امتش این فرزند را می كشند. رسول خدا(ص) گریست و سپس جبرئیل عرض كرد: آیا تربتی را كه بر روی آن كشته می شود به شما نشان دهم؟

امام ادامه دادند: ناگاه فاصله میان محل نشستن رسول خدا(ص) و قتلگاه حسین(ع) در زمین فرو رفت، به طوری كه دو مكان به هم متصل شدند و جبرئیل مشتی از آن خاك برگرفت. سپس در كمتر از یك چشم بر هم زدن دو مكان از هم دور شدند و به حالت اول خود بازگشتند. سپس جبرئیل خارج شد در حالی كه می فرمود: خوشا به حال تو ای خاك و خوشا به حال آن كه در اطراف تو كشته می شود.

البته گفتنی است در این زمینه روایات دیگری نیز درباره سایر پیامبران مانند حضرت اسماعیل موجود است كه طالبان می‌توانند به بحارالانوار مرحوم شیخ محمدباقر مجلسی (ره) ، جلد 44 و كتاب خصائص الحسینیه، مراجعه نماید .

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 9:45 توسط منوچهر و حسين| |



گالری عکس محرم















گالری عکس محرم













ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 9:41 توسط منوچهر و حسين| |

سالروزپيوند مقدس ومبارك حضرت علي عليه السلام
و حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليهامبارك باد




فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر پیغمبر اكرم و از دوشیزگان ممتاز عصر خویش بود. پدر و مادرش از اصیل ترین و شریف ترین خانواده های قریش بودند. از حیث جمال ظاهری و كمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می برد. و به عالیترین كمالات انسانی آراسته بود. شخصیت و عظمت پیامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا می رفت و قدرت و شوكت او زیادتر می شد به همین علت دختر عزیزش زهرا (علیها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قریش و رجال با شخصیت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاری می كردند اما پیامبر با خواستگاران طوری رفتار می كرد كه می پنداشتند مورد غضب پیامبر قرار گرفته اند.

رسول خدا فاطمه را برای علی (علیه السلام) نگاه داشته بود و مایل بود از جانب او پیشنهاد شود. پیامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.
پیشنهاد به علی:
اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پیغمبر اكرم تمایل دارد فاطمه (علیها السلام) را با علی پیوند ازدواج دهد، ولی از جانب علی پیشنهادی نمی شد. یك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهی دیگر كه پیامبر تقاضای ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دری سخن می گفتند. در این بین سخن از فاطمه به میان آمد. ابوبكر گفت: مدتی است كه اعیان و اشراف عرب فاطمه علیهاالسلام را خواستگاری می نمایند اما پیغمبر اكرم پیشنهاد احدی را نپذیرفته و در جوابشان می فرماید: تعیین همسر فاطمه با خداست.برای همه روشن بود كه خدا وپیغمبر، فاطمه را برای علی علیه السلام نگاهداشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضرید به اتفاق هم نزد علی برویم و جریان را برایش تشریح كنیم و اگر به ازدواج مایل بود همراهیش كنیم؟! آنها از این پیشنهاد استقبال و او را در این كار تشویق كردند.
سلمان فارسی می گوید: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدین قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.علی (ع) فرمود: از كجا می آیید و به چه منظور اینجا آمده اید؟ ابوبكر گفت: یا علی تو در تمام كمالات بر سایرین برتری داری، و از موقعیت خود و علاقه ایكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهی. اشراف و بزرگان قریش برای خواستگاری فاطمه علیها السلام آمده اند ولی پیغمبر صلی الله علیه وآله دست رد به سینه همه زده و تعیین همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان می كنم خدا و رسول، فاطمه را برای تو گذاشته اند. و شخص دیگری قابلیت این افتخار را ندارد.




نوشته شده در دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 9:42 توسط منوچهر و حسين| |

 
اَللّهُمَ صَلِّ عَلي عَلي ابنِ موسَي الرِّضَا المُرتِضي 
الاِمامِ التَّقي النَّقي وَ حُجَتِکَ عَلي مَنفَوقَ الاَرضِ 
وَ مَن تَحتَ الثَّري الصِّدّيق الشَّهيدِ 
صَلوهً کَثيرَهً تامَهً زاکِيهً 
مُتِواصِلَهً مُتَواتِرَهً مُتَرادِفَهً 
کَافَضلِ ما صَلّيتَ عَلي اَحَدٍ مِن اَوليائِک
 



رضاآمد، رضا آمد ***** رضا آمد، رضا آمد 
بشارت ميرسد برما ******* كه اي اهل ولا برپا 
سپاس مقدم مولا ******* امير جان ما آمد 
رضا آمد *******رضا آمد 



 



جهان شد غرق نور از او ******* منورتر ز طور از او 


خلايق در سرور از او ******* شه ملك ولا آمد 


رضا آمد ******* رضا آمد


 




سرور شيعيان باشد ******* كه شاد از او جهان باشد 


مفرح انس و جان باشد ******* كه عطرش با صفا آمد 


رضا آمد******* رضا آمد


 




زيمن مقدمش يكسر ******* جهان شد غرقه در زيور 


كه ما را آمده دلبر ******* به بزم ما صفا آمد 


رضا آمد ******* رضا آمد


 



بود ايران ما خرم ******* نمايد فخر بر عالم 


از اين مولد از اين مقدم ******* كه از لطف خدا آمد 


رضا آمد *******رضا آمد





 



آمدم تا برايت بگويم

رازهاى بزرگ دلم را

بر ضريحت دخيلى ببندم

تا كنى چاره اى مشكلم را

آمدم با دلى تنگ و خسته

تا به پاى ضريحت بميرم

يا كه اى ضامن آهو از تو

حاجتم را اجابت بگيرم

حاجتم سبز چون روح جنگل

حاجتم پاك و ساده چو درياست

حاجتم آرزويى بزرگ است

حاجتم مثل يك خواب زيباست

من كويرى عطشناك و خشكم

من بلد نيستم راه دريا

تو بيا و نشانم ده از لطف

سرزمينى كه سبز است و زيبا

يا شبى كه پر از غصه هستم

يك ستاره شود ميهمانم

من ز دردم برايش بگويم

او شود همدم و همزبانم

آمدم با دلى تنگ و خسته

بغض هم بر گلويم نشسته

خواستم حاجتم را بگويم

حرف من در زبانم شكسته

 


غرق نور است و طلا

گنبد زرد رضا


بوى گل، بوى گلاب

مى رسد از همه جا

مثل يك خورشيد است

مى درخشد از دور

شده از اين خورشيد

شهر مشهد پر نور

چشمها خيره به او

قلبها غرق دعاست

بر لب پير و جوان

يا رضا رضا رضا ست

اى خدا كاش كه من

يك كبوتر بودم

روى اين گنبد زرد

شاد مى آسودم

مى زدم بال و پرى 

دور تا دور حرم

از دلم ره مى زد
ماتم و غصه و غم
 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 8:47 توسط منوچهر و حسين| |

من شش چیز را در شش جای قرار دادم ولی مردم آن را در شش جای دیگر طلب می کنند و هرگز به آن نمی رسند.

1.  من علم را در گرسنگی قرار دادم ولی مردم آنرا در سیری دنبال می کنند.

2.  من عزت را در نماز شب قرار دادم ولی مردم آنرا در دستگاه سلاطین دنبال می کنند.

3.  من ثروت را در قناعت قرار دادم ولی مردم آنرا در کثرت مال دنبال می کنند.

4.  من استجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ولی مردم آنرا در قیل و قال دنبال می کنند.

5.  من بلند مرتبگی را در تواضع قرار دادم ولی مردم آنرا در تکبر دنبال می کنند.

6.   من راحتی را در بهشت قرار دادم ولی مردم آنرا در دنیا طلب می کنند.

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 13:7 توسط منوچهر و حسين| |

Bismillah_1.jpg

هرکس که می خواهد خدا او را از شعله های نوزده گانه اتش جهنم رهایی دهد بسم الله الرحمن

الرحیم بخواند که آن 19 حرف است و خدا هر حرفی را سپر یک شعله قرار می دهد.


آغازهر کار با نام خدا

رسول اکرم فرمودند: هر امر خطیری اگر با بسم الله... آغاز نشود ان امر ناقص ونا تمام خواهد ماند.


اسم اعظم خداوند

امام رضا: بسم الله ...به اسم اعظم خداوند از سیاهی چشم به سفیدی ان نز دیک تر است.

besmellahe_rahmane_rahim_20091228_1217065557.jpg

گریز از شیطان

پیامبر (ص):هر گاه بنده بسم الله... را قرائت کند شیطان از وی بگریزد.


گفتن بسم الله در همه امور

Preview.bmp

امام صادق (ع):هر گاه یکی از شما وضو گیرد یا بخورد ،بیاشامدویا لباسی بپوشد سزاور است که بسم الله. ..بگوید پس اگر چنین نکند شیطان در ان شرکت خواهد کرد.


هنگام ورود به حمام

امام صادق از پدرانش از امیر المومنین(ع): هنگامی که برهنه شدید بسم الله ...بگویید . زیرا در این صورت شیطان به شما نگاه نمی کند .


هم غذا شدن شیطان

از پیامبر(ص) پرسیدند:ایا شیطان با انسان چیزی می خورد؟ فرمودند:اری،بر سر هر سفره ای که بسم الله... گفته نشود،شیطان با انها هم غذا می شود وبه این جهت خداوند برکت را از ان سفره می برد.


هنگام وضو

امام صادق (ع)کسی که هنگام وضو بسم الله ...بگویید تمام بدنش پاک می شود واین کار کفاره ی گناهان بین دو وضو خواهد بود. وکسی که نام خدا رانبرد ،فقط ان مقدار از بدنش که اب می رسد پاک می شود.


امام صادق(ع) :هر کس ی که هنگام وضو نام خدا را بر زبان جاری کند گویا غسل کرده است.


هنگام خواب

رسول خدا (ص): هر گاه بنده در هنگام خواب بسم االله... بگوید خداوند می فرماید :فرشتگانم !نفس کشیدن هایش را تا صبح  حسنات به حساب اورید وبرایش بنویسید.

37.jpg

امیدواریم این ذکر همیشه بر لبا نمان جاری باشد

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 13:5 توسط منوچهر و حسين| |

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

منابع :
مفاتیح الجنان،‌ تفسیر نمونه، ‌ج 1، ص 634؛ المیزان، ‌ج 2، ص 15 گشوده و درهای

نوشته شده در دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 8:53 توسط منوچهر و حسين| |
hot-sms.mihanblog.com

احادیث در مورد ماه رمضان از ائمه معصوم

رسول خدا(ص): اگر بنده ارزش ماه رمضان را بداند، آرزو می کند که سراسر سال، رمضان باشد.

رسول خدا(ص): چون حلال ماه رمضان پدید آید، درهای دوزخ بسته گردد و درهای بهشت گشوده شود و شیاطین به زنجیر کشیده شوند.

امام علی(ع):  روزی رسول خدا(ص) برای ما خطبه ای ایراد کرد و فرمود: ای مردم! همانا ماه با برکت و رحمت و آمرزش به شما روی آورده است. این ماه نزد خدا برترین ماه است و روزهایش برترین روزها و شبهایش برترین شبها و ساعتهایش برترین ساعات. در این ماه شما به میهمانی خدا دعوت شده اید و در زمره بهرمندان از کرامات خداوند قرار گرفته اید. در این ماه نفس های شما تسبیح خداست و خواب شما عبادت است و اعمال شما پذیرفته و دعایتان به اجابت می رسد... من برخاستم و عرض کردم: ای رسول خدا! برترین کارها در این ما چیست؟ پیامبر فرمود: ای اباالحسن! برترین کارها در این ماه خویشتنداری از حرامهای خداوند است.

رسول خدا(ص): هر که ماه رمضان را دریابد و آمرزیده نشود، خداوند او را(از رحمت خود) دور گرداند.

رسول خدا(ص): در خطبه اش به هنگام فرارسیدن ماه رمضان -: بدبخت کسی است، در این ماه بزرگ از آمرزش خداوند محروم ماند.

رسول خدا(ص):  کسی که در ماه رمضان آمرزیده نشود،در کدام ماه آمرزیده شد؟

امام صادق (ع):  کسی که در ماه رمضان آمرزیده نشود، تا ما رمضان آینده آمرزیده نگردد مگر آن که در عرفات حاضر شود.

نوشته شده در دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 8:47 توسط منوچهر و حسين| |

سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلی زیبا
                                                           گلی کز بوی دلجویش، جهان پیر شد برنا

زهی سروی که الطافش، فکنده سایه بر عالم 
                                                        زهی صبحی که انفاسش، دمیده روح در اعضا

سپیده دم ز دریای کرم برخواست امواجی
                                                       که عالم غرق رحمت شد، از آن مواج روح افزا

به صبح نیمه شعبان تجلّی کرد خورشیدی
                                                       که از نور جبینش شد، منوّر دیده زهرا

چه مولودی که همتایش ندیده دیده گردون
                                                        چه فرزندی که مانندش، نزاده مادر دنیا

به صولت تالی حیدر، به صورت شبه پیغمبر
                                                        به سیرت مظهر داور، ولیّ والی والا

قدم در عرصه عالم، نهاده پاک فرزندش 
                                                       که چِشم آفرینش شد، ز نورش روشن و بینا

به پاس مقدم او شد، مزیّن عالم پائین
                                                       ز نور طلعت او شد، منوّر عالم بالا

چو گیرد پرچم (انّا فتحنا)، در کف قدرت
                                                       لوای نصرت افرازد، بر این نُه گنبد خضراء

شها چشم انتظاران را، ز هجران جان به لب آمد 
                                                     بتاب ای کوکب رحمت، بر افکن پرده از سیما

تو گر عارض بر افروزی، جهان شود روشن  
                                                    تو گر قامت برافرازی، قیامت ها شود برپا

تو گر لشگر برانگیزی، سپاه کفر بُگریزد
                                                    تو گر از جای برخیزی، نشیند فتنه و غوغا

بیا ای کشتی رحمت، که دریا گشت طوفانی
                                                   چو کشتیبان توئی، ما را چه غم از جنبش دریا

خوش آن روزی که برخیزد، ز کعبه بانگ جاء الحقّ 
                                                  خوش آن روزی که برگیرد، حجاب از چهره زیبا

http://www.askquran.ir/gallery/images/314/1_valayat1.jpg

نوشته شده در یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 8:44 توسط منوچهر و حسين| |

بخوان دعای فرج را دعـا اثر دارد

دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

بخوان دعای فرج را و عـافیـت بـطلب

که روزگار بسـی فتنه زیر ســر دارد

بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهـرا

ز پشت پرده‌ی غیبت به ما نظـر دارد

بخوان دعای فرج را به یاد خیمه‌ی سبز

که آخرین گل سرخ از دلت خبـر دارد

...........

اي دل بشارت مي‌دهم خوش روزگاري ي‌رسد

يا درد و غم طي مي‌شود يا شهرياري مي‌رسد

ای منتظر غمگین مشو، قدری تحمل بیشتر

گردی به پا شد در افق ، گویا سواری می‌رسد

..........

ما معتقديم عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم كسي تبر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آيه‌ي نور

سوگند به زخم‌هاي سرشار غرور

آخر، شب سرد ما سحر مي‌گردد

مهدي به ميان شيعه بر مي‌گردد

............

1100 سال است كسي منتظر 313 مرد است. مرد شدن، چقدر زمان مي‌خواهد ... !

....................

براي آمدنت انتظار كافي نيست

دعا و اشك و دل بي‌قرار كافي نيست

خودت دعا بكن اي نازنين كه بر گردي

دعاي اين همه شب‌زنده‌دار كافي نيست

............

کی می‌شود صبح ، ناشتای چشم‌هایمان را به نگاه تو بگشاییم؟

کی می‌شود شام ، تصویر تو را به قاب خوابهایمان ببریم؟

کی می‌شود شب و روزمان، در فضای ظهور تو بگذرد؟

يا ابا صالح من ...

............

كاش بودي تا دلم تنها نبود

تا اسير غصه فردا نبود

كاش بودي تا فقط باور كني

بي تو هرگز زندگي زيبا نبود

............

سؤالي ساده دارم از حضورت

من آيا زنده‌ام وقت ظهورت؟

اگر تو آمدي، من رفته بودم

اسير سال و ماه و هفته بودم

دعايم كن دوباره جان بگيرم

بيايم در حضور تو بميرم

............

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم

شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم

....

اما هنوز این مرد تنهای پرشکیب، با کولبار شوق خود راه می‌سپارد، تا از دل این تیرگی، نوری برآرد ... و همچنان در هر کناری، شمعی می‌گذارد، چرا كه اعجاز انسان را، هنوز امید دارد ...

..........

من به چشم شيعيانم، جلوه الله و نورم

من ميان دوستان‌ام، گرچه پندارند دورم

ملك هستي، بحر مواجي بود از شوق و شورم

دوستان، آماده، نزديك است ايام ظهورم

............

قطعه گمشده‌اي از پر پرواز كم است

يازده بار شمرديم و يكي باز كم است

اين همه آب كه جاري است نه اقيانوس است

عرق شرم زمين است كه سرباز كم است

..........

كسي آرام مي‌آيد،

نگاهش خيس عرفان است،

قدم‌هايش پر از معنا ،

دلش از جنس باران است،

كسي فانوس بر دستش،

بسان نور مي‌آيد،

اميد قلب ما روزي،

ز راه دور مي‌ايد

..........

هجر تو ز درد و داغ دلگیرم کرد

اندوه غم زمان زمینگیرم کرد

گفتند که جمعه می‌رسی از کعبه

این رفتن جمعه جمعه‌ها پیرم کرد

..........

به امید روزی که همه پیام‌های کوتاه این باشد: "جاء المهدی" ...

...........

روزي ز سفر ، ستاره برمي‌گردد

عشق من و تو دوباره برمي‌گردد

ترديد مكن ، بدون شك فردا شب

آن دلبر ماهپاره بر مي‌گردد

..........

خوابيم و حقيقت به خدا نيست به جز اين

ما غايب و او منتظر آمدن ماست

..........

عمريست كه از حضور او جا مانديم

در غربت سرد خويش تنها مانديم

او منتظر است تا كه ما برگرديم

ماييم كه در غيبت كبری مانديم

..........

باز به انتظار تو جمعه غروب مي‌شود

اگر بيايي از سفر آه چه خوب مي‌شود 

..........

عصر يك جمعه دلگير،

دلم گفت: بگويم، بنويسم

كه چرا عشق به انسان نرسيدست،

چرا آب به انسان نرسيدست،

و هنوزم كه هنوز است، غم عشق به پايان نرسيدست

بگو حافظ دل‌خسته ز شيراز بيايد،

بنويسد كه هنوزم كه هنوز است،

چرا يوسف گم‌گشته به كنعان نرسيدست و

چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست

عصر اين جمعه دلگير،

وجود تو كنار دل هر بي‌دل آشفته شود حس

كجايي گل نرگس؟

............

آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت

عمر بي‌حاصل ما اين همه افسانه نداشت

...............

گر با غم دوریت نسازم چه کنم

با یاد تو گر عشق نبازم چه کنم

چون در نظرم فقط تویی مایه ناز

گر من به تو ای یار ننازم چه کنم

............

خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد

منجي عالم، پناه بي‌پناهان خواهد آمد

غم مخور اي فاطمه! اي بانوي پهلو شكسته!

مهدي‌ات با شيشه‌ي دارو و درمان خواهد آمد

......................

دل‌مرده‌ايم بدون تو اما مسيح من

يك جمعه هم زيارت اهل قبور كن

....................

باز به انتظار تو جمعه غروب مي‌شود

اگر بيايي از سفر، آه چه خوب مي‌شود

...................

از عشق تو گفتيم و نمك‌گير شديم

تا ساحل چشمان تو تكثير شديم

گفتند غروب جمعه خواهي آمد

آنقدر نيامدي كه ما پير شديم

..........

در راه عزيزي است كه با آمدنش

هر قطب‌نما ، قبله‌نما خواهد شد

..........

باز هم آدينه‌اي آمد ولي مهدي كجاست؟

يك نفر مي‌گفت مهدي جمعه‌ها در كربلاست

..........

اللهم عجل لوليك الفرج

..........

روز ظهور تو چه سر افکنده می‌شوند

آنها که در دعای فرج کم گذاشتند

..........

تمنايی که از وصل تو دارم

که سر بر آستان تو گذارم 

.......... 

كتاب بسته بماند، اگر نيايي تو

رسول خسته بماند اگر نيايي تو

در مقدس آن خانه‌اي كه مي‌داني

بلي! شكسته بماند اگر نيايي تو

..........

يكي از جمعه‌ها جان خواهد آمد

به درد عشق، درمان خواهد آمد

غبار از خانه‌هاي دل بگيريد

كه بر اين خانه مهمان خواهد آمد

...............

مهدي جان!

تا نيايي گره از كار بشر وا نشود

درد ما جز با ظهور تو مداوا نشود

...............

اگر يك آسمان دل را

به قصد عشق بردارم

ميان عشق و زيبايي

تو را من دوست مي‌دارم

..............

دلم يكي رو ميخواد كه زيبايي همه زيبايي‌ها رو يكجا داشته باشه ... نيمه شعبان مبارك

...................................................

سر راهت در انتظارم

برده هجرت ، صبر و قرارم

جز ظهورت اي گل زهرا

به خدا حاجتي ندارم

ميلاد مهدي فاطمه ، قائم آل محمد بر همگان مبارك باد

...................................................

اين عشق آتشين زدلم پاک نمي‌شود

مجنون به غير خانه‌ي ليلا نمي‌شود

بالاي تخت يوسف کنعان نوشته‌اند

هر يوسفي که يوسف زهرا نمي‌شود

...................................................

به اميد روزي که متن اس‌ام‌اس ها اين باشه: «مهدي آمد، انتظارها هم سرآمد …»

...................................................

چه جمعه‌ها که يک به يک غروب شد نيامدي

چه بغض‌ها که در گلو رسوب شد نيامدي

خليل آتشين سخن؛ تبر به دوش بت‌شکن

خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

براي ما که خسته‌ايم نه ؛ ولي

براي عده‌اي چه خوب شد نيامدي

تمام طول هفته را به انتظار جمعه‌ام

دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نيامدي

...................................................

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستي و بين من و تو فاصله‌هاست

«السلام عليک يا ابا صالح المهدي روحي فداک»

...................................................

هر روزي که مي‌گذرد، يک روز به ظهور امام زمان نزديک‌تر مي‌شويم؛ اما به خود امام زمان چطور؟

...................................................

بر چهره پر ز نور مهدي صلوات

بر جان و دل صبور مهدي صلوات

تا امر فرج شود مهيا بفرست

بهر فرج و ظهور مهدي صلوات

...................................................

نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد

عالم پير دگر باره جوان خواهد شد

...................................................

آقا بيا تا زندگي معنا بگيرد

شايد دعاي مادرت زهرا بگيرد

آقا بيا تا با ظهور چشمهايت

اين چشم‌هاي ما کمي تقوا بگيرد

آقا بيا تا اين شکسته کشتي ما

آرام راه ساحل دريا بگيرد

آقا بيا تا کي دو چشم انتظارم

شب‌هاي جمعه تا سحر احيا بگيرد

پايين بيا، خورشيد پشت ابر غيبت

تا قبل از آن که کار ما بالا بگيرد

آقا خلاصه يک نفر بايد بيايد

تا انتقام سيلي زهرا بگيرد

...................................................

الا مسافر صحرا خدا کند که بيايي

اميد غايب زهرا خدا کند که بيايي

...................................................

باد هم کم نکند سوز دل صحرا را

قطره‌اي عشق به آتش بکشد دريا را

اين ترک خورده دلم وحشت اين را دارد

که بميرد و نبيند پسر زهرا را

...................................................

مژده ياران، گل در آمد، عاشقان را رهبر آمد

روح  و  ريحان پيمبر، اوج عشق  و  باور آمد

سر زده از نو سپيده، مهر جان پرور رسيده

تهنيت بر خسته‌حالان، مهدي زهرا رسيده

...................................................

شوق ديدار تو را قاصد بي‌رحم چه داند

آنقدر شوق به ديدار تو دارم که خدا مي داند !

...................................................

گفتم که خدا ! مرا حياتي بفرست

طوفان زده ام راه نجاتي بفرست

فرمود که با زمزمه يا مهدي

نذر گل نرگس صلواتي بفرست

...................................................

آقا بيا به خاطر باران ظهور کن

ما را از اين هواي سراسيمه دور کن

وقتي براي بدرقه عشق مي‌روي

از کوچه‌هاي خسته ما هم عبور کن

...................................................

چه انتظار عجيبي !!!

تو بين منتظران هم ...

عزيز من چه غريبي!!

عجيب‌تر که چه آسان نبودنت شده عادت

چه بي خيال نشستيم

نه کوششي نه وفايي

فقط نشستيم و گفتيم :

خدا کند که بيايي ...

...................................................

شوق ديدار تو را قاصد بي رحم چه داند

آنقدر شوق به ديدار تو دارم که خدا مي داند!

...................................................

ميلاد با سعادت آخرين ذخيره الهي و منجي عالم بشريت حضرت صاحب الزمان (عج) تبريك عرض مي‌نماييم.

.....................

اي كه بي نور جمالت نيست عالم را فروغي

تا به كي در پشت ابر غيبت كبري نهاني

پرده بردار از رخ و ما مردگان را جان ببخشا

اي كه قلب عالم امكاني و جان جهاني

........................

غیر از دلت دلم به دلی دل نمیدهد ـ چشمم به جز به چشم تو چشم انتظار نیست
نوشته شده در یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 8:37 توسط منوچهر و حسين| |

بر گرفته از کتاب حضرت مهدى عليه السلام فروغ تابان ولايت

مؤ لف محمد محمدى اشتهاردى


شيخ حر عاملى رحمه اللّه از بزرگان اصحاب نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود

((شبى كه حضرت قائم (عج ) در آن متولد شد، هيچ نوزادى در آن شب متولد نمى شود مگر اينكه مؤ من خواهد شد، و اگر در سرزمين كفر متولد گردد، خداوند او را به بركت امام مهدى (عج ) به سوى ايمان منتقل مى سازد.))(5) در نيمه شعبان زيارت حضرت امام حسين عليه السلام و همچنين زيارت امام زمان عليه السلام مستحب است ، امام صادق عليه السلام فرمود

((شب نيمه شعبان بهترين شب بعد از شب قدر است و خواندن دو ركعت نماز در شب نيمه شعبان بعد از نماز عشاء مستحب است ، در ركعت اول بعد از حمد، سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سوره توحيد خوانده شود)).(6) غسل و شب زنده دارى و عبادت در اين شب بخصوص فضائل بسيار دارد، اين شب در نزد خدا چنين مقامى دارد كه ولايت با سعادت امام زمان عليه السلام در سحرگاه اين شب واقع شده و بر عظمت و رونق آن افزوده . ضمنا رواياتى آمده كه نيمه شعبان همان شب قدر و تقسيم ارزاق و عمرها است ، و در بعضى از اين روايات است شب نيمه شعبان شب امامان عليهم السلام است و شب قدر شب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است . از جمله فضائل اين شب اينكه ، از شبهاى مخصوص زيارت امام حسين عليه السلام است كه صد هزار پيامبر (صلواة اللّه عليهم ) آن حضرت را در اين شب زيارت مى كنند. از نمازهاى مستحبى كه در اين شب وارد شده دو ركعت نماز است كه در هر ركعت بعد از حمد صد بار سوره توحيد خوانده مى شود. نقل شده

رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود

شب نيمه شعبان در خواب ديدم جبرئيل بر من نازل شد و فرمود

اى محمد

اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم در چنين شبى خوابيده اى ؟ گفتم

اين شب چه شبى است ؟ فرمود

شب نيمه شعبان است برخيز، مرا بلند كرد و به بقيع برد، و سپس ‍ فرمود

سرت را بلند كن زيرا در اين شبها درهاى رحمت خدا در آسمان بروى بندگان باز است ، همچنين در رضوان ، در آمرزش ، در فضل ، در توبه ، در نعمت ، در جود و سخاوت ، در احسان باز است ، خداوند به عدد پشمها و موهاى چرندگان در اين شب گنهكاران را آزاد مى كند، پايان عمرها در اين شب ، تعيين مى گردد، رزق هاى يكسال در اين شب تقسيم مى شود و حوادث يكسال در اين شب معين مى گردد. اى محمد! كسى كه اين شب را با تكبير و تسبيح و تهليل و دعا و نماز و قرائت قرآن و اطاعت و خضوع و استغفار بسر برد، بهشت منزل و سراى او است ، و خداوند گناهان گذشته و آينده اش را مى آمرزد... اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم اين شب را احياءدار و به امت خود دستور بده آنها نيز اين شب را احياء بدارند، و با عمل به سوى خدا تقرب جويند، چرا كه اين شب شبى شريف است . از اعمال اين شب ، خواندن دعاى كميل در سجده است روايت شده كه كميل گويد ديدم على عليه السلام اين دعا را در شب نيمه شعبان در سجده خواندند. در مورد زيارت امام حسين عليه السلام در اين شب بخصوص در صورت امكان در كنار قبرش ، آمده هر كه بشناسد امام حسين عليه السلام را و شهادت او و هدف شهادتش را كه موجب نجات امت گرديد و وسيله و راهگشائى براى رسيدن به فوز عظيم شد (خلاصه اينكه عبادتش در اين شب از روى توجه و علاقه و معرفت خاص باشد) آنگونه خويشتن را در برابر خدا خاضع نمايد كه شايستگى آن را دارا مى باشد و نيز از خدا خواسته هاى شرعيش را تقاضا كند.(7)


پي نوشتها

5- توضيح المقاصد شيخ بهائى ، صفحه 532.

6- اثباة الهداة جلد 7، صفحه 162.

7- اقتباس از كتاب المراقبات ، نوشته عالم ربانى و عارف صمدانى ، مرحوم حاج ميرزا جواد تبريزى صفحه 79 به بعد (دعاها و نمازهاى ديگرى نيز ذكر شده به اين كتاب مراجعه شود.)
 

نوشته شده در یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 8:34 توسط منوچهر و حسين| |

کلاس اول خواندیم آن مرد در باران آمد .

             

 اکنون می فهمم تا آن مرد نیاید باران نمی آید

                                                  

                      به امید ظهورش...


 

 
نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 12:7 توسط منوچهر و حسين| |




1- هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود.
2- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» گفته شود. و در بعضى روایات "الْحَىُّ الْقَیُّومُ" پیش از "الرَّحْمنُ الرَّحیمُ" است و عمل به هر دو خوبست و از روایات استفاده مى‌شود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هر كس هر روز در این ماه هفتاد مرتبه استغفار كند مثل آن است كه هفتاد هزار مرتبه در ماه‌هاى دیگر استغفار كند.
3- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام می‌کند. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است كه آن حضرت در باب فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟ راوى عرض كرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد كسى كه یك روز از شعبان را روزه بگیرد؟
حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.
عرض كرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر كس در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان كه یكى از شما شتر تازه متولد شده‌ای را تربیت مى‌كند تا آن كه در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى كه به اندازه كوه اُحُد شده باشد.
4- در کل این ماه هزار بار ذکر « لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ » را كه ثواب بسیار دارد؛ گفته شود. از جمله آن كه عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود.
5- در هر پنجشنبه این ماه دو ركعت نماز اقامه شود؛ که در هر ركعت بعد از حمد، صد مرتبه سوره توحید و بعد از سلام صد بار صلوات فرستاده شود تا حق تعالى هر حاجتى که دارد را برآورد. چه در امور دنیوی و یا در امور معنوی. و نیز روزه این ماه فضیلت بسیار دارد و روایت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان آسمان‌ها را زینت مى‌كنند. پس ملائكه عرض مى‌كنند خداوندا بیامرز روزه‌داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در روایت نبوى آمده است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگیرد حقّ‌تعالى بیست حاجت از حوائج دنیا و بیست حاجت از حاجت‌هاى آخرت او را برآورد.

6- در این ماه صلوات بسیار فرستاده شود .
7- در هر روز از شعبان در هنگام ظهر و در شب نیمه آن صلوات هر روز شعبان که از امام سجاد علیه‌السلام روایت شده، خوانده شود که به شرح ذیل است :
اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَیْتِ الْوَحْىِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِیَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ یَامَنُ مَنْ رَكِبَها وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكینِ وَ مَلْجَاءِ الْهارِبینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثیرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ قَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبینَ الاْبْرارِ الاْخْیارِ الَّذینَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلایَتَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِیَتِكَ وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ اَحْیَیْتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هذا شَهْرُ نَبِیِّكَ سَیِّدِ رُسُلِكَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ الَّذى كانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ یَدْاَبُ فى صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فى لَیالیهِ وَ اَیّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ حِمامِهِ.
اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ وَ نَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفیعاً مُشَفَّعاً وَ طَریقاً اِلَیْكَ مَهیَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَنّى راضِیاً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِیاً قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَ اَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْیارِ .

8- در این ماه مناجات شعبانیه خوانده شود. این مناجات از ابن خالویه نقل شده و گفته این مناجات حضرت امیرالمؤمنین و امامان است.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ وَاْسمَعْ نِدائى اِذا نادَیْتُكَ وَاَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَیْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیكَ مُسْتَكیناً لَكَ مُتَضرِّعاً اِلَیْكَ راجِیاً لِما لَدَیْكَ ثَوابى وَ تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ تَخْبُرُ حاجَتى وَ تَعْرِفُ ضَمیرى وَلا یَخْفى عَلَیْكَ اَمْرُ مُنْقَلَبى وَ مَثْواىَ وَ ما اُریدُ اَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقى واَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتى وَ اَرْجُوهُ لِعاقِبَتى وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُكَ عَلَىَّ یا سَیِّدى فیما یَكُونُ مِنّى اِلى آخِرِ عُمْرى مِنْ سَریرَتى وَ عَلانِیَتى وَ بِیَدِكَ لا بِیَدِ غَیْرِكَ زِیادَتى وَ نَقْصى وَ نَفْعى وَ ضَرّى اِلهى اِنْحَرَمْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى یَرْزُقُنى وَ اِنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى یَنْصُرُنى.
اِلهى اَعُوذُبِكَ مِنَ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ اِلهى اِنْ كُنْتُ غَیْرَ مُسْتَاْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلىَّ بِفَضْلِ سِعَتِكَ اِلهى كَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْكَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلى عَلَیْكَ فَقُلْتَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنى بِعَفْوِكَ اِلهى اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى مِنْكَ بِذلِكَ وَ اِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلى وَ لَمْ یُدْنِنى مِنْكَ عَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْكَ وَسیلَتى.
اِلهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى فِى النَّظَرِ لَها فَلَهَا الْوَیْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها اِلهى لَمْ یَزَلْ بِرُّكَ عَلَىَّ اَیّامَ حَیوتى فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنّى فى مَماتى اِلهى كَیْفَ آیَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لى بَعْدَ مَماتى وَ اَنْتَ لَمْ تُوَلِّنى اِلاّ الْجَمیلَ فى حَیوتى اِلهى تَوَلَّ مِنْ اَمْرى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِكَ عَلى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ اِلهى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنُوباً فِى الدُّنْیا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فى الاُْخْرى اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصّالِحینَ فَلا تَفْضَحْنى یَوْمَ الْقِیمَةِ عَلى رُؤُسِ الاْشْهادِ اِلهى جُودُكَ بَسَطَ اَمَلى وَ عَفْوُكَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلى اِلهى فَسُرَّنى بِلِقاَّئِكَ یَوْمَ تَقْضى فیهِ بَیْنَ عِبادِكَ اِلهى اعْتِذارى اِلَیْكَ اِعْتِذارُ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرى یا اَكْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ اِلَیْهِ الْمُسیئُونَ.
اِلهى لا تَرُدَّ حاجَتى وَلا تُخَیِّبْ طَمَعى وَلا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجاَّئى وَ اَمَلى اِلهى لَوْ اَرَدْتَ هَوانى لَمْ تَهْدِنى وَ لَوْ اَرَدْتَ فَضیحَتى لَمْ تُعافِنى. اِلهى ما اَظُنُّكَ تَرُدُّنى فى حاجَةٍ قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْكَ اِلهى فَلَكَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً داَّئِماً سَرْمَداً یَزیدُ وَلا یَبیدُ كَما تُحِبُّ وَ تَرْضى اِلهى اِنْ اَخَذْتَنى بِجُرْمى اَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ اِنْ اَخَذْتَنى بِذُنُوبى اَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ وَ اِنْ اَدْخَلْتَنىِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُّكَ اِلهى اِنْ كانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِكَ عَمَلى فَقَدْ كَبُرَ فى جَنْبِ رَجاَّئِكَ اَمَلى اِلهى كَیْفَ اَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالْخَیْبَةِ مَحْروماً وَ قَدْ كانَ حُسْنُ ظَنّى بِجُودِكَ اَنْ تَقْلِبَنى بِالنَّجاةِ مَرْحُوما.ً
اِلهى وَ قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْرى فى شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ اَبْلَیْتُ شَبابى فى سَكْرَةِ التَّباعُدِ مِنْكَ اِلهى فَلَمْ اَسْتَیْقِظْ اَیّامَ اغْتِرارى بِكَ وَ رُكُونى اِلى سَبیلِ سَخَطِكَ. اِلهى وَ اَنَا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْكَ مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ اِلَیْكَ اِلهى اَنَا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْكَ مِمَّا كُنْتُ اُواجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیائى مِنْ نَظَرِكَ وَ اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ اِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِكَرَمِكَ اِلهى لَمْ یَكُنْ لى حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِكَ اِلاّ فى وَقْتٍ اَیْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِكَ وَ كَما اَرَدْتَ اَنْ اَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ بِاِدْخالى فى كَرَمِكَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبى مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ اِلهى اُنْظُرْ اِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَیْتَهُ فَاَجابَكَ وَاْستَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَاَطاعَكَ یا قَریبَاً لا یَبْعُدُ عَنِ المُغْتَرِّ بِهِ وَ یا جَواداً لایَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ. اِلهى هَبْ لى قَلْباً یُدْنیهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَ لِساناً یُرْفَعُ اِلَیْكَ صِدْقُهُ وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ اِلهى إنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَیْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِكَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوكٍ. اِلهى اِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنیرٌ وَ اِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجیرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِكَ یا اِلهى فَلا تُخَیِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ وَلا تَحْجُبْنى عَنْ رَاْفَتِكَ اِلهى اَقِمْنى فى اَهْلِ وِلایَتِكَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ اِلهى وَ اَلْهِمْنى وَ لَهاً بِذِكْرِكَ اِلى ذِكْرِكَ وَ هِمَّتى فى رَوْحِ نَجاحِ اَسْماَّئِكَ وَ مَحَلِّ قُدْسِكَ.
اِلهى بِكَ عَلَیْكَ اِلاّ اَلْحَقْتَنى بِمَحَلِّ اَهْلِ طاعَتِكَ وَالْمَثْوَى الصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِكَ فَاِنّى لا اَقْدِرُ لِنَفْسى دَفْعاً وَلا اَمْلِكُ لَها نَفْعاً اِلهى اَنَا عَبْدُكَ الضَّعیفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوكُكَ الْمُنیبُ فَلا تَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ اِلهى هَبْ لى كَمالَ الاِنْقِطاعِ اِلَیْكَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاَّءِ نَظَرِها اِلَیْكَ حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ اِلهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَاَجابَكَ وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَناجَیْتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَكَ جَهْراً.
اِلهى لَمْ اُسَلِّطْ عَلى حُسْنِ ظَنّى قُنُوطَ الاْیاسِ وَلاَ انْقَطَعَ رَجاَّئى مِنْ جَمیلِ كَرَمِكَ اِلهى اِنْ كانَتِ الْخَطایا قَدْ اَسْقَطَتْنى لَدَیْكَ فَاصْفَحْ عَنّى بِحُسْنِ تَوَكُّلى عَلَیْكَ اِلهى اِنْ حَطَّتْنِى الذُّنُوبُ مِنْ مَكارِمِ لُطْفِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْیَقینُ اِلى كَرَمِ عَطْفِكَ اِلهى اِنْ اَنامَتْنِى الْغَفْلَةُ عَنِ الاِسْتْعِدادِ لِلِقاَّئِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِ آلاَّئِكَ اِلهى اِنْ دَعانى اِلَى النّارِ عَظیْمُ عِقابِكَ فَقَدْ دَعانى اِلَى الْجَنَّةِ جَزیلُ ثَوابِكَ.
اِلهى فَلَكَ اَسْئَلُ وَ اِلَیْكَ اَبْتَهِلُ وَ اَرْغَبُ وَ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَنى مِمَّنْ یُدیمُ ذِكَرَكَ وَلا و یَنْقُضُ عَهْدَكَ وَلا یَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ وَلا یَسْتَخِفُّ بِاَمْرِكَ اِلهى وَ اَلْحِقْنى بِنُورِ عِزِّكَ الاْبْهَجِ فَاَكُونَ لَكَ عارِفاً وَ عَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْكَ خاَّئِفاً مُراقِباً یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ وَ صَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ الِهِ الطّاهِرینَ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً كَثیراً.
این از مناجات‌هاى جَلیلُ الْقَدْر اَئمه عَلیهمُ السلام است.

نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 11:26 توسط منوچهر و حسين| |

شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌كرد و مى‌فرمود شعبان، ماه من است هر كه یك روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است كه چون ماه شعبان فرا می‌رسید امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مى‌نمود و مى‌فرمود اى اصحاب من مى‌دانید این چه ماهى است؟ این ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى‌فرمود شعبان ماه من است پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید. به حقّ آن خدایى كه جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مى‌كنم كه از پدرم حسین بن على علیهماالسلام شنیدم كه فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام كه هر كه روزه بگیرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست می‌دارد و در روز قیامت كرامت خود را نصیب او می‌گرداند و بهشت را براى او واجب می‌کند.
شیخ از صفوان جمال روایت كرده كه گفت : حضرت صادق علیه السلام به من فرمود كسانى را كه در اطراف تو هستند را بر روزه گرفتن در ماه شعبان ترغیب کن. گفتم فدایت شوم مگر در فضیلت آن چیزى هست؟ فرمود بله همانا كه رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه هلال ماه شعبان را مى‌دید به مُنادیى امر مى‌فرمود كه در مدینه ندا مى‌كرد: اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خدا صلى الله علیه و آله به سوى شما. ایشان مى‌فرماید آگاه باشید همانا شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه یارى كند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد.
سپس از حضرت صادق علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که مى‌فرمود: از زمانى كه شنیدم منادى رسول خدا صلى الله علیه و آله ندا كرد در ماه شعبان، ترک نشد از من روزه شعبان و ترک نخواهد شد از من تا مدتى كه حیات دارم ان شاء الله تعالى.
سپس مى‌فرمود كه روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خدا است.
اعمال این ماه شریف بر دو قِسم است: اعمال مشتركه و اعمال مختصه .
__________________
کسی باش که عمری با تو بودن ، یک لحظه ، و لحظه ای بی تو بودن ، یک عمر باشد . . .
نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 11:23 توسط منوچهر و حسين| |

ماه میلاد سه پرچم دار عشق

دلبر و دلداده و دلدار عشق

ماه میلاد سه ماه عالمین

سید سجاد و عباس و حسین(ع)

سه نور آمد به عالم پر ز احساس

معطر هر سه از عطر گل یاس

سه نور تابناک آسمانی

حسین بن علی ، سجاد و عباس

دامن علقمه را عطر گل یاس یکی است

قمر بنی هاشمیان در همه ناس یکی است

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

نام زیبای اباصالح و عباس یکی است

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیه الله آمد

با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

شعبان بهانه ای است برای دوستی با خدا ، لحظه هایت سرشار از این دوستی باد.

خدایا !

تو آنچنانی که من دوست دارم...

پس مرا آنچنان کن که تو دوست داری

 اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه امین

 کاش می شد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد

کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 11:21 توسط منوچهر و حسين| |

   سر منشا شعر ناب من الله است

                         چون اوست که از ِ درد دلم آگاه است

                                   خوش عاقبت است هر آنچه خوش آغاز است

                                                            آغاز سخن همیشه بسم الله است


   خدایا ....

                  در هوایت نفس می کشم

                             در نگاهت عاشق می شوم

     و در آرزویت می میرم ..... 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 8:8 توسط منوچهر و حسين| |

mabas


بعثت نور مبارک


00

از بعثت او جهان جوان شد                      گیتی چو بهشت جاودان شد


نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 7:47 توسط منوچهر و حسين| |

آسمان هفتم / شهادت امام موسی کاظم علیه السلام

عبد صالح

در هفتم ماه صفر سال 128 ق، هفتمین ستاره فروزان آسمان ولایت، روشنابخش شب تارِ زمینیان گردید و این سیاره خاکی را به نور وجودش «طور سینا» ساخت. پدر که مهرش را در دل می پروراند، او را «موسی» نامید تا با اعجاز «موسوی اش» کاخ فرعونیان را ویران سازد و مردمان رنج دیده را به وادی ایمن رساند. او که آستان ولایتش، پناهگاه شیعیان و «باب حوایج» دردمندان بود، با دستان پرکرامتش نهالِ سخاوت می کاشت و خشم را اسیر صبر خویش می ساخت. «عبد صالحی» که مهر توحید بر پیشانی و تسبیح خدا بر لب داشت. مردمان، صبوری اش را می ستودند و کاظمش می خواندند، ولی فرعونیان صلابتش را دیدند و تاب نیاوردند و در زندان، در محرابِ عبادت مسمومش کردند و جام شهادتش نوشاندند و به وصال معشوقش رساندند.

مهر پدر

امام صادق علیه السلام به فرزند ارجمندش حضرت کاظم علیه السلام سخت عشق می ورزید و همواره او را درنگاه همگان می ستود و می فرمود: «سوگند به خدا من نور را در پیشانی موسی می نگرم؛ او از جان من است». روایت شده که شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: چقدر فرزندت موسی را دوست داری؟ امام فرمود: «دوست داشتم غیر از موسی فرزندی نداشتم، تا هیچ کس در محبتم به او شریک نمی شد».

مفضل بن عمر می گوید: در خدمت امام صادق علیه السلام بودم که ناگاه نام فرزند خود موسی را که کودکی بیش نبود بر زبان آورد و فرمود: «این همان کودکی است که در خاندان، برای شیعیانمان از آن با برکت تر به وجود نیامده است». همچنین از علی بن جعفر نقل است که: پدرم هر گاه پیروان خاص و دوستان خالص خود را می دید می فرمود: «موسی را وصی و جانشین من بدانید که او فاضل ترین و بهترین فرزندان من است و پس از من حجت حق تعالی بر همه خلق خدا خواهد بود».



ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 7:46 توسط منوچهر و حسين| |

 

میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل

صدیقه کبری ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر

را به همه مادران تبریک و تهنیت میگوئیم . . .

 

براي ديدن ادامه عكسها و خبر، روي اين عكس كليك كنيد

زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه “مادر” است

زیباترین خطاب “مادر جان” است

“مادر” واژه ایست سرشار از امید و عشق

واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید

روزت مبارک مادر . . .

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 19:9 توسط منوچهر و حسين| |

ستارگان درخشانتر از هميشه تاريخ در آسمان مدينه پرتو افشانى مى‏كردند. شميم عطر محمدى(ص) در كوچه‏هاى مدينه پراكنده بود و ياس علوى، آنگاه كه به معراج نماز مى‏رفت، نورش براى اهل آسمان مى‏درخشيد و بر چهره اهل زمين نور مى‏پراكند.

در آن هنگام فاطمه(س) ار سختى كارهاى خانه در زحمت‏بود. (1) امير مؤمنان(ع) آنگاه كه چنين ديد به فاطمه توصيه كرد، نزد پدر برود و خدمتكارى درخواست كند تا در امور منزل يار و همكارش باشد. (2)

وقتى پيامبر(ص) از خواسته آنان آگاهى يافت، فرمود: «اى فاطمه چيزى به تو عطا كنم كه از خدمتكار و دنيا با آنچه در آن است، ارزشمندتر است; بعد از نماز سى و چهار مرتبه «الله اكبر» و سى و سه مرتبه «الحمدلله‏» و سى و سه مرتبه «سبحان الله‏» بگو و آن را با لا اله الا الله ختم كن. اين كار برايت از چيزى كه مى‏خواهى و از دنيا و آنچه در آن است، بهتر است‏». (3)

در آن لحظه كه اين هديه آسمانى به فاطمه(س) عطا شد، فرمود: «از خدا و رسول خدا راضى شدم.» (4)

درك هديه بزرگى كه رسول اكرم(ص) به فاطمه(س) اعطاء كرد، بالاتر از طاقت غير معصوم است، به گونه‏اى كه انسان از وصف آن عاجز مى‏ماند و فقط از سرچشمه گفتار معصومين(ع) است كه تا اندازه‏اى مى‏توان از بركاتش بهره‏مند شد.

امام باقر(ع) درباره تسبيح حضرت فاطمه(س) مى‏فرمايد: «خداوند متعال با هيچ ستايشى، بالاتر از تسبيحات فاطمه زهرا(س) عبادت نشده است. و اگر چيزى افضل از آن وجود داشت، رسول خدا(ص) آن را به فاطمه(س) اعطاء مى‏كرد.» (5)

تسبيح حضرت فاطمه(س) كه به مناسبت مداومت آن حضرت در انجام آن به وى منسوب گرديد، در واقع تسبيح حق تعالى است! حضرت امام خمينى در كتاب اربعين حديث چنين مى‏نگارد: «...پر واضح است كه تسبيح و تقديس حق تعالى مستلزم علم و معرفت‏به مقام مقدس حق و صفات جلال و جمال اوست.» (6)

تسبيح عبادتى برگزيده است كه هر كس در سير معنوى خويش به قدر طاقت و معرفتش از آن بهره مى‏گيرد و ائمه: قبل از خلقت عالم مادى، به تسبيح ذات اقدس حق مشغول بودند.

حضرت امام خمينى; در باب اشاره به مقامات ائمه در كتاب اربعين حديث چنين مى‏نگارد: «براى اهل بيت عصمت و طهارت، عليهم الصلوة و السلام، مقامات شامخه روحانيه‏اى است در سير معنوى الى الله، كه ادراك آن علما نيز از اقت‏بشر خارج و فوق عقول ارباب عقول و شهود اصحاب عرفان است; چنانچه از احاديث‏شريفه ظاهر مى‏شود كه در مقام روحانيت‏با رسول اكرم(ص) شركت دارند و انوار مطهره آنها قبل از خلقت عوالم، مخلوق اشتغال به تسبيح و تحميد ذات مقدس داشتند.» (7)

تسبيح از جهتى ديگر عبادتى عمومى بين تمام مخلوقات است، حضرت امام; در اين باره مى‏فرمايد: «آيه شريفه [و يسبح لله ما فى السموات و الارض] دلالت كند بر تسبيح جميع موجودات حتى نباتات و جمادات و تخصيص آن به ذوى العقول از احتجاب عقول ارباب عقول است.» (8)

و باز مى‏فرمايد: «بالجمله، سريان حيات و تسبيح شعورى علمى اشياء را بايد از ضروريات فلسفه عاليه و مسلمات ارباب شرايع و عرفان محسوب داشت، ولى كيفيت تسبيح هر موجودى و اذكار خاصه‏اى كه به هر يك اختصاص دارد، و اينكه صاحب ذكر جامع انسان است و ساير موجودات به مناسبت نشئه خود ذكرى دارند.» (9)

تسبيح حضرت زهرا(س)، به چه معنى است؟

الله اكبر، اولين ذكر تسبيحات حضرت زهرا(س):

در تسبيح فاطمى(س)، انسان با گفتن «الله اكبر» به نهايت عجز خود اعتراف مى‏كند و به ناتوانيش به درگاه الهى بارها اقرار مى‏كند.

جميع بن عمير گويد: در محضر امام صادق(ع) بودم، حضرت از من پرسيد: جمله «الله اكبر» يعنى چه؟ گفتم: يعنى خدا از همه چيز بزرگتر است، حضرت فرمود: مطابق اين معنى، خدا را چيزى تصور كرده و سپس مقايسه با ساير اشياء كرده‏اى و او را بزرگتر از آن چيزها تصور نموده‏اى.

عرض كردم: پس معنى الله اكبر چيست؟ حضرت پاسخ داد: معنايش اين است كه; «الله اكبر من ان يوصف; خداوند بزرگتر از آن است كه توصيف گردد.» (10)

الحمدلله، دومين ذكر تسبيحات حضرت زهرا(س):

پس از آن كه انسان به عجز و ناتوانى خويش در شناخت‏خالق اعتراف كرد، با گفتن الحمدلله كه از افضل اذكار تسبيح است، وارد مرحله بعدى مى‏شود.

حضرت امام خمينى; در باب حمد مى‏فرمايد: «حمد خدا مساوق شكر است; چنانچه در روايات كثيره وارد است كه، كسى كه بگويد: الحمدلله، شكر خدا را ادا كرده; چنانچه [امام صادق(ع)] فرمود: شكر هر نعمتى، واگر چه بزرگ باشد اين است كه حمد خداى عز و جل كنى.»

و ... [امام صادق(ع)] فرمود: ... كمال شكر گفتن مرد است، الحمدلله رب العالمين. ... و در حديثى حماد بن عثمان گفت: بيرون آمد حضرت صادق(ع)، از مسجد و حال آنكه گم شده بود مركوب آن حضرت. فرمود: «اگر خداوند رد كند آن را به من، هر آينه شكر مى‏كنم او را حق شكر او». گفت درنگى نكرد تا آنكه آن مركوب آورده شد. پس فرمود: «الحمدلله‏». قائلى عرض كرد: «فدايت‏شوم، آيا شما نگفتيد كه شكر خدا مى‏كنم حق شكر او را»؟

فرمود: «آيا نشنيدى كه من گفتم: الحمدلله.»

از اين روايت معلوم مى‏شود كه حمد خداوند افضل افراد شكر لسانى است. (11)

«سبحان الله‏»; سومين ذكر تسبيحات حضرت زهراء(س)

شخصى از حضرت على(ع) پرسيد: معنى سبحان الله چيست؟ جضرت فرمود: «سبحان الله‏» تعظيم مقام بلند و با عظمت‏خدا و منزه دانستن او از آنچه كه مشركان مى‏پندارند، است و زمانى كه بنده اين كلمه را مى‏گويد، همه فرشتگان بر او درود مى‏فرستند.» (12)

بعد از آنكه رسول اكرم(ص) تسبيحات را به كوثرش عطا كرد، حضرت فاطمه(س) ابتدا رشته‏اى از پشم تابيده و با آن به تسبيح پرداخت. تا اين كه حضرت حمزه بن عبدالمطلب شهيد شد، پس حضرت فاطمه از تربت قبر آن بزرگوار خاك برداشت و تسبيح ساخت و با آن تسبيح مى‏كرد و مردم نيز چنان كردند و چون سيدالشهدا حسين بن على(ع) شهيد شد، سنت‏شد كه از تربت آن امام مظلوم تسبيح سازند و با آن ذكر گويند.

درباره ثواب تسبيح حضرت زهرا(س) با تربت امام حسين(ع) از حضرت صاحب الامر(عج) روايت‏شده است كه: هر كه تسبيح تربت امام حسين(ع) را در دست داشته باشد و ذكر را فراموش كند، ثواب ذكر براى او نوشته مى‏شود.

از حضرت صادق(ع) نقل شده است كه تسبيح تربت آن حضرت، ذكر مى‏گويد، بى‏آنكه آدمى ذكر گويد و فرمود كه يك ذكر يا استغفار كه با تربت‏حضرت اباعبدالله(ع) گفته مى‏شود برابر با هفتاد ذكر كه با چيز ديگر گفته شود است. و اگر بى ذكر تسبيح را بگرداند به عدد هر دانه، هفت تسبيح براى او نوشته مى‏شود.

به روايت ديگر، اگر با ذكر تسبيح را بگرداند، به هر دانه چهل حسنه براى او نوشته مى‏شود.

مروى است كه حوريان بهشت وقتى فرشته‏اى را مى‏بينند كه به زمين مى‏آيد از او درخواست مى‏كنند تا تسبيح و ربت‏حضرت حسين(ع) را برايشان بياورد.

از حضرت موسى(ع) نقل شده است: پنج چيز هميشه همراه انسان پرهيزكار است; مسواك، شانه، سجاده نماز، تسبيح كه سى و چهار دانه داشته باشد و انگشتر عقيق. (13)

فضيلت و آداب تسبيح حضرت زهرا(س)

روايات زيادى در اين باب در كتب معتبر وجود دارد و گستردگى روايات و عنايت اكثر ائمه به ذكر سخنى درباره تسبيح از عظمت آن پرده بر مى‏دارد.

حضرت مهدى -عجل الله تعالى فرجه الشريف)، درباره تسبيح فرمود: «ان فضل الدعاء و التسبيح بعد الفرائض على الدعاء بعقب النوافل، كفضل الفرائض على النوافل. فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب در مقايسه با دعا و تسبيح پس از نمازهاى مستحبى، مانند فضيلت واجبات بر مستحبات است.» (14)

امام صادق(ع) نيز به فضيلت تسبيح بعد از نمازهاى واجب چنين اشاره كرد: «من سبح تسبيح فاطمه الزهراء(س) قبل ان يثنى رجليه من صلاة الفريضه، غفر الله له. هر كس بعد از نماز واجب تسبيح فاطمه زهرا(س) را به جا آورد، قبل از اينكه پاى راست را از بالاى پاى چپ بردارد، جميع گناهانش آمرزيده مى‏شود.» (15)

و در حديثى ديگر فرمود: «من سبح تسبيح فاطمة(س)، فقد ذكر الله الذكر الكثير. كسى كه تسبيح فاطمه زهرا(س) را بگويد، خدا را به ذكر كثير ياد كرده است.» (16)

روزى امام صادق(ع) ابوهارون را مخاطب ساخت و از تعليم تسبيح حضرت فاطمه به كودكان سخن گفت: «يا ابا هارون، انا نامر صبياننا بتسبيح فاطمة(س) كما نامرهم بالصلاة، فالزمه، فانه لم يلزمه عبد فشقى. اى ابوهارون، ما تسبيح فاطمه(س) را به فرزندان خود سفارش مى‏كنيم همچنانكه آنها را به نماز توصيه مى‏كنيم. تو نيز بر آن مداومت كن.

زيرا هر بنده‏اى كه بر آن مواظبت و مداومت كند، سرانجام نيكو خواهد داشت.» (17)

در جاى ديگر حضرت از عظمت تسبيحات حضرت زهرا(س) در مقابل نمازهاى مستحبى چنين ياد كرد: «تسبيح فاطمة(س) فى كل يوم فى دبر كل صلاة احب الى من صلاة الف ركعة فى كل يوم. تسبيح حضرت فاطمه(س) در هر روز، به دنبال هر نماز، نزد من از هزار ركعت نماز (مستحبى) در هر روز، محبوبتر است.» (18)

امام هادى(ع) فرمود: «لنا اهل البيت عند نومنا عشر خصال: الطهارة، ... و تسبيح الله ثلاثا و ثلاثين و تحميده ثلاثا و ثلاثين، و تكبيره اربعا و ثلاثين... ما اهل بيت‏به هنگام خواب ده كار را انجام مى‏دهيم: وضو گرفتن، ... و سى و سه مرتبه «سبحان الله‏» گفتن، و سى و سه مرتبه «الحمدلله‏» گفتن، و سى و چهار مرتبه «الله اكبر» گفتن و ...» (19)

خواص و آثار فراوان ديگرى براى گوينده تسبيحات آن حضرت ذكر شده كه برخى از آنها بدين قرار است:

ناكام و نااميد نشدن، (20) دور كردن شيطان (21) ، برطرف نمودن سنگينى گوش (22) ، نجات يافتن از شقاوت و بدبختى (23 ، باعث‏سنگينى اعمال، خوشنودى خداوند و رفتن به بهشت مى‏شود. (24)

اوقات و مكانهاى تسبيح حضرت فاطمه(س) (25)

از اوقات مختلف و مكانهاى زيادى براى تسبيح حضرت يادشده كه برخى عبارتند از: بعد از نمازهاى واجب و مستحبى، به هنگام خواب، پس از نمازهاى استغاثه به حضرت فاطمه(س) و نماز زيارت حضرت رسول(ص) و نماز زيارت حضرت اميرالمؤمنين و نماز حضرت وليعصر(عج) در مسجد صاحب الزمان جمكران و قبل از زيارت حضرت معصومه(س) در قم به گونه‏اى كه سبحان‏الله قبل از الحمدلله گفته مى‏شود.

پى‏نوشتها:

1- ر ك: اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا، عليرضا رجالى تهرانى، ص‏9. (حديث امام صادق(ع))

2- ر ك: همان ص‏18.

3- ر ك: تسبيحات حضرت زهرا(س)، عدنان زعفرانى، ص‏9.

4- همان، ص‏21.

5- تسبيحات حضرت زهراء، ص‏10، به نقل از علل الشرايع/366.

6- همان، ص‏14. «ما عبدالله بشى‏ء من التحميد افضل من تسبيح فاطمة(س). ولو كان شى‏ء افضل منه لنحله رسول الله(ص) فاطمة(س).»

7- شرح چهل حديث (اربعين حديث) امام خمينى;، ص‏417.

8- همان، ص‏551.

9- همان، ص‏654.

10- همان، ص‏656.

11- اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا(س)، ص‏48 به نقل از معانى الاخبار.

12- شرح چهل حديث، امام خمينى، ص‏349.

13- اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا(س)، ص‏52 به نقل از معانى الاخبار.

14- كليات مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، كتاب باقيات صالحات.

15- از هر معصوم چهل حديث، محمد على كوشا، ص‏364.

16- اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا(س) ص‏12 به نقل از تهذيب ج‏2، ص‏105.

17- تسبيحات حضرت زهرا(س)، ص‏11.

18- همان، ص‏15.

19و20 - همان، ص‏16.

21- همان، ص‏20.

22- همان، ص‏23.

23- همان، ص‏28.

24- اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا(س)، ص‏39.

25- همان، ص‏14.

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 7:44 توسط منوچهر و حسين| |

از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آنبزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانهخالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفهبا فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[2]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمهعلیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]

3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]

4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]

این قصه، به خوبی نشانمی‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهلحدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]

5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادقعلیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمینبر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبهخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعلیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمهعلیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمهعلیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اشصدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل هایتاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]



[14]کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

 

نوشته شده در دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 9:25 توسط منوچهر و حسين| |

نكته1

در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى كه حضرت رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حمید بن قحطبه و در كنار قبر هارون خلیفه عباسى به خاك سپردند و نخستین بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشید است كه بعدها حرم را روى دیوارهاى قدیمى آن بنا نهادند و از آن به بعد طوس به مشهد الرضا تغییر نام یافت. 

http://www.barantv.com/videos/archive/vladat%20imam%20Reza.jpg

ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 10:38 توسط منوچهر و حسين| |

http://publicrelations.tums.ac.ir/images/news/mahdi6.jpg

«ای رمیله! هر مؤمنی که بیمار می‌شود، ما به بیماری‌اش رنجور می‌شویم و با غم و اندوه او، غمگین. دعایی نمی‌کند، مگر برایش آمینی می‌گوییم و هنگامی که ساکت است، برایش دعا می‌کنیم».

انسان‌های کمال‌جو و حقیقت طلب در مسیر زندگانی خویش، افزون بر به کارگیری عقل درونی به دنبال حجت آشکار و انسان کاملی هستند که با نور خویش، راه هدایت معنوی را به آنان بنمایاند و به قله قاف هدایت معنوی برساند. علّامه طباطبایی درباره تصرف معنوی امام می‌فرماید:

«امام علاوه بر ارشاد و هدایت ظاهری، دارای یک نوع هدایت و جذبه معنوی است و به وسیله حقیقت و نورانیت باطن، ذاتش در قلوب شایسته مردم تأثیر و تصرف می‌نماید و آنان را به سوی مرتبه کمال و غایت ایجاد جذب می‌کند».۱

در هر دوره و زمانی، انسان کاملی که حامل معنویت تمام عیار خلقت است، وجود داشته و دارد که او، ولیّ خدا و امام معصوم است؛ امامی که پرتو عنایت او و نسیم روح‌افزای ولایتش، دل‌ها را بهاری می‌کند و عطر و بوی عشق را در جان‌ها می‌پراکند. امامی که باب فیض خداوندی است:
«أین باب الله الّذی منه یؤتیٰ؛ کجاست آن درِ خدایی که از او وارد می‌شوند؟۲

شیعه هماره به خود می‌بالد که از این باب‌ها، مسیر هدایت و کمال را درمی‌یابد؛ در حزن و اندوه آنان، محزون و در شادی‌شان، شادمان می‌شود، چنان‌که پیشوایان نیز چنین لطف و احساسی نسبت به شیعیان خویش دارند. رُمَیْلَه، یکی از شیعیان امام علی بن ابی‌طالب(ع) می‌گوید: در زمان خلافت امیرمؤمنان دچار بیماری شدیدی شدم و در روز جمعه احساس بهبود کردم. با خود گفتم بهتر است به نماز امام حاضر شوم. آن روز پس از نماز، برای شنیدن سخنان امام در همان مجلس نشستم. ناگهان درد وجودم را فرا گرفت و احساس ناراحتی کردم، ولی صبر کردم تا سخن امام تمام شد. هنگام خروج از مسجد، امام به من فرمود:

«ای رمیله! هر مؤمنی که بیمار می‌شود، ما به بیماری‌اش رنجور می‌شویم و با غم و اندوه او، غمگین. دعایی نمی‌کند، مگر برایش آمینی می‌گوییم و هنگامی که ساکت است، برایش دعا می‌کنیم».

من به ایشان گفتم: ای امیرمؤمنان! خدا مرا فدایت کند، آیا این توجه شما برای کسانی است که در حیطة حکومت و نظر شما هستند؟ پاسخ داد:
«ای رمیله، هیچ مؤمنی چه در شرق و چه در غرب زمین، از نگاه ما غایب نیست».۳

http://eamag.persiangig.com/60123827921233138123220202068925512817558%5B1%5D.jpg

این رابطه و احساس معنوی، میان امام موعود و منتظرانش در زمان غیبت، در مرتبه‌ای اعلا وجود دارد. در نامة شریف مولا حضرت مهدی به شیخ مفید آمده است:

«ما بر تمامی اخبار شما آگاهیم و هیچ‌یک از آنها بر ما پوشیده نیست. همانا که ما در مراعات جان شما کوتاهی نمی‌کنیم و یاد شما را از خاطر نمی‌بریم که اگر جز این بود، نابسامانی‌ها و مصیبت‌ها بر سرتان فرود می‌آمد و دشمنان، شما را درهم می‌شکستند».۴


پی‌نوشت‌ها:
۱٫ محمد حسین طباطبائی، شیعه در اسلام، ص ۲۶۰٫
۲٫ دعای ندبه، مفاتیح‌الجنان.
۳٫ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۷۵
۴٫ شیخ عباس قمی، سفینة‌البحار، ج ۳، ص ۴۰۸

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 12:6 توسط منوچهر و حسين| |

 کان عمنا العباس نافذ البصیرة صلب الایمان و أبلی بلاء حسنا و جاهد مع أبی عبدالله و مضی شهیدا
از عنایات خدا در حق حضرت عباس همین بلاء حسن است .
در قرآن کریم یک مرتبه از بلاء حسن نام برده شده است که عالیترینش نصیب حضرت عباس شده است .
ایمان و بلا مثل دو کفه ترازو برای مؤمن هستند که هر چه ایمان بیشتر شود بلا هم زیاد می شود  ، مهمترین کاری که بلا برای مؤمن انجام می دهد شوق لقا را در انسان زیاد می کند ، پیامبر فرمودند  جبرییل بر من نازل شد و فرمودند که خدای متعال به دنیا امر فرموده که مؤمن را دچار سختی و ضیق کند تا لقای من را دوست داشته باشند . چون دنیا زندان مؤمن است و خدا دوست ندارد در زندان بمانید و خدا می خواهد میل بیرون رفتن از این دنیا را در شما زیاد کند و این برای همه انبیا هم بوده است که عده زیادی از آنها به وسیله گرسنگی و تشنگی و عده ای هم به وسیله مقتول واقع شدن ، بعضی از انبیا فقط یک شب پیامبر بودند و شب آمدند امت خود را جمع کردند و انذار دادند و صبح از دنیا رفتند .
 بلا با مصیبت متفاوت است ، مصیبت باعث اذیت درون می شود ولی بلا یک شیرینی خاصی دارد و مؤمن کیف میکند که از طرف محبوب برایش بلا می آید .
مصیبت بیشتر برای کفار است و گاهی هم در ظاهر برای مؤمن به وجود می آید ولی در باطن همان بلا است . و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و ... الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون . پیامبر اکرم فرمودند هر کدام از شما درجه ای در نزد خدا دارید که به این درجه نمی رسید مگر با مبتلا شدن به بلای جسمی و یا با بلا در مال . بهترین نوع بلا همان بلای حضرت ابراهیم است . و اذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فأتمهنّ . بلای محبت همان بلای عظیم است .
خدای متعال به حضرت عباس بلا نداد بلکه بلا حسن داده است . مبتلا به بلا شدن انسان مؤمن به بلا به خاطر این نسیت که خدا که علام الغیوب است بخواهد ما را بشناسد بلکه طبق قرآن این ابتلا یکی به خاطر افزایش صبر در انسان مؤمن است و با افزایش صبر به ما جزا بدهد ، یا بلا برای شاکر شدن ما می دهند که نسبت به نعمات شکر بورزیم تا خدا آنها را زیاد کند .
کنه بلا برای مؤمن  بازدرندگی نفس است چرا که در وجود همه ما یک فرعون است که این بلا این فرعون و تکبر را از بین میبرد ، همین که اشک جاری می شود فرعون ها دارند له می شوند . بلا برای از بین بردن ادعا در وجود انسان مؤمن  است . حال چرا از طرفی گفته اند با دعا و صدقه دفع بلا کنید ؟ چون دیگه هدف این بلا همان دعا کردن است و برگشتن به سوی خدا .
«این بلا ی دوست تطهیر شماست         علم او بالای تدبیر شماست  »

. یا اینکه

 «  خلق را با تو بد خو کنند         تا تو را رو سوی آن جانب کنند  »

 . اگر با کمی عشق بخواهیم بلا را برای شما معنی کنم این است که وقتی انسان مؤمن  به بلا مبتلا می شود یعنی این که خدای متعال سلام رسانده ای مؤمن گفته تشریف بیاورید با شما کار دارم . بیایید یک کمی با هم صحبت کنید .
بلا برای کافر ادب شدن است و برای مؤمن امتحان است . وقتی صبر برای مؤمن در دنیای دیگر حقیقتش روشن شد مؤمن میگوید کاش در دنیا گوشتم را با مقراض تکه تکه می کردند .
بعد فرمود و للانبیاء درجة برای انبیا بلا درجه است خدا چرا حضرت ابراهیم را به ذبح اسماعیل مبتلا کرد ؟ چون می خواست او را از نبی به رسول و از رسول به خلیل و از خلیل بودن به امام بودن برساند . حالا آیا برای امام حسین هم بلا درجه است ؟ نه بلکه البلا للاولیاء کرامة یعنی بلا برای اولیا کرامت است ، یعنی درجه سر جایش و یک کرامت برای ولی خواهد بود . بنا به نقل سید بن طاووس گفته می شود که در روز عاشورا سید الشهدا ملهم شدند که ما عهد ازل را از دوش تو برداشتیم و شما برگرد برو به مدینه ، اما حضرت فرمودند ما بر سر عهد خود هستیم .
لذا باید خوشحال باشیم که اطراف ما را بلا گرفته است .
امیر المؤمنین یک رفیق داشتند یک وقتی آمدند به خانه حضرت ، آمد در خانه حضرت بلند بشه سرش خورد به دیوار و سرش شکست ، حضرت فرمودند تو همیشه موقع بلند شدن بسم الله می گفتی اما این بار ترک کردی ، این یک پیام است از دوست که چرا رابطه را قطع می کنی ؟
بلا غرور انداز است و فیتیله الوهیت را کم می کنه مگر ما خودمون زودتر دست به کار بشیم و اینها را کنار بزنیم .
در سوره انفال می فرماید : من اینها را کشتم و من تیر اندازی کردم هنگامی که شما تیر میزدید ... ودر آخر می گوید و لیبلی المؤمنین منه بلاء حسنی ، یعنی خدا قصدش از این مقاتله این بود که مؤمنین دچار بلاء حسن بشوند .
بلا حسن مبتلا شدن به جهاد با ابی عبد الله است . یعنی ما اباالفضل علیه السلام را بیچاره حسین کردیم .
حضرت عباس نهایت کوشش خود را کردند ، جاهد مع ابی عبد الله ، این کلمه مع هم یک دنیا حرف در بر دارد . یعنی با حسینی که پیامبر فرمود وقتی حسین پیش من می آید من به رقص در می آیم _ این رقص را علامه طباطبایی در مورد شرکت استاد مطهری در جلسات خودش هم بیان می کند و می فرمودند که من به رقص در می آمدم و به معنی شادی بسیار در درون است نه نعوذ بالله رقص ظاهری _ حسینی که پیامبر _ تجلی اعظم  _ سید الشهدا را روی دوش می گرفتند و می گفتند نعم الراکب و نعم المرکوب ، با این حسینی معیت داشته اند .
سید الشهدا در عاشورا بازو بند به دست عباس بستند و گفتند تا اجازه ندادم جنگ نکن ، شما مراقب خیمه من باشید ، گاهی هم سید الشهدا اجازه کمک به دیگر اصحاب را می دادند که اباالفضل به کمک آنها بروند . تا وقتی که همه اصحاب و بنی هاشم شهید شدند مگر حضرت عباس و سید الشهدا اینجا معنی جمله امام صادق معنی میشود که جاهد مع ... حضرت در این لحظات هر جا سید الشهدا می رفتند در جلوی ایشان برای بلا گردانی حرکت می کردند .

 این مقام معیت در قرآن است که فقط به کسانی داده می شود که من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و ...
 نعمت دیگر این همراهی مضی شهیدا است . حضرت عباس  قطعا از حمزه سید الشهدا و جعفر طیار مقامی بالاتر دارند .
فرمود همه شهدا در فردای قیامت به مقام اباالفضل غبطه می خورند .
حضرت صادق فرمودند اگر ما اسرار کربلا را بیان کنیم شما حج را ترک می کردید . یکی از اولیا می فرمود بچه های خود را به کربلا ببرید تا نور امام حسین به دل این کودک بتابد چرا که این نور فطرت را بیدار میکند و کودک تا آخر عمر بیمه می شود و به راه خواهد بود .

   سخنان استاد گرامی حجة الاسلام معمار

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 10:25 توسط منوچهر و حسين| |


 

فاطمه بضعه مني: فاطمه پاره تن من است. براستي، آدميان خاكي به چه اندازه وجود مقدسه بي‌بي دو عالم، گوهر پنهان تبليغ، مطهره دوران يعني حضرت فاطمه زهرا (س) را مي‌شناسيم. ايام غم و اندوه فاطميه فرصتي است مناسب كه معرفت خود را نسبت به اين الگوي زنان و مردان عالم بيشتر كنيم.

فاطمه كيست؟ اوست كه وسيله امداد وجود خاتم در اين عالم است، جنبه فلكي آن حضرت كه نسل اوست، و جنبه ملكوتي آن حضرت كه دين اوست، به صديقه كبري باقي و برقرار است. اوست كه واسطه طلوع كواكب آسمان امامت است. افق زندگاني او مشرق حلم حسني و شجاعت حسينيه و عبادت سجاديه و ماثر باقريه و آثار جعفريه و علوم كاظميه و حجج رضويه و جود نقوي و هيبت عسكريه است.

از حسيني كه مصباح‌الهدي و سفينه‌النجاه است تامهدي موعودي كه منتهي‌اليه مواريث انبياء و (به رزق الوري) و (بوجوده ثبت الارض و السماء) است، ثمرات آن شجره طيبه است كه (اصلها ثابت و فرعها في السماء تؤتي اكلها كل حين باذن ربها) و خلاصه كلام آن كه جوهر منكونه خزينه خداوند متعال از صدف عصمت اوست، و سراج منير نبوت انبياء از آدم تا خاتم و مشعل فروزان امامت ائمه هدي به وجود فاطمه زهرا روشن است و آخرين گوهر مكنون اين صدف و كوكب دري اين فلك كسي است كه (يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً) و به وجود او (هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله) تاويل و به ظهور او (و اشرقت الارض بنور ربها) تفسير مي‌شود. بايد دانست كه قدر آن ليله القدري كه (منزل كتاب الله الاعظم) است مجهول و مقام آن كوثري كه (عطيه رب العرش العظيم) به رسول‌كريم است، از ادراك ما محجوب است.

آن چه عامه و خاصه به صدور آن از زبان رسولي كه (و ما ينطق عن الهوي) اعتراف كردند و منتقديني كه تمام قدرت خود را در تضعيف اسناد روايات فضائل اهل بيت عصمت به كار بستند از خدشه در سند اين حديث مانده و به صحت آن به تمام مباني و شروط مشايخ حديث شهادت دادند كه رسول خدا فرمود: (فانما هي فاطمه يضعه مني يريبني ما ارابها و يوذيني ما آذاها) و فرمود: (فاطمه يضعه مني فمن اغضبها اغضبني) از فاطمه به پاره‌اي از انيّت خود تعبير كرد. آن كس كه اول ما خلق و افضل من نطق است و اسم الله الاعظم در اسماء الحسني. و مثل الله علي في الامثال العليا است، او را تافته بافته از وجود خود دانسته و غضب او را غضب خود كه غضب او غضب خداست شمرده و اين مقام خاكي از انشعاب فاطمه از مثل نور خداست و انعكاس غضب خدا و رسول در غضب صديقه كبري است و به نقل فريقين به فاطمه فرمود (ان الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك) بالاترين مرتبه كمال انسانيت مقام عصمت است كه رضا و غضب، دائر مدار رضا و غضب خدا باشد.

اگر عصمت كبري به آن است كه انسان كامل به جائي برسد كه به قول مطلق، به رضاي خدا راضي شود و به غضب خدا غضب كند، فاطمه زهرا كسي است كه به قول مطلق، خداوند متعال به رضاي او راضي مي‌شود و به غضب او غضب مي‌كند و اين مقامي است كه منشاء خيرالكمل است.

فاطمه فاطمه است، اوست كه مشرق الانوار از نجوم آسمان ولايت و مخزن‌الاسرار كتاب هدايت است. اوست كه همسر و مادر دوازده رئيس از اولاد اسماعيل است كه خداوند در باب هفدهم در سفر تكوين تورات به حضرت ابراهيم خبر داد . اوست كه در مكاشفات يوحنا علامتي است عظيم كه در آسمان ظاهر شده، زني است كه آفتاب را در بردارد و ماه زير پاهايش و بر سرش تاجي از دوازده ستاره است.

او در سوره حم تاويل ليله مباركه‌اي است كه (فيها يفرق كل امر حكيم) اوست كه در قرآن مجيد جمع منحصر به فرد (شاءنا) است. او و شوهرش درياي نبوت و علمي هستند كه (مرج البحرين يلتقيان) به آن دو مؤول است. او در زمانه يگانه زني است كه خداوند متعال دعاي او را روز مباهله هم‌طراز دعاي خاتم النبيين وسيد‌الوصيين قرار داده است. او در دهر، يكتا زني است كه تاج (انما نطعمكم لوجه الله لانريد عنكم جزاء و لا شكورا) را بر سر نهاده است.

اوست كه رسول خدا در شب معراج ديد كه در در بهشت نوشته شده است (فاطمه خيره الله) آري، احمد مختار بايد تا شايسته آن خيره الله باشد، اوست كه رسول خدا فرمود: (و ابعث علي البراق خطوها عند اقصي طرفها و تبعث فاطمه امامي) او را همان بس كه امام (امام الاولين و الاخرين) يوم النشور محشور شود كه تجلاي (يسعي نورهم بين ايديهم) است. آن هم نوري كه پيشاپيش كسي در روز جزا مبعوث مي‌شود كه خداوند متعال در قرآن مجيد او را سراج منير ناميده و در آيه نور مثل نور خود قرار داده است.
در شخصيت او همين بس كه اول شخص وارد بر بساط قرب (في مقعد صدق عندمليك مقتدر) است (اول شخص تدخل الجنه فاطمه) و چون در مستقر رحمت حق قرار گيرد انبيا يكسر به زيارت او بيايند (زارك آدم و من دونه من النبين).

او يگانه گوهري است كه خداوند متعال به بعثت پيغمبر خاتم بر مومنين منت نهاد و فرمود (لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم) و به امتداد اشعه وجود آن حضرت به وجود آن گوهر بر سر آن سرور منت نهاد و فرمود: انا اعطيناك الكوثر فصل لربك وانحر ان شانئك هو الابتر. خزائن علوم ائمه معصومين عليه‌السلام بعد از قرآن مبين در سه كتاب مخزون مكنون خلاصه مي‌شود: جفر، جامعه، مصحف فاطمه. كه چون رسول خدا صلي‌الله‌ ‌عليه‌وآله از دنيا رفت و صديقه كبري در فراق پدر به حزني شديد گرفتار شد بر طبق حديث صحيح از امام ششم جعفربن محمد الصادق عليه‌السلام جبريل براي دلداري آن حضرت به خدمتش مشرف مي‌شد و او را از مكان پدر خبردار مي‌كرد و به آنچه بعد از او در ذريه او واقع مي‌شود خبر مي‌داد و اميرالمومنين عليه‌السلام مي‌نوشت. و آن مصحف گنجينه علم مايكون شد بايد دانست كه چه قدرتي در آن نفس قدسيه و چه جاذبه‌اي در آن بضعه حقيقت محمديه بود كه شديد القوي از افق اعلي و روح الامين از سدره المنتهي مقهور آن قدرت و مجذوب آن حقيقت مي‌شد.

به اميد شفاعت آن حبيبه مرضيه

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 7:27 توسط منوچهر و حسين| |